برچسب ها بـ ‘خودکامه’

نقد و تحلیل جباریت 44

یکشنبه, 5 جولای, 2020

البته كاملاً روشن است كه اين سيستم نيز امنيت كامل ندارد . در هرنظام مبتني بر خشونت زمان هايي ر ا مي توان شاهد بود كه افرادي كه درابتدا به قصد بالا رفتن از نردبان ترقي اظهار عشق و علاقه و وفاداري زيادي نسبت به حكومت مي كردند، كم كم از آن روي گردان شده واصطلاحاً به آن خيانت مي كنند. زماني آن ها دست به خيانت مي زنند كه ديگر اميد زيادي به حفظ موقعيت خود نداشته باشند . در اين زمان آن ها دراين فكر هستند كه تنها با توسل به اعمال خيانت آميز كاملاً آشكار مي توانند از خطر نجات پيدا كنند . از اين رو حاكم خودكامه تا جايي مي تواند به دستگاه سلطة خود اعتماد كند كه بتواند گسترش و فراگيري آن و يا حداقل حفظ بقاي آن را به نوعي به ديگران القا كند . بدين خاطر است كه براي نظام مبتني بر استبداد و خودكامگي تنها به دست آوردن قدرت كافي نيست و مجبور است به خاطر رفع نگراني هاي خود و آرامش دادن به پيروانش و هم چنين به خاطر بي حركت نگه داشتن افرادي كه از نظام ترس و هراس دارند هر روز توانمندي به كارگيري قدرت و توان حفظ جايگاه مستحكم خود را ثابت كند.

نقد و تحلیل جباریت 42

یکشنبه, 21 ژوئن, 2020

البته هر نظام خودكامه اي دشمنان خارجي نيز دارد و از اين رو عنصر نفرت و كينه را از قبل در اختيار دارد. حاكم خودكامه تلاش مي كند همانند دشمن داخلي كه تحت تعقيب و مراقبت اوست، نوعي دشمن خارجي انتخاب كند كه ضعيف باشد تا مبادا تحريكات و مبارزه طلبي او به نتايج ناگواري بيانجامد . اگرچه حاكم خودكامه در ايجاد تسهيلات زندگي و حل مشكلات معيشتي مردم موفقيت چنداني ندارد، اما در يافتن و رونق دادن دشمني و كينه و ايجاد شرايط ابراز شك و ترديد هزينة فراواني مي كند . ازاين رو گروه بزرگ تحقيرشدگان با هر وسيله اي كه بتوانند تلاش مي كنند تا صورت و ظاهر باورهاي خود را حفظ كنند و گاه در اين كار چنان تفريط مي كنند و سخنان و دلايلي را مي پذيرند كه در شرايط عادي زندگي شخصي خود بدون شكل چنين استدلال هايي را به سخره مي گيرند . دقت شود كه اين نوع رفتار به معناي تظاهر و رياكاري نيست، بلكه دليل اصلي باور آن ها به چنين چيزهاي بي معني آن است كه آن ها به خوبي مي دانند كه تظاهر به باور داشتن آن ها بسيار كم خطرتر از ابراز شك و ترديد است.
هر آدم عاقلي حاضر است كه به باج گيري كه سر راهش را گرفته و تمام اموالش را طلب مي كند و لولة تفنگش را به روي او نشانه رفته بگويد كه تمام آن اموال را خود با كمال ميل به او هديه مي كند و هيچ ادعايي هم ندارد. پس اگر انسان مجبور باشد كه زير سلطة حاكم مستبد زندگي كند،كم كم و به طور ناخودآگاه چنان به انحطاط مي رود كه خود او نيز درستي وصحت آنچه را انجام مي دهد تأييد مي كند، چرا كه انسان فقط اگر يك بارهم كه شده در تنهايي با خود به آن دروغ به چشم حقيقت بنگرد و آن را بپذيرد، باري از دوش ضمير خودآگاهش برداشته شده و زندگي آسان ترمي گذارد. تا زماني مي توان گفت انسان در حال تظاهر و رياكاري است كه هنوز در درونش توان، جسارت و ميل لازم براي دست يابي به حقيقت راحفظ كرده باشد . اما هنگامي كه اين جرأ ت را نيز از دست داد ديگرظاهرسازي چه ضرورتي دارد؟ در چنين شرايطي است كه اگر او به حقيقت برخورد كند، چنان واكنش نشان مي دهد كه “من شما را نمی شناسم” و در
حقيقت دروغ هم نگفته است . هر چه حاكم خودكامه به مراتب بالاتري صعود كند انسان هاي تحت حاكميتش به مراتب پايين تري سقوط مي كنند وبدين ترتيب با گسترش و تسلط ترس و هراس بر تمامي عرصه هاي زندگي، آدمي با حقيقت و صداقت نيز بيگانه مي شود.

نقد و تحلیل جباریت 35

یکشنبه, 26 آوریل, 2020

هيچ چيز قادر نيست روايت قدرت را به استواري و صلابت خود آن بيان كند . قدرت همانند دليل و منطق (حتي قبل از توسل به قهر وخشونتي كه در اختيار دارد ) روشن و قانع كننده است . مسألة پرطرفدار بودن قدرت از همان آغاز – صرفاً به خاطر تهديداتي كه براي مخالفانش فراهم مي آورد نيست – بلكه خود قدرت جذّابيت و فريبندگي ويژه اي دارد عدة زيادي از كساني كه قبلاً مخالف و رقيب حاكم خودكامة كنوني بوده اند ازهمان روزهاي اول به قدرت رسيدن او، به جمع ياران جديدش مي پيوندند.
با اين استدلال كه او به دليل خارق العاده بودن توانسته قدرت را به دست گيرد، پس بهتر است و به نفع ما ست كه به خدمت او درآييم . او مطمئناً واجد يكسري توانمند ي هايي است كه متأسفانه ما قبلاً آن ها را نشناخته ايم،آدمي كه توانسته به اين موفقيت مهم دست يابد هر چه بگويد مي تواند انجام دهد، بنابراين مي توانيم به وعد ه هاي او اعتماد كنيم.
بدين ترتيب “خودکامه به قدرت رسیده” شروع و آغاز خوبی دارد. اومخالفينش را سركوب كرده و با اين عمل آناني را كه نسبت به او شك وترديد دارند نيز متوحش مي سازد. بدين صورت مخالفان نه چندان جدي عقب نشيني مي كنند. ميانه روهاي بي موضع را هم خيلي سريع مي توان به طرفداري از خود وادار ساخت . از طرف ديگر رهبران مخالف حاكم خودكامه به مردم روي آورده و از آن ها مي خواهند كه مقاومت كنند . آن ها جناياتي را كه حاكم خودكامه در روزهاي اول حاكميتش انجام داده خاطرنشان مي كنند، اما در كمال حيرت متوجه خواهند شد كه فقط تعداد كمي از مردم به حرف هايشان گوش مي دهند. آن ها به اين دليل تعجب مي كنند كه ازماهيت و تأثيرات قدرت اطلاع درستي ندارند . آن ها براي بسيج مردم وتقويت مخالفت عليه حاكم خودكامه، كشتارهاي او را به مردم متذكر مي شوند و خشونت و سنگدلي حاكمان جديد را گوشزد مي كنند، اما با اين كارها بدون آن كه بدانند به نوعي حاكميت جديد را تبليغ و ترويج مي كنند.چرا كه با اين گونه افشاگري ها، مردم چنين نتيجه مي گيرند كه كوچك ترين حركتي عليه قدرتمندان و حاكمان جديد، خطرات زيادي به همراه دارد و بهتر آن خواهد بود كه به جاي مخالفت، هر چه سريع تر حاكمان جديد را ستايش و تمجيد كنند.
بدين ترتيب ترس و وحشت در تثبيت قدرت مؤثر واقع مي شود.

نقد و تحلیل جباریت32

یکشنبه, 23 فوریه, 2020

پس از مدتي خودكامة عوام فريب معبود ميليون ها نفر مي شود و اندك اندك با آن كسي كه زماني وارد نهضتي شده و يا خود آن را بنياد گذارده فاصله مي گيرد. او تجسم عيني آرزوهاي ميليون ها انسان چشم به راه مي شود و بسياري از خواسته هاي قبليش را كه قبلاً با شور و اشتياق (ولي در كمال ناكامي ) به دنبالشان بوده است را برآورده مي بيند . او حالا او شديدا(خواه ناخواه) متأثر از هيبتي است كه پيروانش از او ساخته اند . ًتلاش مي كند تا همانند تنديسي آرماني شود كه از او ارائه كرده اند و كار رابه جايي مي رساند كه حتي در زندگي خصوصيش (كه در حد محدودي از آن بر خوردار است ) به گونه اي رفتار مي كند كه انگار در برابر خيل عظيم مردم ايستاده است . انگار نقشي كه ايفا مي كرده با شخصيت واقعي او درهم آميخته شده و صورتكي كه بر چهره زده از او جدانشدني است . فرآيندي جالب و عجيب به وجود مي آيد كه مانند آن را فقط در موارد روان پريشي وگسيختگي هاي رواني مي توان ديد . قدرت طلب خودكامه تدريجاً به تصوير بزك كرده و اصلاح شده اي كه براي تبليغات از او ساخته اند، هر چه بيشترشبيه مي شود.
با انجام پذيرفتن اين جابه جايي نقش، او از ياران اوليه اش (آن هايي كه در اين بين از او اسطوره اي ساخته اند) مي خواهد تا افسانه هاي دلربايي را كه خود ساخته اند باور كنند . حالا ديگر هيچ كدام از آن ها اجازه ندارند در ايمان نسبت به او كمترين شكّي كنند و يا حتي كمتر از خود وي به آن معتقد باشند. او از هر كس ديگري به خودش نزديك تر است و اين نكته را مي دانيم كه اين نزديكي معمولاً مانع هر نوع ايمان راسخي مي شود. معمولاً در اين مرحله نخستين انشعاب در ميان اطرافيان قدرت طلب خودكامه روي مي دهد و تعدادي از همراهان بسيار نزديكش به شورش دست مي زنند.

نقد و تحلیل جباریت 28

یکشنبه, 26 ژانویه, 2020

نيروهاي محافظه كار و حسابگر، همواره شورش ها و عصيان ها را چون اهرمي براي حفظ و نگه داري قدرت خود مي دانند و بارها سر بزنگاه با راه انداختن شورش هاي خياباني خطر انقلاب در حال وقوع را خنثي كرد ه اند. كاملاً واضح است كه شورشگران همواره از نقش محافظه كارانة خود آگاه نيستند. اما اين نكته تا چه اندازه مهم است؟ آنان هر چه كمتر در اين باره بدانند نقش خود را بهتر ايفا مي كنند. بنابراين ضرورتي ندارد خودكامه اي كه به شورش گران پيوسته به نقش واقعي خود آگاه باشد . او هر گامي كه برمي دارد در جهت حفاظت از همان ارزش هايي است كه به مبارزة بنيادي عليه آن ها تظاهر مي كند و از دروغي كه مي گويد آگاه است . دروغ پرداز حرفه اي كسي است كه يا از نادرستي سخن خود آگاه نيست يا جوانب آن را به روشني نمي داند. كسي كه بين ظاهر و باطن قضايا سردرگم است ولي طوري نشان مي دهد كه گويي از متن وقايع مطلع است، چون ادراك حسي او با تمايلات مقطعي تناسب دارد و نيازي ندارد كه تقلب كند . سخنان و نصايح فرد عوام فريب به اين دليل قانع كننده است كه او (حداقل در زماني كه ميدا نداري مي كند) اكثر گفته هاي خود را باور دارد.
فرد خودكامه برخلاف بسياري از افراد ديگر، در ميان جريان شورشگري خود را ناآشنا و غريب حس نمي كند، بلكه خود را يكي از آن ها مي بيند. چرا كه در تمام طول زندگي هميشه نغمة مخالف سر مي داده است.
با ورود او به جنبش مذكور تعصب و يكرنگي آدمي كه همواره ناراضي بوده پا به ميدان مي گذارد. البته افراد ديگري كه در اين جنبش عضويت دارند و ممكن است بعدها به آن بپيوندند نيز شكايت و اعتراض دارند، اما با شكلي متفاوت با او، چرا كه آن ها در زمينه هاي ديگر زندگي، شخصيت مثبتي داشته و با شغل خانواده شان سازگاري داشته و با مشكلات مي توانند به گونه اي مؤثر كنار بيايند . اين در حالي است كه نارضايتي دايمي و سر دادن نغمة مخالف محور اصلي زندگي فرد خودكامه را تشكيل مي دهد. اگر ديگراعضاي جنبش به موازات امور مربوط به آن علائق و نيازهاي شخصي ديگري هم دارند . اما در زندگي فرد خودكامه همان نهضت و عنصرمخالفت به مثابه شخصي ترين مسأله و عميق ترين شور و علاقه محسوب مي شود. بنابراين روشن است (و شايد هم طبيعي باشد كه با سرمايه گذاري اين چنيني روی جنبش مذكور ) فرد خودكامه خيلي سريع پست مهمي را اشغال كند . افراد ديگر نيز ممكن است چنين موقعيتي را درك كنند ولي ازآن كناره مي گيرند . اين وضعيت به فرد خودكامه جايگاهي منصفانه مي بخشد، چرا كه افراد ديگر فقط بخشي از وقت و انرژي خود را براي نهضت مي گذارند، اما او از همه چيزش مايه مي گذارد.

نقد و تحلیل جباریت 26

یکشنبه, 12 ژانویه, 2020

شخص قدرت طلب خودكامه (حاكم خودكامه ) مي تواند براي مدتي نيازجادويي تودة عوام را برآورده سازد . او كه خود در اسارت نظامي از انديشه ها و افكار سحرآميز است تقريباً مي تواند به خوبي از عهدة اين كار برآيد. جادوي انديشه اش باعث مي شود كه او به رسالت خود ايمان بياورد . ولي از طرفي همين انديشة جادويي موجب ترس و وحشت او نيز مي شود و هر چه مي گذرد در اثر رفتارها و عمل كردهاي او جو جادويي اطرافش كمرنگ تر مي شود و اين خود ترس و هراس او را بيشتر مي كند بدين ترتيب رابطة بين فرد خودكامه و كساني كه به او اعتقاد داشته اند روز به روز ضعيف تر می شود.

