برچسب ها بـ ‘داماد’

مقالات 62

یکشنبه, 28 آگوست, 2016

حال می توانم با ذکر مقدمات فوق به بیان مراحل رشد روحی آدم از دیدگاه خود، از بدو تولد تا مرگ،با هدف”انسان شدن” و به خدا پیوستن بپردازم و همانگونه که در ابتدا توضیح دادم در این تلاش از مثال های حکیم بزرگ روح،”مولوی” نیز برخوردار گردیم:
1 – جدایی از خدا
انسان با تولدش و آمدن به این دنیا،در حقیقت به مدت کوتاهی از خدا(یا همان اصل و ریشه خود) جدا می گردد.تا چند سال که از خود هیچگونه قدرت و اختیاری ندارد و اصلا نمی تواند به چیزی بیاندیشد.باید از نظر فیزیکی رشد کند و به یادگیری از محیط و کسان اطراف خود بپردازد و اگر اراده و حکمت الهی بر این بود که به سنی برسد که اصطلاحا از نظر فکری به قدرت تمیز و اختیار برسد ،زمانی پیش می آید که باید راه خود را در زندگی تعیین کند.به قول دکتر شریعتی:
تا ایستاده‌ای، هیچی، چون ایستاده‌ای، هیچی
یکی را انتخاب می‌کنی، براه می‌افتی،
و با انتخاب راه “رفتن”ات، “خود”ت را انتخاب می‌کنی،
معنی می‌شوی
از همین نقطه است که انسان “مسئول” می شود و “پاسخگو در برابر انتخابش”.از این پس هرچه بر سر انسان می آید بازتابی است از تبعات عملکردش،عملی که ناشی از انتخابش می باشد. باز به قول دکتر شریعتی: تو می‌توانی هرگونه “بودن” را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی‌معنی است، که این کلمات ویژه خداست و انسان، و دیگر هیچ‌کس، هیچ‌چیز.
انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد (به خود و جهان)، و می‌آفریند (خود را و جهان را)، و تعصب می‌ورزد، و می‌پرستد، و انتظار می‌کشد، و همیشه جویای مطلق است، جویای مطلق. این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیت‌های روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه می‌زند. اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می‌بینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال می‌شود. انسان در زیر بار سنگین موفقیت‌هایش دارد مسخ می‌شود. علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرت‌مند بدل می‌کند. تو، هر چه می‌خواهی باشی، باش، اما… آدم باش.
و این گفته دکتر شریعتی ،نکته بسیار مهمی است.بسیاری از ما در همین قدم اول،نه تنها به سمت انسان شدن گام بر نمی داریم،بلکه خیلی سریع”آدم بودن”خود را نیز فراموش می کنیم و به سرعت به “حیوان” تبدیل می گردیم.
مولوی این مفهوم را بسیار زیبا در داستان “باز و کمپیر زن” بیان می نماید:
“بازی از اردوی شاه می گریزد و در خانه پیرزنی فرود می آید.پیرزن از پرهای بلند و ناخن های دراز باز تعجب می کند و پروبال و ناخن باز را همچون مرغان خانگی می پیراید.
گفت نااهلان نکردندت بساز
پر فزود از حد و ناخن شد دراز
دست هر نااهل بیمارت کند
سوی مادر آ که تیمارت کند
باز که دچار زندگی نکبت باری شده است در آرزوی آن است که دوباره نزد شاه بازگردد.سرانجام شاه او را در خانه پیرزن می یابد و می گوید این سزای کسی است که از نزد شاه گریخته است.
این سزای آنکه از شاه خبیر
خیره بگریزد به خانه گنده پیر
باز می گوید :اگر دوباره به من التفات کنی (توبه) صاحب همان پرهای بلندی می شوم که می توانم در اوج آسمان پرواز کنم.
باز گفت ای شه پشیمان می شوم
توبه کردم نو مسلمان می شوم
گرچه ناخن رفت چون باشی مرا
برکنم من پرچم خورشید را
ورچه پرم رفت چون بنوازیم
چرخ بازی گم کند در بازیم”
در داستان مولانا،باز تمثیلی از روح آدمی است که در این دنیا گرفتار شده و آرزو دارد دوباره به ملکوت خدا(شاه) بپیوندد.به این دنیا نباید دل بست که مایه دور شدن آدمی از اصل و ریشه خود است.
مجو درستی عهد از جهان سست بنیاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است

مقالات 7

یکشنبه, 7 ژوئن, 2015

از آدم تا انسان 7

از این پس هرچه بر سر انسان می آید بازتابی است از تبعات عملکردش،عملی که ناشی از انتخابش می باشد. باز به قول دکتر شریعتی: تو می‌توانی هرگونه “بودن” را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی‌معنی است، که این کلمات ویژه خداست و انسان، و دیگر هیچ‌کس، هیچ‌چیز.
انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد (به خود و جهان)، و می‌آفریند (خود را و جهان را)، و تعصب می‌ورزد، و می‌پرستد، و انتظار می‌کشد، و همیشه جویای مطلق است، جویای مطلق. این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیت‌های روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه می‌زند. اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می‌بینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال می‌شود. انسان در زیر بار سنگین موفقیت‌هایش دارد مسخ می‌شود. علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرت‌مند بدل می‌کند. تو، هر چه می‌خواهی باشی، باش، اما… آدم باش.
و این گفته دکتر شریعتی ،نکته بسیار مهمی است.بسیاری از ما در همین قدم اول،نه تنها به سمت انسان شدن گام بر نمی داریم،بلکه خیلی سریع”آدم بودن”خود را نیز فراموش می کنیم و به سرعت به “حیوان” تبدیل می گردیم.
مولوی این مفهوم را بسیار زیبا در داستان “باز و کمپیر زن” بیان می نماید:
“بازی از اردوی شاه می گریزد و در خانه پیرزنی فرود می آید.پیرزن از پرهای بلند و ناخن های دراز باز تعجب می کند و پروبال و ناخن باز را همچون مرغان خانگی می پیراید.
گفت نااهلان نکردندت بساز
پر فزود از حد و ناخن شد دراز
دست هر نااهل بیمارت کند
سوی مادر آ که تیمارت کند
باز که دچار زندگی نکبت باری شده است در آرزوی آن است که دوباره نزد شاه بازگردد.سرانجام شاه او را در خانه پیرزن می یابد و می گوید این سزای کسی است که از نزد شاه گریخته است.
این سزای آنکه از شاه خبیر
خیره بگریزد به خانه گنده پیر
باز می گوید :اگر دوباره به من التفات کنی (توبه) صاحب همان پرهای بلندی می شوم که می توانم در اوج آسمان پرواز کنم.
باز گفت ای شه پشیمان می شوم
توبه کردم نو مسلمان می شوم
گرچه ناخن رفت چون باشی مرا
برکنم من پرچم خورشید را
ورچه پرم رفت چون بنوازیم
چرخ بازی گم کند در بازیم”
در داستان مولانا،باز تمثیلی از روح آدمی است که در این دنیا گرفتار شده و آرزو دارد دوباره به ملکوت خدا(شاه) بپیوندد.به این دنیا نباید دل بست که مایه دور شدن آدمی از اصل و ریشه خود است.
مجو درستی عهد از جهان سست بنیاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است

کوچه مردها 76

چهار شنبه, 15 آگوست, 2012

اما عروسی های روستای چهارباغ

واقعا به یاد ماندنی و فوق العاده بودند.از چند روز قبل از روز اصلی،به دلایل مختلف مثل حنا بندان و…. جشن و پایکوبی در خانه های عروس و داماد برپا بود و شب قبل از عروسی میهمانی مفصلی برقرار می شد که چون معمولا عروسی ها در شهریور و مهر برپا می شد در محوطه آزادی فرش و گلیم و چادر برپا می کردند ومردم در هوای خنک ییلاقی با انواع میوه ها و چای و شربت  و شیرینی پذیرایی می شدند.یکی از اصلی ترین وسایل پذیرایی تریاک بود!که منقل و وافور که دم دست هر گروه از میهمانان از قبل حاضر بود و میزبان هم در جیب کت خود تعدادی قوطی کبریت داشت که در آنها به جای کبریت دانه های کوچک تریاک(هر یک به اندازه یک نخود) قرار داشت و هر گروه که اظهار تمایل می نمود،یکی از این قوطی کبریت ها به آنها داده می شد.

دسته مطرب ها هم که در حال نواختن و خواندن بودند و در انتهای شب(پس از پذیرایی شام) نمایش سیاه بازی انجام می شد که ما بچه ها بی صبرانه در انتظارش بودیم و هر جور بود در مقابل خواب مقاومت می کردیم تا تمام این نمایش خنده دار و شاد را ببینیم.

صبح روز بعد داماد به حمام می رفت و عروس هم در خانه اش تحت آرایش و بزک کردن زنان دیگر قرار می گرفت.نزدیک ظهر اقوام داماد همراه سرنا و دهل به حمام می رفتند و داماد تمیز و شیک را با سلام و صلوات و اسپند و قربانی به طرف خانه عروس همراهی می کردند و اینجا هم یکی دیگر از تفریحات ما بچه ها شروع می شد.دریافت ترقه از یکی از بزرگتر ها و ترکاندن پی در پی آنها در طی مسیر!

داماد که به نزدیک خانه عروس میرسید ،شور و هیجان و سر و صدا و پایکوبی به اوج خود می رسید و خلاصه بعد از طی مقدمات طولانی عروس هم به او ملحق می شد و اگر صحن میهمانی در جایی دیگر بود،باهم همراه جمعیت به آن سمت می رفتند و در غیر اینصورت در یکی از اتاقهای همان خانه عروس می نشستند و پایکوبی و رقص و آواز شدت می گرفت.یکی از نزدیکان داماد مامور جمع کردن هدایا بود و معمولا هم هر چند نفر پولی رویهم می گذاشتند و این پولها را همراه لیست نام اهدا کنندگان و مبلغ پرداختی هر یک در یک پاکت تقدیم او می کردند.

بعد از صرف نهار و بعد از حدود سه روز جشن و پایکوبی مردم به تدریج میهمانی را ترک می کردند و روز بعد زنهای روستا در مراسم”پاتختی” نزد عروس خانم می رفتند و ورود ایشان را به جرگه زنان تبریک می گفتند و هدایایی تقدیمش می کردند.

ایران و ایرانی 13

یکشنبه, 15 جولای, 2012

آن زمان كه زن‌ربايي و خريد زن در ميان بسياري از ملل و اقوام هند و اروپايي متداول بود، ازدواج ايراني در سايه نظمي كه آيين زردشت آورده بود، نتيجه عقد بود.

 

در لابه‌لاي تاريخ، اساطير و باستان شناسي ايران همواره خانواده به عنوان مهم‌ترين واحد اجتماعي و نگهدارنده رابطه خويشي و پايگاه عاطفي نقش مهمي ايفا مي‌كند. «مان» در مفهوم خانواده، از صورت اوستايي «نمانيه»، در واژه «‌‌‌خانمان» به معني خانه و خانواده باقي‌ مانده است.

 

در آثار باستان‌شناسي ايران، در گورهاي مختلف آثار مادري كه فرزندش را بغل كرده است و حتي يك نمونه از تپه حسنلو، پايين‌تر از درياچه اروميه، آثار زن و مردي كه يكديگر را در آغوش گرفته‌اند، به دست آمده است كه خود تاكيدي است بر مفهوم خانواده و عشق.

 

خانواده كه امروز نيز از مقدس‌ترين و محترم‌ترين نهادهاي اجتماعي به شمار مي‌رود، همواره در اين سرزمين از اهميت والايي برخوردار بوده است. تا بدان ‌جا كه در اعتقادات ايراني تشكيل خانواده به صورت تكليفي ديني در آمده است.

 

خانواده از نظر اقتصادي، اشتراك منافع و همياري و امداد مادي و معنوي را تضمين مي‌كند و عشق و محبت مايه استواري اين پيوند مي‌گردد.

 

در آن زمان كه زن‌ربايي و حتي خريد زن در ميان بسياري از ملل و اقوام هند و اروپايي معمول و متداول بود، ازدواج ايراني در سايه نظم و نسقي كه آيين زردشت آورده بود، نتيجه عقد بود.

 

وجود ايزد بانواني چون آناهيتا و اشي و نقش آنان در تفكرات ايراني اهميت خانواده را بيشتر مي‌نماياند.

 

آناهيتا با صفات نيرومندي، زيبايي و خردمندي، به صورت ايزد بانوي عشق و باروري نيز در مي‌آيد، زيرا چشمه حيات از وجود او مي‌جوشد و بدين گونه «مادر خدا»‌ نيز مي‌شود. و اشي نماد توانگري و بخشش، ايزد بانويي است كه پيشرفت و آسايش به خانه‌ها مي‌برد و خرد و خواسته مي‌بخشد.

 

به نظر ايرانيان، ازدواج نتيجه تراضي زن و مرد بود و اين ازدواج در آن واحد معني مذهبي و اجتماعي داشت.

 

مومن كه تن به قيود زناشويي مي‌دهد، براي روح خود سعادت جاوداني فراهم مي‌آورد و براي خويشتن راهي خجسته به سوي زندگي آينده مي‌گشايد. چرا كه مومن بايد در گسترش و توسعه آفرينش نيك سهيم باشد و به اين منظور، چه وسيله‌اي شايسته‌تر و نيكوتر از ازدواج و به بارآوردن موجودات «اهورايي» خواهد بود؟ با اين اعتقاد، تجرد در آيين زردشتي مجاز نيست. زناشويي بي‌عقد مايه دهشت است و نزد ايرانيان پذيرفتني نبوده است. به همين خاطر فرزندان حاصل از اين گونه پيوندها از وراثت بي‌بهره بوده‌اند.

 

زندگي زناشويي و خانواده از لحاظ اجتماعي نيز از اهميت والايي برخوردار بود تا بدان‌جا كه در زمان ساسانيان، شاهنشاهان، به عنوان نمايندگان راستين اهورامزدا در روي زمين از ازدواج مردم حمايت مي‌كردند.

 

دولت هر سال براي عده زيادي از دوشيزگان نيازمند جهاز فراهم مي‌آورد و دختران بي‌صاحب و بي‌جهاز را به خرج خود شوهر مي‌داد و در انجام دادن اين گونه نيكوكاري‌ها خسرو انوشيروان سرآمد ديگر پادشاهان ساساني بود.

 

ايرانيان آن‌چنان به خانواده اهميت مي‌دادند كه از مشاغلي كه مستلزم تجرد بود يا از زندگي حادثه جويانه كه مردان را مدتي دراز از كانون خانواده دور نگه مي‌داشت، مانند دريانوردي و بازرگاني، خوش‌شان نمي‌آمد.

 

حتي سربازان ايراني همه زن داشتند و دلبسته اجاق‌هاي خانوادگي خود بودند و هر سال، جز چند ماهي خدمت به شاه مملكت ديني به گردن نداشتند.

 

خانواده از چنان بنيان محكمي برخوردار بود كه حتي بچه‌دار نشدن و نازايي زن دليلي بر برهم خوردن پيمان زناشويي نبود. زردشتيان در اين گونه موارد به راحتي بچه‌اي را به فرزندي مي‌پذيرفتند. گرچه بنابر دين خود مجاز به انتخاب همسر ديگري با رعايت حقوق همسر اول بودند. اما در همه متن پهلوي «ماديكان هزار دادستان» تنها يك نمونه از دو زنه بودن مي‌بينيم و اين امر دليل آن است كه چنين كاري نادر بوده است.

