برچسب ها بـ ‘خیام’

از خیام

دوشنبه, 4 ژانویه, 2021

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

باز هم از خیام

دوشنبه, 14 دسامبر, 2020

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

خیام

دوشنبه, 7 دسامبر, 2020

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا

بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری

صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا

حافظ 2

دوشنبه, 29 ژوئن, 2020

اگر در قبال پاره ای رباعیات خیام موضع‌گیری منفی وجود دارد و پارسی‌ستایی فردوسی شاید از جانب برخی محل مناقشه باشد و عرفان مولانا را بعضی تاب نیاورند و سعدی را به خاطر ستایش هلاکو ملامت کنند یا اعلام رسمی تعلقات عقیدتی او به کام برخی خوش ننشیند ( و این نویسنده البته در زمره هیچ یک نیست و هر چهار را چون جان، گرامی می‌دارد) اما حافظ حتی با این چهار بزرگ هم حکایت متفاوتی دارد.
قرن‌ها بعد همشهری حافظ- عرفی شیرازی- شاید تحت تاثیر آموزه‌های خواجه گفت:

چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

خود حافظ مصداق همین سخن است. چنان که دارندگان باورها و گرایش‌های گوناگون با او هم‌داستانی می‌کنند و حافظ را از خود می‌دانند.
این همه تنها به خاطر تسلط بی چون و چرای حافظ بر شعر و سخن نیست که گوته آلمانی هم را به حیرت و ستایش وامی‌دارد بلکه به سبب رندانگی حافظ هم هست.

کوچه مردها 180

چهار شنبه, 9 مارس, 2016

یکی دیگر از پدیده های نوظهور عمر و زندگی من رفتن به تالار رودکی(که الان تالار وحدت نام دارد) در همان سال 1355 بود.
شجریان کنسرتی از اشعار خیام در این تلالر برگزار می کرد و دوستم امیر که عاشق این هنرمند بود،آنقدر در گوش ما خواند تا تصمیم گرفتیم چهار پنج نفری به این کنسرت برویم.
یک نوار کاست فروشی روبروی این تالار بود که بلیط های کنسرت را هم می فروخت و هنگامی که ما برای خرید بلیط مراجعه کردیم،گفتند که فقط برای بالکن طبقه آخر(بالاترین طبقه جا دارند).فوری خریدیم و نیم ساعت بعد داخل سالن شدیم.
مناظری که می دیدم برای من خیلی تازه و بدیع بودند.اکثر قریب به اتفاق تماشاچیان کنسرت با لباس های رسمی و خیلی شیک آمده بودند.آقایان با کت و شلوارهای خیلی مدرن و کراوات و پاپیون و خانم ها با لباس های شب و میهمانی. ما پنج نفر مثل یک وصله ناجور در گوشه ای نشسته بودیم و با تعجب دیگران را نگاه می کردیم!
زنگ آغاز مراسم را زدند و ما پله های زیادی را بالا رفتیم تا به بالکن مورد نظر خود رسیدیم.جایمان چندان خوب نبود و از آن بالا باید پیوسته سرمان را خم می کردیم و بصورت مایل صحنه را تماشا می کردیم اما برای من آنقدر همه چیز جاذبه داشت و تازه بود که اصلا به این موضوع توجهی نداشتم و در حال تماشای دقیق و ثبت این لحظه ها بودم.
ابتدا یکی از نوازندگان معروف تار کشور(استاد جلیل شهناز) به روی صحنه آمد و پس از تشویق مفصل حاضران چند دقیقه ای تکنوازی کرد و سپس بقیه نوازندگان به همراه آقای شجریان وارد صحنه شدند.سالن از دست زدن ها و تشویق حضار منفجر شد و تا چند دقیق هم مردم ایستاده دست می زدند و فریاد می کشیدند و هم هنرمندان ایستاده پی در پی تعظیم و تشکر می کردند.
عاقبت همه ساکت شدند و نشستند و برنامه آغاز شد.هنر چیره دست ترین نوازندگان ایرانی با صدای گرم و استادانه شجریان که اشعار زیبا و حیرت آور خیام را می خواند،شبی خاطره انگیز و رویایی را رقم زد که هرگز از لوح ضمیرم پاک نمی شود.
بعد از آن و در سال های بعدی زندگی بارها برای دیدن برنامه های هنری مختلف به تالار وحدت رفتم ،اما هیچ بار آن حلاوت و شیرینی بار اول را نداشت!

