برچسب ها بـ ‘خیام’

خیام

دوشنبه, 8 مارس, 2021

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

چون آب بجویبار و چون باد بدشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت

روزیکه نیامده‌ست و روزیکه گذشت

باز هم از خیام

دوشنبه, 1 فوریه, 2021

امروز ترا دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

از خیام

دوشنبه, 25 ژانویه, 2021

آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

از خیام

دوشنبه, 4 ژانویه, 2021

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

باز هم از خیام

دوشنبه, 14 دسامبر, 2020

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

خیام

دوشنبه, 7 دسامبر, 2020

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا

بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری

صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا

حافظ 2

دوشنبه, 29 ژوئن, 2020

اگر در قبال پاره ای رباعیات خیام موضع‌گیری منفی وجود دارد و پارسی‌ستایی فردوسی شاید از جانب برخی محل مناقشه باشد و عرفان مولانا را بعضی تاب نیاورند و سعدی را به خاطر ستایش هلاکو ملامت کنند یا اعلام رسمی تعلقات عقیدتی او به کام برخی خوش ننشیند ( و این نویسنده البته در زمره هیچ یک نیست و هر چهار را چون جان، گرامی می‌دارد) اما حافظ حتی با این چهار بزرگ هم حکایت متفاوتی دارد.
قرن‌ها بعد همشهری حافظ- عرفی شیرازی- شاید تحت تاثیر آموزه‌های خواجه گفت:

چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

خود حافظ مصداق همین سخن است. چنان که دارندگان باورها و گرایش‌های گوناگون با او هم‌داستانی می‌کنند و حافظ را از خود می‌دانند.
این همه تنها به خاطر تسلط بی چون و چرای حافظ بر شعر و سخن نیست که گوته آلمانی هم را به حیرت و ستایش وامی‌دارد بلکه به سبب رندانگی حافظ هم هست.

کوچه مردها 180

چهار شنبه, 9 مارس, 2016

یکی دیگر از پدیده های نوظهور عمر و زندگی من رفتن به تالار رودکی(که الان تالار وحدت نام دارد) در همان سال 1355 بود.
شجریان کنسرتی از اشعار خیام در این تلالر برگزار می کرد و دوستم امیر که عاشق این هنرمند بود،آنقدر در گوش ما خواند تا تصمیم گرفتیم چهار پنج نفری به این کنسرت برویم.
یک نوار کاست فروشی روبروی این تالار بود که بلیط های کنسرت را هم می فروخت و هنگامی که ما برای خرید بلیط مراجعه کردیم،گفتند که فقط برای بالکن طبقه آخر(بالاترین طبقه جا دارند).فوری خریدیم و نیم ساعت بعد داخل سالن شدیم.
مناظری که می دیدم برای من خیلی تازه و بدیع بودند.اکثر قریب به اتفاق تماشاچیان کنسرت با لباس های رسمی و خیلی شیک آمده بودند.آقایان با کت و شلوارهای خیلی مدرن و کراوات و پاپیون و خانم ها با لباس های شب و میهمانی. ما پنج نفر مثل یک وصله ناجور در گوشه ای نشسته بودیم و با تعجب دیگران را نگاه می کردیم!
زنگ آغاز مراسم را زدند و ما پله های زیادی را بالا رفتیم تا به بالکن مورد نظر خود رسیدیم.جایمان چندان خوب نبود و از آن بالا باید پیوسته سرمان را خم می کردیم و بصورت مایل صحنه را تماشا می کردیم اما برای من آنقدر همه چیز جاذبه داشت و تازه بود که اصلا به این موضوع توجهی نداشتم و در حال تماشای دقیق و ثبت این لحظه ها بودم.
ابتدا یکی از نوازندگان معروف تار کشور(استاد جلیل شهناز) به روی صحنه آمد و پس از تشویق مفصل حاضران چند دقیقه ای تکنوازی کرد و سپس بقیه نوازندگان به همراه آقای شجریان وارد صحنه شدند.سالن از دست زدن ها و تشویق حضار منفجر شد و تا چند دقیق هم مردم ایستاده دست می زدند و فریاد می کشیدند و هم هنرمندان ایستاده پی در پی تعظیم و تشکر می کردند.
عاقبت همه ساکت شدند و نشستند و برنامه آغاز شد.هنر چیره دست ترین نوازندگان ایرانی با صدای گرم و استادانه شجریان که اشعار زیبا و حیرت آور خیام را می خواند،شبی خاطره انگیز و رویایی را رقم زد که هرگز از لوح ضمیرم پاک نمی شود.
بعد از آن و در سال های بعدی زندگی بارها برای دیدن برنامه های هنری مختلف به تالار وحدت رفتم ،اما هیچ بار آن حلاوت و شیرینی بار اول را نداشت!