 

نكته جالب ديگر در تفكر ايرانيان، همين مساله به فرزندي پذيرفتن است كه تنها در مورد خانواده‌هاي بي‌اولاد صدق نمي‌كند. آوردن بچه‌اي به آغوش خانواده منشا مذهبي دارد. اين عمل ثواب به شمار مي‌آيد و به منزله عبادت است. از اين رو، خانواده‌اي كه چند فرزند هم داشته باشد، اگر ببيند بچه‌اي از پرستاري و مواظبتي شايسته برخوردار نيست يا بر سر راه مانده، مكلف است آن بچه را به فرزندي بپذيرد.

 

مساله مهم ديگر در بدو تشكيل خانواده به چشم مي‌خورد. پدر و مادر در انتخاب همسر براي دختر خود دخيل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتي كه داماد منتخب پدر و مادر را نپذيرفت، دست رد بر سينه او بزند. قوانين دوره ساساني ازدواجي را كه به زور صورت مي‌گرفت، به منزله جرم و خيانت مي‌شمرد. و اين امر، از پيشرفت‌هاي بزرگ حقوق ساساني بود. اين در حالي است كه در سرزمين‌هاي هم‌مرز ايران، دختر از اين آزادي خبر نداشت. در بابل، دختر مي‌بايست مردي را بپذيرد كه پدرش براي وي در نظر گرفته بود و در هند، دختر مثل كالايي به مردي داده مي‌شد كه بيشترين پول را پرداخته بود. در چنين شرايطي، دختر ايراني از امتيازهايي بيش از همه دختران مشرق زمين برخوردار بود و مي‌توانست يار و همدم زندگيش را به ميل و اراده خويش برگزيند. نمونه‌هاي چنين آزادي و اختياري در شاهنامه كم نيستند.

 

شاهدخت رودابه هاماوران مخالف با نظر پدر، كاوس را به همسري خود برگزيد، منيژه زيبا هم، به همين گونه، به سوي بيژن پهلوان، دشمن سوگند خورده پدرش افراسياب نگريست.

 

كتايون همسر خويش را در انبوه خلق با پرتاب سيبي زرين به سوي او برگزيد. پس از گزينش همسر، بايد به حضور پدر دختر رفت و مراسم خواستگاري را به جا آورد. در اين مرحله، كسان دختر بيش از هر چيز ديگر نگران خلق مادر شوهر بودند كه خوشبختي نوعروس سراپا به آن بسته بود و اين نگراني‌ها نشان مي‌دهد همان‌گونه كه احترام به بنيان خانواده و قدر و منزلت آن در ايران باستان ريشه دارد، دعواي عروس و مادرشوهر هم ريشه‌اي بس كهن داشته است

کوچه مردها(66)

چهار شنبه, 6 ژوئن, 2012

 

عروسی ها هم در روستاهای بابل شکل و فرایندی خاص خود را داشت .معمولا از قبل از پاییز قول و قرارها گذاشته شده بود و پس از حصول اطمینان به توافق طرفین،خانواده داماد با فرستادن چند بقچه لباس و پارچه و شیرینی برای عروس و خانواده او و آن هم به شکلی که همه محله باخبر شوند،به نوعی اعلام مراسم زودهنگام دو جوان خانواده ها را انجام می دادند.

در همان مهرماه معمولا همه ازدواج های روستا پی در پی اتفاق می افتاد.

در حیاط خانه داماد چادری برپا می شد و مردان در زیر این چادرها می نشستند و زنان در داخل خانه.دهل و سرنا و رقص های مردانه سر می گرفت و مردان در زیر چادرها با بگو و بخند همراه با صدای بلند و فریاد و کشیدن سیگار و تریاک و خوردن شیرینی و میوه هنگامه ای برپا می کردند و در عین حال در گوشه ای از حیاط هم یکی دو دیگ غذا روی آتش قرار داشت که آشپز با داد و فریاد و عصبانیت سر شاگردانش مشغول کار بود که اتفاقا سر به سر آشپز عصبانی گذاشتن و تعریف خرابکاری های او در پختن عروسی های گذشته ،خودش یک سرگرمی بود.

