برچسب ها بـ ‘دانا’

تصویر نوشته

سه شنبه, 21 نوامبر, 2017

کدامیک؟

شنبه, 24 ژانویه, 2015

داناترین
خردمندترین
مهربان ترین
بخشنده ترین
.
.
.
برای شما کدام صفت خدا ،مهمترین صفات اوست؟
لطفا نام ببرید.

از فردوسی پاک نهاد

سه شنبه, 30 آگوست, 2011

ز دانا بپرسید پس دادگر

که فرهنگ بهتر بود یا گوهر؟

چنین داد پاسخ بدو رهنمون

که فرهنگ باشد ز گوهر فزون

گهر بی هنرزار و خوار است و سست

به فرهنگ باشد،روان تندرست

چه شد؟

سه شنبه, 19 جولای, 2011

مردي و مردانگي افسانه شد

معبد آزادگي ويرانه شد

مال مردم را به جيب خود زدن

رايج است و راستگو،بيگانه شد

اي عجب كاين مردم غافل زخود

جايشان در مركز ويرانه شد

آنكه با مردم دلي يكرنگ داشت

حال در غربت،بسي آواره شد

از ميان شربت و شهد و عسل

قسمت ما،اشك و آه و ناله شد

زندگي با مردم دانا نكوست

جاهلان را بد دلي،پيرايه شد

از فردوسی

یکشنبه, 19 ژوئن, 2011

ز دانا بپرسید پس دادگر

که فرهنگ بهتر بود یا گوهر؟

چنین داد پاسخ بدو رهنمون

که فرهنگ باشد زگوهر فزون

گهر بی هنر زار و خوارست و سست

به فرهنگ باشد روان تندرست

گرگ درون

شنبه, 14 می, 2011

  گفت دانایى که گرگى خیره سر

 هست پنهان در نهاد هر بشر

     لاجرم جارى است پیکارى بزرگ

روز و شب مابین این انسان و گرگ   

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

    اى بسا انسان رنجور و پریش

سخت پیچیده گلوى گرگ خویش   

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر

 مانده در چنگال گرگ خود اسیر

    هرکه گرگش را دراندازد به خاک

رفته رفته مى‌شود انسان پاک

    هرکه با گرگش مدارا مى‌کند

 خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند 

   هرکه از گرگش خورد دائم شکست

گرچه انسان مى‌نماید ، گرگ هست 

  در جوانى جان گرگت را بگیر

 واى اگر این گرگ گردد با تو پیر 

   روز پیرى گر که باشى همچو شیر

ناتوانى در مصاف گرگ پیر

    اینکه مردم یکدگر را مى‌درند

گرگهاشان رهنما و رهبرند 

   اینکه انسان هست این سان دردمند

 گرگها فرمان روایى مى‌کنند

    این ستمکاران که با هم همرهند

 گرگهاشان آشنایان همند

     گرگها همراه و انسانها غریب

با که باید گفت این حال عجیب

 

فریدون مشیری- دفتر شعردیار آشتی

از یادداشت های گاندی

چهار شنبه, 12 ژانویه, 2011

من مي‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو يا شيطان‌ صفت باشم ،من مي توانم تو را دوست داشته يا ازتو متنفر باشم،
من مي‌توانم سکوت کنم، نادان و يا دانا باشم،
چرا که من يک انسانم، و اين‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به ياد داشته باش:من نبايد چيزى باشم که تو مي‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
تو را ديگرى بايد برايت بسازد و تو هم به ياد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تويى که تو از من مي سازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
لياقت انسان‌ها کيفيت زندگى را تعيين مي‌کند نه آرزوهايشان
و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو مي‌خواهى
و تو هم مي‌توانى انتخاب کنى که من را مي‌خواهى يا نه
ولى نمي‌توانى انتخاب کنى که از من چه مي‌خواهى.
مي‌توانى دوستم داشته باشى همين گونه که هستم، و من هم.
مي‌توانى از من متنفر باشى بى‌هيچ دليلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانيم.
اين جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس اين جهان مي‌تواند هر لحظه مالک احساسى جديد باشد.
تو نمي‌توانى برايم به قضاوت بنشينى و حکمي صادر کني و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.
دوستانم مرا همين گونه پيدا مي کنند و مي‌ستايند،
حسودان از من متنفرند ولى باز مي‌ستايند،
دشمنانم کمر به نابوديم بسته‌اند و همچنان مي‌ستايندم،
چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتي رقيبى،
من قابل ستايشم، و تو هم.
يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد
به خاطر بياورى که آن‌هايى که هر روز مي‌بينى و مراوده مي‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جايزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى