برچسب ها بـ ‘داریوش’

دوزخ در ادیان الهی 6

شنبه, 9 دسامبر, 2017

پس از بررسی مطالب فوق به نکات ارزشمندی دست پیدا می کنیم،از جمله اینکه:
– در طبقه بندی های ذکر شده در سه دین زرتشتی و مسیحیت و اسلام مشاهده می گردد دروغ و بد عهدی در پیمانها و ظلم حاکمان در سخت ترین و پرعذاب ترین گناهان قرار گرفته اند.
رسول خدا(ص) می فرماید:
دروغگو دشمن خداست.
و بر سنگ نوشته بیستون از قول داریوش چنین آمده است که:
سخت از دروغ بپرهیز،اگر می خواهی کشورت از بدی در پناه باشد،دروغگو را سزا ده.
– ظلم به والدین و همنوعان نیز از عقوبت های بسیار سختی برخوردارند.
– تن آسایی و اسراف در خوردن و اندوختن مال و عدم برخورداری همنوعان نیازمند از اموال مازاد ثروتمندان نیز در پیشگاه خداوند سبحان نیز بسیار مورد نکوهش و غضب خداوند واقع شده است.
– و جالب اینکه بی تفاوتی و بیطرفی در مسائل اجتماعی نیز در پیشگاه خداوند مذموم و ناپسند است.

قدرت مخرب 4

یکشنبه, 3 دسامبر, 2017

در واقع کسانی که در قدرت و ثروت غرق می شوند، در یک فرآیند، خصوصیات و رفتاری را در پیش می گیرند که از آن به فرهنگ اشرافیت و یا فرهنگ زورمداران یاد می کنند. دراین فرهنگ، شخص خود را گم می کند و هویت تازه و دیگری می یابد. دراین فرهنگ و هویت است که برتری جویی و تفاخر امری طبیعی شده و تحقیر دیگران عملی جایز و روا شمرده می شود.
البته از آنجایی که هرقاعده ای استثنائاتی هم دارد،یکی دو نمونه از صالحین و حاکمان پاک نیت نیز خواهیم آورد. کسانی که قدرتی در شخص خود نمی دیدند و آنرا امانتی از سوی مردم می دانستند تا برای بهروزی و سعادت خود آنها به کار برده شوند.اگرچه تعداد اینگونه حاکمان بسیار کم است اما آنقدر هست که بتوانند همچون شمعی در ظلمت بشریت بسوزند و کورسویی به روح بشر بدمند.
ذکر دو نکته را در اینجا ضروری می دانم:
1 – بهیچ وجه نمی توان اشخاصی همچون کوروش و داریوش را در کنار نامردانی همچون صدام حسین و چنگیزخان در یک طبقه قرار داد.مسلما تفاوت میان ایشان از زمین تا آسمان است.اگر چنین کرده ایم،مقصود بیان این نکته است که باید بسیار مراقب بود.از باده قدرت که نوشیدی،سرمستی و فراموش کردن دیگران و خود را یک “فرا انسان” دانستن بسیار محتمل است.اگرچه شدت و ضعف این مستی در هرکس متفاوت با دیگری است.
2 – در بیان سرگذشت افراد ذکر شده در این مطلب،هرجا که نام کتاب منبع را ننوشته ام ،از سایت های اینترنتی (بخصوص ویکی پدیا) مدد گرفته ام.

قدرت 1

شنبه, 26 نوامبر, 2016

مدتی است در تلگرام و دیگر کانال های مجازی موج بزرگی از ذکر بزرگی های ایران باستان و کوروش و داریوش و بیان عظمت های آن دوران به راه افتاده و تقریبا همه برای آن روزگاران دلتنگی می کنند!
اما با نگاهی به رفتار قدرتمندان تاریخ معاصر مثل انگلیسی ها و اسپانیایی ها و شوروی و آمریکا می توان سریعا به نتیجه رسید که کسب برتری جهانی و به اصطلاح”ابر قدرت ” شدن جز با زور و سرکوب ملل دیگر امکان پذیر نمی باشد و اصولا شرط قوی ماندن و برتر بودن سلطه بر ملت های ضعیف تر و چپاول آنها می باشد.
فکر می کنید در دوران پادشاهان باستانی و قدرتمند ما اینگونه نبوده است؟
شنبه آینده بیشتر به مقوله”قدرت” و “قدرت پرستی” خواهیم پرداخت.

می ترسم!

دوشنبه, 18 جولای, 2016

من از شب های تاریک بدون ماه می ترسم
نه از شیر و پلنگ، از این همه روباه می ترسم
مرا از جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست
ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم
من از صد دشمن دانای لامذهب نمی ترسم
ولی از زاهد بی عقل نا آگاه می ترسم
پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
اصولأ من نمی دانم چرا از چاه می ترسم
اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید اما
نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم
من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم
من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم
من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
اگر افتد به دست آدم خودخواه می ترسم
مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
من از قداره بندان مرید شاه می ترسم
نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان اما
ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم
کیوان هاشمی

ایران و ایرانی 57

سه شنبه, 24 دسامبر, 2013

امیدوارم که همه شما خوانندگان محترم که تابحال این بحث را دنبال نموده اید،تصدیق فرمایید که از دایره یک تحقیق بیطرفانه و منصفانه خارج نشده ایم.در ادامه به ارائه راه حل هایی از منظر توان و وسع فکری و تجربی خود خواهم پرداخت.
اما می توان نتیجه گیری کرد که مجموعه موارد توضیح داده شده ما را در تارو پود فرهنگی پیچیده و هزار لایه قرار داده که در تاریکی بخش های از آن به سختی صدمه خورده ایم و اکنون نیز از آنها سخت در رنج و عذابیم.
وقت آن رسیده که ببینیم چاره چیست؟
من در کتاب “در جستجوی خویش” به شرح بازدیدها و مشاهدات خود از سی کشور دنیا پرداخته ام و علل موفقیت و انحطاط فرهنگی آنها را از دید خویش شرح داده ام و از این گذرگاه نسخه ای برای کشور و مردم عزیزم نوشته ام که در اینجا ،بخشی از آن مطالب را دوباره بازگو خواهم نمود.
بر اساس تجربیات و دیدگاه های من ، ما باید در زمینه عیوب فرهنگی زیر بازنگری و چاره اندیشی داشته باشیم:
اول – دروغ
تمامی مصلحین اجتماعی و پیشوایان تمامی ادیان و عقاید و مکتب ها دروغ را مادر همه گناهان دانسته اند و در دین ما این امر تا بجایی زشت و ناپسند شمرده شده است که پیام آور خداوند دروغگو را دشمن خدا دانسته است.در ایران باستان نیز چون به نیایش داریوش بزرگ با خدای خود می نگریم درخواست او را از اهورامزدایش می بینیم که می خواهد کشورش را از سه بلا دور نگه دارد:دروغ و خشکسالی و دشمن.
بسیار مایه تاسف من است که بعنوان یک ایرانی بنویسم که کشور من از این پدیده در رنج است و به اشکال مختلف از این موضوع در حال لطمه خوردن می باشیم و حتی وقوع یک انقلاب بزرگ در سی سال گذشته هم نه تنها این پدیده را تضعیف و سست نکرد بلکه شدت هم یافته است و یک بار دیگر این موضوع ثابت می گردد که هنگامی یک انقلاب تبدیل به یک جریان پیش برنده امور می گردد که در نهاد تک تک ایرانیان جای گیرد و نه تعداد ی محدود. این پدیده به اشکال مختلف در جامعه بروز نموده است و از پایین ترین سطوح مردم را در بر گرفته تا بالا.
به یقین شما هم این دعوای بعضی زن و شوهر را را شنیده اید که چرا راستش را گفتی که مثلا دیشب شام چه خورده ایم و با ابن حرف آبروی خانوادگی ما را بردی.باید می گفتی فلان چیز را خوردیم.یعنی باید یک دروغ مصلحتی می گفتی تا آبروی خانوادگی حفظ گردد!یا پدری که به فرزند خود می گوید به مراجه کننده یا تلفن کننده بگو پدرم در خانه نیست !اینگونه امور به حدی فراوان و عادی شده اند که به هیچ وجه هم ناپسند به شمار نمی آیند و حتی به عنوان زرنگی و کاردانی افراد محسوب می گردد.

ایران و ایرانی 25

یکشنبه, 14 اکتبر, 2012

شاید تا همینجا بررسی علل ضعف فرهنگی ما پس از دوران باشکوه اولیه کافی باشد و شاید بعضی از مطالبی که حتی با ذکر نام نویسندگان و گویندگانش آورده شد ،حقیقت نباشد و از روی غرض بیان شده باشد،اما یک چیز مسلم است و آن اینکه ما بسیاری از ارزش ها و آداب فرهنگی خود را کنار نهاده و مثل همه کشورهای غرق شده در رفاه در طول تاریخ برای حفظ ثروت و مقام و حکومت به انحصاری نمودن مظاهر دنیایی اقدام نمودیم که این امر همگانی است و مختص دین و حکومت خاصی نمی باشد.