آوردن عروس از خانه اش تا به خانه داماد هم داستانی داشت و جوانان فامیل عروس به طور نمادین مانع بردن او می شدند و تا بزرگان فامیل داماد واسطه نمی شدند و با صحبت و هدیه دادن آنطرفی ها را راضی نمی کردند ،حرکت به طرف خانه داماد شروع نمی شد.

با رسیدن عروس روی یک اسب تزیین شده به خانه داماد ،مراسم اوج می گرفت.داماد حمام رفته لباس روستایی بسیار زیبا پوشیده به نزدیک اسب می آمد و با دادن هدیه ،عروس خانم را پیاده می نمود و از اینجا به بعد هلهله زنان و رقص مردان جوان و گوسفند کشون جلوی پای عروس و داماد و دود کردن اسپند و صدای دهل و سرنا گوش محله را کر می نمود.

عروس را به بخش زنان هدایت می نمودند و داماد در کنارش می نشست و پس از ساعتی به نزد مردان برمی گشت.

اکنون حساس ترین زمان عروسی برای خانواده داماد بود،جمع کردن هدیه ها که بصورت پرداخت پول توسط مهمانان بود.همه اهالی به نوعی ملزم به آمدن و پرداخت پول بودند،چون اگر نمی آمدند خانواده داماد هم به عروسی آنها نمی رفتند و چیزی پرداخت نمی کردند.معمولا از بزرگ محله شروع می کردند و مبلغی که او پرداخت می کرد بسیار تعیین کننده بود،چون نفر بعدی از او کمتر می داد تا احترام بزرگ محله رعایت شود و همینطور تا آخرین نفر این قاعده رعایت می شد،برای همین عجیب نبود اگر پدر داماد با بزرگ محله توافق می کردند که مبلغ اولیه با پولی که پدر داماد روی پول بزرگ محله می گذاشت،مبلغ بالایی باشد!

این پول جمع شده معمولا سرمایه شروع زندگی خانواده جدید بود و به همین دلیل نقش و اهمیت بسیار زیادی داشت.

پس از این مراسم پذیرایی از میهمانان با دادن نهار و ادامه جشن تا غروب انجام می شد و لحظات بسیار شاد و همراه با خنده و تعریف داستان و خاطره به همراه داشت که در بعضی مراسم با انجام عملیات بند بازی و رقص محلی دسته جمعی به اسم”چک سما” همراه بود که به یادماندنی است.

پاسداری از خانواده

شنبه, 11 دسامبر, 2010

در خبرها خواندم که یک چهارم ازدواج ها در ایران به طلاق و جدایی می انجامد.

بی تردید این یکی از بیماری های اجتماعی ما در این زمانه است.آنچه خود و دیگران به تجربه برای حفظ کیان خانواده آموخته ایم را در قالب دو دسته توصیه به عروس و داماد های جدید آورده ام.

امیدوارم مفید فایده باشد.

نوعروسان بخوانند

1 – همیشه به یاد داشته باشید که مرد شخص اول خانواده است.بخصوص نزد دیگران(و به ویژه پیش فرزندان)کاملا این موضوع را رعایت کرده و تذکرات و نظرهای خود را برای زمانی که باهم تنها هستید،نگهدارید.

2 – متاسفانه خانم های ایرانی از همان ابتدای زندگی،سعی در دفع خانواده شوهر و ذوب نمودن همسرشان در خانواده خود دارند،فامیل همسر را بد جلوه می دهند و اقوام خود را خوب!این مهلک ترین سم از بین برنده عشق مرد است.کاملا در این مورد سعی در حفظ تعادل داشته باشید و تکریم خانواده همسرتان را همیشه به یاد داشته باشید.

