برچسب ها بـ ‘خودرو’

زندگی اسقاطی

سه شنبه, 14 نوامبر, 2017

زلزله کرمانشاه بار دیگر دل همه را به درد آورد و دنیا را مغموم ساخت.
مثل هربار اتفاقات زیر رخ خواهد نمود:
– شاهد حماسه ای دیگر از کمک ها و فداکاری های مردم شریفمان در همه زمینه ها خواهیم بود.
– همچون همیشه با سیل ابراز همدردی ها و بازدیدهای مقامات و مسئولین روبرو خواهیم شد.
– و همچون همیشه بعد از مدت کوتاهی همه این موضوع را فراموش می کنند ومردم شروع به ارسال جوک ها و تهمت ها وپخش مطالب و تصاویر و فیلم های نادرست در فضای مجازی ،و مسئولین به تسویه حساب های شخصی و جناحی با یکدیگرخواهند پرداخت تا در مسابقه سیاه نمایی ها و ناامید کردن مردم، ازیکدیگر عقب نمانند.
و دوباره زندگی عادی خود را شروع خواهیم کرد،یک زندگی اسقاطی با خودرو های اسقاطی،مسکن مهر اسقاطی،هوای اسقاطی،خاک اسقاطی،آب اسقاطی و تقوای اسقاطی و البته زبان آلوده!؟

آلودگی هوا

شنبه, 7 دسامبر, 2013

آلودگی هوا در تهران و شهرهای بزرگ کشور بیداد می کند و یک فاجعه عمومی در حال شکل گرفتن است.

فاجعه ای که در آن خوش شانس ها می میرند و بدشانس ها به بیماری هایی دچار می شوند که روزی چند بار آرزوی مرگ می کنند و زندگی وحشتناکی خواهند داشت.

از بیان این مطالب قصد ناامید کردن شما را ندارم ،بلکه به دنبال چاره ای هستم.

به نظر می رسد مسئولین به این امر به هیچ وجه توجه کافی ندارند،پس بیایید ببینیم خود چه می توانیم بکنیم؟

من آنچه به ذهنم می رسد خواهم نوشت.از شما هم درخواست می کنم راه حل های خود را ارائه دهید.هر قدم حتی بسیار کوچک هم می تواند ما را به سمت فضایی سالم تر و پاک تر ببرد:

1 – روزهایی که می توانیم با وسایل حمل و نقل عمومی کار خود را انجام دهیم ،از استفاده از خودرو شخصی اجتناب کنیم.

2 – شاید هر یک بتوانیم نهالی در محیط اطراف منزل یا محیط کارمان بکاریم و خود از آن مراقبت کنیم.در تهران این یعنی چند میلیون درخت بیشتر!

3 – با خاموش کردن خودرو در توقف های طولانی،آلودگی را کمتر نماییم.

4 – وسایل گاز سوز منزل را تا حد ممکن سالم و سرویس شده نگهداریم.

شما چه به فکرتان می رسد؟

جوان خسته!(1)

شنبه, 17 نوامبر, 2012

برای رفتن به فرودگاه،آژانسی درخواست کردم.جوانی خوشرو و مودب با پرایدش آمد.همان اول کار کرایه را پرسیدم.گفت:نه هزار تومان.تقدیمش کردم و هرچه حساب کردم با توجه به هزینه ها مبلغ کمی به نظرم آمد.

از او پرسیدم:روزی چند ساعت کار می کنی؟

-پانزده تا شانزده ساعت.

-چند بار در این مدت مسافر به تو می خورد؟

-هشت تا ده بار؟

-خرج زندگی را کفاف می دهد؟

-در حدی که بخورم و زنده باشم!بطور متوسط روزی هشتاد هزار تومان از این راه عایدم می شود.شانزده هزار تومان کمیسیون آژانس است و در همین حدود پول بنزین.حدود ده هزار تومان هم استهلاک روزانه خودرو.می ماند حدود چهل هزار تومان در روز که اگر یک روز در هفته هم بخواهم استراحت کنم و روزهایی هم که دو سه روز تعطیلی پشت سر هم هست به خاطر خلوتی تهران تقریبا مسافری نداریم،می توان به ماهی هفتصد تا هشتصد هزار تومان در ماه دلخوش بود.که از این مبلغ هم باید ماهی صد تا دویست هزار تومان بابت خرید یک خودروی نو بعد از پنج سال کنار گذاشت!

گفتم :چرا کار دیگری نمی کنی؟

گفت شما بگو چه کنم؟

کوچه مردها(56)

یکشنبه, 26 فوریه, 2012

حکایت خودروها و پلاک آنها هم در طول عمر من ،حکایت جالبی است و تغییرات زیادی در طول زمان کرده است.

در زمان بچگی من تعداد اتومبیل در تهران بسیار کم بود و از چند هزار خودرو تجاوز نمی کرد و معمولا یا پولدارهای جامعه اتومبیل داشتند و یا شوفرهای تاکسی.چیزی به اسم مسافر کش شخصی هم اصولا متداول نبود و وجود خارجی نداشت.

نوع خودروها در مورد تاکسی ها یا بنز های صد و هفتاد با بدنه های کشیده و شکا خاص و سوخت گازوییلی بودند و یا فیات های کوچک و اصطلاحا کبریتی که کوچک و بنزین سوز بودند.آن زمان بنزین لیتری شش ریال بود و گازوییل لیتری یک و نیم ریال.البته دو سه سال بعد بنزهای دیزل صد و هشتاد هم آمدند که دارندگانش به صاحبان تاکسی های دیگر کلی فخر میفروختند!

خودروهای شخصی هم معمولا خودرو های بسیار بزرگ و راحتی بودند که برندهای شورلت و دوج و …. بودند با مصرف بالای بنزین که قیمتی نداشت.این خودروها فوق العاده راحت و شیک بودند و ازفنر و کمک فنر و صندلی های بسیار راحت و خوبی برخوردار بودند که هنوز هم از این نظر خودروهای فعلی و مدرن امروز به پای آنها نمی رسند.فقط در این میان فولکس های قورباغه ای بود که به نسل متوسط تعلق داشت!

پلاک خودرو ها هم چهار عدد ساده بودند!بعد که کمی تعدادشان زیاد شد زیر این چهار عدد حروف می گذاشتند.مثلا پلاک خودرو می شد 4217 که زیرش نوشته می شد الف.

با زیاد تر شدن خودروها تعداد عددهای پلاک ها پنج رقمی شد و با بیشتر شدن آنها نام شهر ها هم کنار حروف نوشته می شد،مثلا 44217 تهران الف.

تا سالها این وضع ادامه داشت و همین سیستم جواب خودرو های موجود در کشور را می داد.با راه افتادن کارخانه ایران خودرو و مونتاژ خودرو هایی مثل شاهین و آریا و شورلت و بیوک در داخل کشور و وفور ناگهانی خودرو در خیابان ها سیستم بکارگیری ترکیب اعداد و یک حرف شروع شد،مثلا 324الف32و بعد از مدتی به زیر این پلاک ها هم نام یک شهر و یک عدد اضافه شد مثل 324الف32تهران 11 و نهایتا هم سیستم پلاک گذاری فعلی مرسوم گشت که می توان گفت تقریبا هر ایرانی می تواند پلاکی به نام خود داشته باشد که با تغییر اتومبیل شماره پلاکش تغییری نمی کند و از اتومبیل قبلی به اتومبیل جدیدش منتقل می گردد.

می بینید که این مورد هم مثل سایر مظاهر زندگی شهری چه بسرعت تغییر پیدا می کرد و شکل پیچیده تری بخود می گرفت.

از رنجی که می بریم

شنبه, 28 ژانویه, 2012

چندی پیش بنا به ضرورت سفری یک روزه به شهر پدری خود(بابل) داشتم.سفر در روز جمعه بود.هنگام رفتن خیلی راحت و بی دردسر به مقصد رسیدم اما هنگام بازگشت مواجه شدم با بازگشت مسافران آخر هفته و بسیار سختی کشیدم تا به تهران برگردم.

در طی این مسیر با توجه به شلوغی جاده با صحنه های دلگیر کننده ای روبرو شدم.متاسفانه رانندگان خودرو ها،هر جا که تراکمی در رفت و آمد پیش می آمد با انواع تخلفات،از جمله حرکت در مسیر های شانه خاکی کنار جاده و یا سبقت غیر مجاز در لاین روبرو،سعی در نجات خود از مهلکه ترافیک می نمودند که این امر خود باعث گره خوردن بیشتر ترافیک و بسته شدن راه می گردید.

اگر بپذیریم که نحوه و فرهنگ رانندگی مردم،بیانگر روحیات و شخصیت جمعی ماست،باید بپذیریم که ما هنوز ضعف های اساسی داریم و تا زمانی که نفع ناچیز شخصی را بر منافع جمعی ترجیح می دهیم ،در مسیر توسعه کشور با مشکلات اساسی روبرو خواهیم بود.

آیا زمان آن نرسیده است تا با رعایت مقررات و قوانین بستر را برای راحتی و آسایش ملی بیشتر از پیش فراهم سازیم؟ حداقل کاری که از من برمی آید این است که با ذکر این نمونه از یک یک شما همدلان معبد نوعدوستی درخواست نمایم که:

1-خود شما عزیزان در رعایت حقوق دیگران کوشا باشید.

2-تا آنجا که توان دارید در ایجاد این روحیه در اطرافیان خود،بکوشید.