نقد و تحلیل جباریت 21

یکشنبه, 8 دسامبر, 2019

در چنين شرايطي فرد قدرت طلب خودكامه، حل سريع بحران و ايجاد رفاه و آسايش ابدي را بشارت مي دهد، البته ممكن است كسان ديگري نيزباشند كه وعده هايي از اين قبيل بدهند، اما فرد قدرت طلب عامل بسيار مهم و اساسي تري را پيش مي كشد: اسطورة دشمن ! اين دشمن كيست؟ همساية نزديك! و هر كسي همسايه اي دارد كه از او بدش بيايد ! آيا كسي واقعاً پيدا مي شود كه چنين همسايه اي نداشته باشد؟ دشمن نامبرده، عينيت همان خاكستر حقارت هاست شيوة كار بدين گونه است كه هواداران فرد قدرت طلب خودكامه، نمونه و الگوي ملت محسوب شده، از خانواده اي اصيل به شمار مي روند و تبديل به نجيب زادگاني مي شوند كه به واسطة پيوند با فرد قدرت طلب خودكامه اصالت خود را به اثبات مي رسانند. بنابراين فرد خودكامه قبل از هرگونه اقدام عملي براي كمك به دست فروش ورشكستة ما، هدايايي اين چنيني را به او تقديم مي كند.
اولاً آن كه فرد خودكامة قدرت طلب معادله هاي پيچيده را به صورت ساده و همه فهم بازنويسي مي كند، يعني جهان و روابط پيچيده و مرموز آن را بر مبناي عوامل بسيار سطحي و به راحتي قابل درك از دو نوع سياه يا سفيد، خوب يا بد، خير يا شر رسم مي كند. حالا حتي دست فروش ما نيز مي تواند به راحتي از قضايا سردرآورد و بفهمد كه چرا در شرايطي كه بعضي ها خوب زندگي مي كنند، او متحمل اين همه رنج و دشواري است.
دوم آن كه فرد قدرت طلب در فرآيند دست يابي به قدرت احساس كينه و دشمني مردم را تحريك كرده، به آن مشروعيت مي بخشد. فرد خودكامه با رنگ و بوي اعتقادي دادن به اين احساسات آن را پديد ه اي شريف و اصيل نشان مي دهد. احساساتي كه در گذشته مي بايست نهفته و پنهان مانده و ابراز آن باعث شرم مي شد و همواره در مقايسة خود به ديگران يك احساس حقارت را برمي انگيخت كه براي فرار از آن مجبور بود ديگران وداشته هاي آن ها را يكسره نفي كند، حال با طرز تلقّي جديد باعث افتخار وسربلندي مي شود. حالا مي توان بخل و حسادت ورزيدن را بدون آن كه فكر
كنيم نسبت به ديگران رشك برده يا تنگ نظري مي كنيم به كار بنديم واين چنين ميل به تخريب و ويران گري ارزش هاي موجود شعله ور شده و رد صحنة عمل فعال مي شود كه البته اين خود مقولة عجيبي است.سوم آن كه فرد قدرت طلب در روند كسب قدرت به آدم هاي خُرده پا نوعي احساس وجود و ثبات مي بخشد. فرد قدرت طلب به او چنين القا مي كند كه” وقتي تو و من به عنوان ما با هم وحد داشته باشيم، مي توانيم به راحتي همة معضلات را حل كنيم . هيچ كس جز من نگران وضع تو نيست. تو بخشي از وجود مني و من پاره اي از تو”.

نقد و تحلیل جباریت 11

یکشنبه, 22 سپتامبر, 2019

اين تنها آدم هاي احمق و خودخواه و يا افراد خودكامه هستند كه مي توانند آن قدر ترسو و بزدل باشند كه نخواهند اقرار كنند زماني آنان نيزترس را تجربه كرده اند. چرا كه ترس رايج ترين دريافت حسي است كه عموم مردم آن را تجربه مي كنند. از طرف ديگر هراس موضوع ديگري است كه مي بايست آن را از ترس به وضوح متمايز كرد . مفهوم ترس،ارزيابي كم و بيش واقعي از ميان خطرات احتمالي در يك موقعيت خاص است،در حالی که مفهوم هراس انعکاس وضعیت انسان در یک موقعیت خاص است كه آن موقعيت الزاماً خطرناك نيست، ولي به علت هراس، منجر به ادراكي ناقص، مخدوش و جهت دار مي شود . ترس، زادة ادراك است. در صورتي كه هراس ادراكي را پديد مي آورد كه توجيه كنندة اين حالت باشد . گسترة ترس، متناسب با حدود و اندازة خطرات احتمالي محدود است، در حالي كه هراس همان گونه كه اشتباه و خطا كردن حد و اندازة خاصي ندارد، نامحدود است.