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 15

سه شنبه, 6 اکتبر, 2015

برای آنکه ببینیم که حافظ چگونه عشق و معشوقی را در نظر داشته،نخست باید ببینیم که خود او چگونه کسی بوده است؟این نیز کار آسانی نیست.
او در میان گویندگان ایران این خصوصیت را دارد که چندگانه باشد و در تعریف معینی نگنجد.در درجه اول شاعر است،آنگاه متفکر و سپس عارف،ولی هیچیک از اینها به تمامی نیست.بنابراین،ناگزیر می رسیم به تعریف دیگری که هرچند مبهم و کلی،ولی راضی کننده تراست و آن “رند” است،و خود او دوست می داشته که این صفت در باره اش بکاربرده شود.”رند”،یعنی فردی که همه اعتقادها و نظریه ها را شناخته و هیچ یک را به تنهایی و تمامی نپذیرفته،و از مجموع آنها،نظریه و مشی خاصی برای خود اتخاذ نموده،که باز مفهومش حق تردید در باره همه باورهاست.از این راه آمادگی برای او پیدا می شود که به سبکباری و خلوص و بی ریایی و روشن بینی نزدیک شود.
با این حال،وزنه اصلی اندیشه حافظ به جانب”عرفان”گرایش دارد،مانند عطار و مولوی،بی آنکه سراپا آن را پذیرفته باشد.جرثومه های شک و چون و چرا در شعرهای اوست و نیز گرایش به لذائذ خاکی و اندیشه خیامی که همواره با او هستند،او را از جرگه عارفان معتقد خالص بیرون می آورند،و در وادی فکر،عنصری معرفی می کنند سکون ناپذیر و ناآرام،حافظ بنای یگانه فکری ندارد،خرگاه فکری دارد که آنرا هرجا که او را خوش آمدبرپا می کند.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 4

سه شنبه, 5 می, 2015

حافظ بزرگترین شاعر ایران نیست – که این را نمی شود گفت – ولی “جامعترین”هست.گاه این تمایل دیده شده که خواسته اند چند شاعر درجه اول زبان فارسی را در کنار هم بگذارند و مقایسه کنند.امکان پذیر نیست که از این چهار بزرگ،بشود یکی را بر دیگری ترجیح نهاد،زیرا در عین آنکه متکامل یکدیگرند،چنان متفاوتند که در ترازو گذاردن آنها کاری عبث خواهد بود.مانند چهار جهت اصلی،چهار محور را گرفته اند که هر کسی بر جای خود قائم است.
حافظ از سه همسخن پیش از خود،فردوسی و مولوی و سعدی،تاثیر بسیار گرفته است. از فردوسی در دو زمینه: یکی گرایش به ایران پیش از اسلام که می توان گفت بعد از شاهنامه،هیچ کتابی در زبان فارسی،به اندازه دیوان حافظ تشعشع های فکر ایران مزدایی در خود ندارد.گذشته از اشاره های متعدد به اسطوره ها و وقایع و نام پهلوانان باستانی که همه از شاهنامه گرفته شده اند،نیمرخ روشن دیوان را باید در نظر داشت که بر سراسر آن فروغ یزدانی می تابد.
زمینه دوم،اغتنام وقت است.فردوسی بیش از هرکس بی اعتباری جهان و اغتنام وقت را در تامل های پراکنده اش،مطرح کرده است و از این جهت پیشوا و معلم خیام قرار می گیرد.
بعد از فردوسی و خیام،حافظ دنباله فکر را می گیرد،چنانکه در کمتر غزلی از اوست که اشاره ای به بد عهدی ایام و دعوت به عیش نباشد.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 3

سه شنبه, 3 مارس, 2015

حافظ بزرگترین شاعر ایران نیست – که این را نمی شود گفت – ولی “جامعترین”هست.گاه این تمایل دیده شده که خواسته اند چند شاعر درجه اول زبان فارسی را در کنار هم بگذارند و مقایسه کنند.امکان پذیر نیست که از این چهار بزرگ،بشود یکی را بر دیگری ترجیح نهاد،زیرا در عین آنکه متکامل یکدیگرند،چنان متفاوتند که در ترازو گذاردن آنها کاری عبث خواهد بود.مانند چهار جهت اصلی،چهار محور را گرفته اند که هر کسی بر جای خود قائم است.
حافظ از سه همسخن پیش از خود،فردوسی و مولوی و سعدی،تاثیر بسیار گرفته است. از فردوسی در دو زمینه: یکی گرایش به ایران پیش از اسلام که می توان گفت بعد از شاهنامه،هیچ کتابی در زبان فارسی،به اندازه دیوان حافظ تشعشع های فکر ایران مزدایی در خود ندارد.گذشته از اشاره های متعدد به اسطوره ها و وقایع و نام پهلوانان باستانی که همه از شاهنامه گرفته شده اند،نیمرخ روشن دیوان را باید در نظر داشت که بر سراسر آن فروغ یزدانی می تابد.
زمینه دوم،اغتنام وقت است.فردوسی بیش از هرکس بی اعتباری جهان و اغتنام وقت را در تامل های پراکنده اش،مطرح کرده است و از این جهت پیشوا و معلم خیام قرار می گیرد.
بعد از فردوسی و خیام،حافظ دنباله فکر را می گیرد،چنانکه در کمتر غزلی از اوست که اشاره ای به بد عهدی ایام و دعوت به عیش نباشد.