این پرسش برای همگان پیش می آید که چگونه شاهنشاهی نیرومندی که کورش و داریوش آن را به راستی به گونه‌ی آرمان شهری پدید آورده بودند سرنگون شد؛ در این جا کوشیده ایم تا به این پرسش پاسخ دهیم.

نظام استبدادی موجب می شد تا شاهنشاه قدرت مطلقه داشته باشد و هر چه می خواهد انجام دهد و نظارت آنچنانی بر کرده های شاهنشاه وجود نداشت (البته ماندگاری نظام استبدادی در روزگار هخامنشیان به جهت اعتماد مردم‌ یعنی پارسیان به شاهنشاهان بزرگی چون کورش بزرگ و داریوش‌یکم بوده است)، این امر دو عامل را سبب می شد؛‌یکی این که اگر شاهنشاه در امور کشوری اهمال می کرد، با وجود همه‌ی تمهیدات در نظر گرفته شده از سوی شاهنشاهان تمدن سازی چون کورش و داریوش، کشور دچار بحران می شد و رو به ضعف می نهاد، چنانکه در روزگار داریوش دوم و اردشیر دوم دیده می شود. دوم آنکه قدرت مطلقه که فرمانروایی بر جهان متمدن بود، هرکس که در اطراف آن بود را به سوی خود جلب می کرد؛ در نتیجه در صورت سست شدن فرآیند جانشینی و همچنین تضعیف شخص شاهنشاه، آشوب بر سر رسیدن به مقام شاهنشاهی در می گرفت، چنانکه در جانشینی اردشیر دوم (اگر داستان‌یونانی درین باره درست باشد) و پس از آن، جانشینی اردشیر سوم دیده می شود. نزاع بر سر قدرت درست هنگامی که اسکندر گجسته به کشورهای شاهنشاهی می تاخت، به اوج خود رسید و این عامل شاید مهم ترین عامل شکست ایران بود. اسکندر به خوبی از اوضاع آشفته‌ی ایران بهره می برد. در صورت نبود این جنگ درونی در شاهنشاهی اسکندر می دانست که نمی تواند پیروز شود و رفتن او به ژرفای آسیا دیوانگی است.

عامل دیگر را می توان در تضعیف جایگاه ارتش در شاهنشاهی دانست؛ شاهنشاهانی چون داریوش دوم و اردشیر دوم چاره‌ی هرکار را با توجه به ثروت بی کرانی که داشتند، دادن پول می دانستند. در نتیجه جایگاه ارتش تنزل کرده و ارتش در کشورهای خوربری آسیای کهین از سربازان مزدور بویژه‌یونانی بهره می بردند، همچنین در چندین مورد همین مزدوران ‌یونانی به ارتش خیانت کردند. مشکل دیگر تعلیم ندیده بودن بخشی از سربازان ارتش بود؛ چون مدت ها بود که در شاهنشاهی لشکرکشی بزرگی پدید نیامده بود و در امور ارتش اهمال می شد و نیروی اصلی ایران در پادگان های کشورهای مختلف پراکنده بود و چون جنگ قدرت نیز وجود داشت، داریوش تنها می توانست به پول گنجینه‌ی خود متکی باشد تا آنکه لشکری پدید آورد که سربازان آن تنها فنون آغازین جنگ را بلد باشند، در صورتی که اسکندر گجسته مدت دوسال صرف گردآوری سپاه و همچنین آموزش سربازان سپری کرد که در این مدت دربار آشوب زده‌ی ایران آشفته بود. با این همه شکست های ایران در برابر اسکندر گجسته نباید به منزله‌ی دلیل و‌یا حتی علامت معنی دار درهم شکستگی لشکری شاهنشاهی داریوش نگریسته شود.

می توان گفت که شاهنشاهی در رکود، آماده‌ی برابری با چالش نظامی و استراتژیکی به این اهمیت نبود و از آن هنگام که در برابر پادگان هخامنشی،‌یک رقیب مصمم به جنگ تام و کامل، پا به سرزمین های آسیای کهین نهاد، راندن وی بی نهایت دشوار شد، چه از آن پس دشمن بود که از مواضع استراتژیک هخامنشی بهره می برد. از بعد روانی جنایت های خاندانی پدید آمده در روزگار اردشیر سوم و پس از آن نیزعاملی در سرنگونی شاهنشاهی است، چنانکه درباره‌ی ساسانیان نیز این امر صادق است.

کردار ناشایست اردشیر سوم در سرکوب شورش های کشورهای شاهنشاهی در لبنان و مصر نیز دست کم در سرنگونی کشورهای خوربری شاهنشاهی عامل مهمی بوده است. گذشته از مردم ایران‌یعنی بخش خاوری شاهنشاهی از دجله به این سو، دیگر مردمان کشورهای شاهنشاهی نیز، شاهنشاه را دوست می داشتند و وی را چون سرپرست نیکی می پنداشتند؛ به همین دلیل شاهنشاهی هخامنشی در روزگار قدرت، تنها نظام جهانی پایدار در تاریخ جهان به شمار می رود. اما بر اثر سستی شاهنشاهانی چون داریوش دوم و اردشیر دوم شورش هایی در برخی کشورها پدید آمده بود، در نتیجه اردشیر سوم که تندخود نیز بود در سرکوبی این شورش ها چنان شدت عمل به خرج داد که مردم این کشورها دیگر هخامنشیان را دوست نمی پنداشتند و مردم کشورهایی چون لبنان و مصر در جستجوی کسی بودند تا آنها را از دست هخامنشیان آزاد کند؛ با آمدن اسکندر این مردم او را همچون آزادکننده ای می دانستند (به همین دلیل گرفتن شهرهای لبنان و همچنین مصر به سادگی انجام شد.) غافل از آنکه اسکندر بلایی اسمانی بود که بر سر مردم متمدن جهان آن روز فرود آمد.

در میان دلایلی که برای ناتوانی شاهنشاهی و پیروزی اسکندر آورده اند، تاکید بر بحران ساختاری ناشی از اقتصاد خراجگذاری است که سخت بر اقوام تابع سنگینی کرده، موجب ناخشنودی و رویگردانی از شاه بزرگ شده است و پیشگام آن اومستد است. این نگره نادرست است و عصر هخامنشی موجب تهی دستی در کشورهای گوناگون نشده است. مجموعه ذخایری که اسکندر از پایتخت های بزرگ شاهنشاهی گردآوری کرده، بسیار پایین تر از رقم حاصل جمع فرضی خراج ها از عصر داریوش بزرگ تا داریوش سوم بوده است و نمی توان گفت که باج های دریافتی، دیگر به جامعه بر نمی گشت و آن سبب فقر شد. شاهنشاهی داریوش سوم، دولت محتضر و مردودی نیست که گاهنویسان نمایانده اند، چه در زمینه‌ی اقتدار و شوکت شاه بزرگ و چه در قلمروی مالی و نظامی،‌یا تلاش های تولیدی کشورهای گوناگون‌یا همکاری سرآمدان محلی، هیچ عاملی نشان نمی دهد که قابلیت های درونی و فطری شاهنشاهی از داریوش بزرگ تا سوم در معرض تباهی واقع شده باشد، هرچند که شاید در آنها سستی پدید آمده بود.

 

ایران و ایرانی(4)

یکشنبه, 29 آوریل, 2012

فکر می کنم از این زمان ،بهتر است کنکاشی در فرهنگ اولیه خودمان داشته باشیم. در این راستا به  مطالبی که از تحقیقات انجام شده کلاس “مباحث ویژه”در بنیاد ایران شناسی که در مقطع کارشناسی و در بهار 1387صورت پذیرفته استخراج شده اشاره می شود و ارائه می گردد:

سرزمین ایران و اقوام ایرانی از دیر باز مورد توجه دیگر ملت ها و دولت ها بوده اند. جایگاه ویژه و بسیار مهم فلات ایران که پل و پیوند دهنده ی دو سوی جهان به یکدیگر بوده است،و منابع و ثروت های طبیعی و انسان ساز که با دیرینه ی شهر نشینی در ایران پیوندی ژرف داشته است، همواره برای همگان قابل توجه بوده است. از این رو و بنا بر سالنامه های آشوری و بابلی از هزاره ی دوم پیش از میلاد، در مورد ایرانی ها ،گرچه نه با این نام و به نامهایی از اقوام ایرانی چون؛ایلامی ها،لولوبی ها،گوتی ها ،کاسی ها، مانایی ها و در ادامه با آمدن قبایل ایرانی چون مادها ، نوشته هایی به جا مانده است، که بیشتر جنبه ی نظامی و اقتصادی داشته اند. در دوره ی هخامنشیان، نیروی دوم آن روزگار یونانی ها بودند که بیش ازهمه و بیش از پیش به ایرانی ها توجه داشته و در مورد ما نوشته اند . محور کتاب تاریخ “هرودوت”،پدر تاریخ، “ایران” است و در مورد ویژگی های ایرانی نوشته هایی در خور توجه دارد. برای شناخت “خود” و ویژگی ها و منش ملی “خودمان” ناگزیریم که نگاهی از بیرون به خود بیاندازیم. نیز با شناخت “دیگری” ودر جایگاه سنجش دانشورانه با “غیر خود” به شناختی درست از “خود” خواهیم رسید. ازاین رو بایسته است که با عینک و دوربین دیگران به خودمان بنگریم وعینک خودشیفتگی را از چشم بر داریم تا خودمان را آنگونه که باید و آنگونه که هستیم ببینیم. عشق و علاقه به میهن و زادگاه و نیز پیوندهای نژادی،زبانی،باوری و فرهنگی که هر انسانی به همراه خود دارد مانع بزرگی بر سر راه اینگونه “خود شناسی نقادانه” می باشد. بهتر است این انتقاد ها و گاهی بد گویی ها که با اهداف و اغراض گوناگونی گفته و نوشته می شده است، را به عنوان گنجینه هایی با ارزش بیانگاریم و از دل این مواد اولیه نتایج سود مند و سازنده ی فرهنگی بیرون بیاوریم و برای ساخت آینده ای بهتر و جامعه ای شکوفا از آنها بهره بگیریم.

کاوش دیگر، شامل دیدگاه های بسیار کهن مانند متون زرتشتی و نیز استوره های ایرانی و سپس نوشته ها ی پهلوی و در کل متون پیش از اسلام است. دوره ی پس از آن شامل متون ادبی،اخلاقی،عرفانی و تاریخی است که بسیار سترگ و پر شمار می باشند. در پایان، نوشته های هم روزگار ما که به دلایلی از جمله همزمانی با مدرنیته و نقد نوین و نیز توجه دانش آموختگان فرنگ رفته ی ایرانی به این موضوع و یافتن ریشه های عقب ماندگی ایران در سنجش با غرب ،بسیار قابل توجه می باشند.

نیاکان ما در مورد خود و مردم هم زبان و هم زمان خویش چگونه می اندیشیده اند؟! و چه دیدگاه و شاید انتقادی نسبت به جامعه ی ایرانی آن روزگار داشته اند؟! البته کنکاش و موشکافی درتمامی متون کهن نظم و نثر ایران زمین پژوهشی بس سترگ وهراسناک است که سودا و اندیشه ی آن نیز مرد افکن می نماید. دشواری های زبانی متون دینی زرتشتی و ادبیات پهلوی اشکانی و ساسانی ، که هنوز بخش بزرگی از آنها برگردان مناسبی به خود ندیده اند.