3 – آقایان هنگامی که می بینند،زوجشان چقدر خود را وابسته به او می داند،لذت زیادی می برند و هرچه از دستشان برمی آید برای او می کنند.

4 – مردها گهگاه نیاز به ساکت بودن و با خود خلوت کردن دارند.به این نیاز روحی آنان پاسخ دهید و مطمئن باشد در این زمان آنها مشغول اصلاح فکری و روحی خود می باشند.

5 – بی احترامی به مرد، او را می شکند.هرگز اینکار را نکنید.تمام خواسته ها و تذکرات خود را با محبت و خوشترین زبان ممکن بیان کنید.

6 – همیشه توقعتان از همسرتان،کمی بیشتر از توان او باشد(و نه خیلی بیشتر).به این ترتیب با توجه به عشق مرد به برآوردن تمایلات خانواده،او در مسیر پیشرفت مادی و معنوی زندگی قرار خواهد گرفت.

7 – بهترین هدیه به شوهرها و پدرها این است که هرازچندگاهی در تنهایی و جمع به او بگویید که می دانید چقدر برای خانواده رحمت می کشد و قدرش را می دانید.

8 – در انتخاب دوستان خانوادگی خود بسیار دقیق و عمیق باشید.آقایان به این مطلب کمتر توجه دارند.این وظیفه و نقش شما در حفظ آینده خانواده است.

9 – به علایق و سلیقه های او(مثل ورزش و میهمانی و دور هم جمع شدن با دوستان مرد زمان مجردی اش)احترام بگذارید و مطمئن باشید هر بار مشتاقانه تر و بیقرارتر به آغوش خانواده بازمی گردد.

10 – و بالاخره بخاطر داشته باشید،هرگز از طرز رانندگی شوهرتان انتقاد نکنید!آقایان به این موضوع بسیار حساسند!

************************

تازه دامادها بخوانند

1 – برای همسرتان احترام بسیار قائل شوید.احترام گذاشتن افراد خانواده به یکدیگر نشانه دوستی و صمیمیت و عشق است.

2 – ابراز عکس العمل های مورد علاقه همسرتان در واکنش به رفتارهایش را ملکه ذهن خود نمایید.مثل:

-خندیدن هنگام شنیدن مطالب خنده دار!

-جدی گرفتن خواسته های او

-هنگامی که همسرتان سکوت می کند، یا غمگین است و یا از شما دلخور است و یا منتظر شروع صحبت از طرف

شماست.سکوت را بشکنید و علت را جویا شوید.

3 – به ذهن سپردن همه مناسبتهای مهم زندگی و اهدائ یک کادو(متناسب با سطح درآمد زندگی) و حتی اعلام تبریک کلامی و اعلام اینکه با او چقدر خوشبختید.

4 – تنظیم کارها به نحوی که هرروز عصر برای خانواده وقت بگذارید.بیرون رفتن و حتی قدم زدن با همسرتان،ایده آل اوست.

5 – صحبت کردن با او در هر زمان که ممکن باشد،علامت علاقه و توجه شما به ایشان است.به حرفهای او با دقت و علاقه گوش دهید.

6 – حتی وقتی در موضوعی مقصر است،از گل بالاتر به او نگویید!با محبت در مورد خطایی که کرده توجیهش نمایید.

7 – هنگامی که سعی در عصبانی کردن شما دارد،در حقیقت به دنبال بازگشت شما به سوی خود و ابراز محبت عاشقانه شماست.

8 – همیشه پاکیزه و خوشبو و شیک باشید.برای همسرتان این بدین معنی است که عاشقانه دوستش دارید و او برایتان اهمیت دارد.

9 – گهگاه همسرتان را ستایش کنید و به او بگویید که چقدر زیبا شده است!و به او بگویید که چقدر دوستش دارید.

10 – کارهای محوله در زندگی را به موقع انجام دهید و آنها را یادداشت کنید و این یادداشتها را در جایی قرار دهید که او ببیند.در اینصورت او می فهمدکه چقدر برای زندگی مشترک خود،ارزش قائلید.