روحیات ویژه ی ایرانی مانع نگاه به “خود” و انتقاد از خویش شده است و به جز خوش بینی و نیک انگاری ،و کشف صفات برجسته و نیکویی که نزد ایرانیان بوده است و بس!،و نشاندن ایرانی بر فراز همه ی افتخارات و پیروزی های مادی و معنوی، و غافل ماندن از کاستی ها و ایرادهای فرهنگی و رفتاری، برایمان سودی نداشته است. که از این نتایج و دستاوردها نیز به نوبه ی خود، مشکلات اخلاقی دیگری زاییده و سپس نهادینه شده است. یعنی نگاه به “خود” که باید در جهت خود شناسی و بررسی “خود” و پیرایش و ویرایش ویژگی های ناپسند انسانی و اجتماعی باشد،با اینگونه نگریستن که از سر شیفتگی و ستایش خویشتن است، به نقض غرض وضد خود بدل شده و با افزودن صفاتی چون”خود بینی” و “خود پسندی” به جامعه ی ایرانی، مشکل را دو چندان کرده است. بسیاری از آگاهی هایی که ما اکنون از اقوام بومی و کهن ساکن فلات مرکزی ایران و کوهپایه های البرز و زاگرس داریم، و حتا از حکومتهای منطقه ای چون ایلام و ماد بدست آورده ایم ، از سالنامه ها و اسناد آشوری ها،بابلی ها و دیگر اقوام میان دورود(بین النهرین) است که رخدادها و مناسبات و یا جنگ های خود با همسایگان را با دقت ثبت می کرده اند. اقوام ایرانی مانند دو قوم بالا اگر هم خط را از اقوام میان دورود یاد می گرفته اند،خیلی علاقه ای به استفاده از آن نداشته اند. به ویژه ماد ها که به همین دلیل آگاهی ما از جزییات زندگی،دین،حکومت و وقایع آنها اندک است. از دوره ی فرمانروایی گسترده و پر نیروی هخامنشیان نیز بر اساس سنت پیشین ، سالنامه و یا ثبت وقایع مهم و یا تاریخ نگاری مدونی ( به جز سنگ نوشته ی بی مانند و مشروح داریوش در بیستون و الواح گلی تخت جمشید) به دست نیامده است. بسیاری از جزییات رخداد ها را ما از تاریخ های یونانی چون؛ “هرودوت”(425-484 ق.م) ، “گزنفون” (325-430ق.م) و “کتزیاس”(پزشک یونانی در دوره ی فرمانروایی اردشیر دوم هخامنشی)، و دیگر ایران پژوهان غیر ایرانی به دست آورده ایم. و از کنکاش در لابلای این آثار می توان دیدگاهشان را در مورد ویژگی های ایرانی در یافت.

ویژگی شفاهی بودن و علاقه ی بسیار ناچیز به نوشتن،و برتری دادن فرهنگ و تاریخ شفاهی ،آن هم بیشتر به شکل اسطوره و حماسه و یا سرگذشت های افسانه ای و غلو آمیز پیشینیان،از ویژگی های بارز ایرانیان بود است و این ویژگی که در ایران باستان و پیش از اسلام بسیار پر رنگ بوده، از یک سو، و ویژگی عدم انتقاد و خود بزرگ بینی،از سوی دیگر، عامل بنیادین مشکل کمبود سند و نوشته در این مورد می باشد.

نویسندگان پس از مدت کوتاهی رفت و آمد در ایران و نشت و برخاست با ایرانیان ، صفات پسندیده ی بارزی را دیده و بیان کرده اند. و اعتراف کرده اند که ایرانیان؛ با استعداد، تیز هوش ، خون گرم و با عاطفه، بردبار، حاظر جواب ، خوش مشرب و خوشمزه، خوش سلیقه ،خوش صحبت و خوش معاشرت،دارای طبع شاعرانه، بلند نظر، متمدن، مبادی آداب،مهربان، مهمان نواز،دست و دلباز و آبرو مند هستند. و نیز در مورد روستاییان ایران که شمار بیشتر ایرانیان را تشکیل می داده اند،نوشته اند؛ زحمت کش ، قانع، وفاپرور، خوش باطن، باایمان، اهل رضا و توکل هستند. و در کنار این صفات به صفات ناپسند و بد ایرانیان نیز اشاره داشته اند، و شماری از ایشان ویژگیهای منفی ما را بیش از ویژگی های نیک ما دیده و بر آنها انگشت نهاده اند، و به منش های ناپسندی چون ؛دروغگویی، دورویی ، چاپلوسی، پنهان کاری ، خودپسندی، فریبکاری، ستم پذیری و ستم گری، نادان و خرافاتی بودن، نداشتن روحیه ی پژوهش و پیشرفت،ترسو بودن و … اشاره کرده اند.

البته این ویژگی های منفی از ابتدا در فرهنگ ایرانیان نبوده و به مرور زمان و در مسیر تهاجمات پی در پی بیگانگان در خلقیات ما نهادینه شده اند.

حسین پناهی

سه شنبه, 31 می, 2011

ازآجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند 
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

*********** 

من تعجب می کنم 
چطور روز روشن 
دو ئیدروژن
با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند
وآب ازآب تکان نمی خورد!

********* 

بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!

************ 

با اجازه محیط زیست

دریا، دریا دکل می‌کاریم

ماهی‌ها به جهنم!

کندوها پر از قیر شده‌اند

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند

تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند

چه سعادتی!

داریوش به پارس می‌نازید

ما به پارس جنوبی!

*********** 

رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای…
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!

 *************

صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!