برچسب ها بـ ‘خلقت’

برای چه آمدیم؟

دوشنبه, 27 فوریه, 2017

واعظا از نفرت و بیزاری و کینه مگو
عشق را جاری کن و از مهر و همیاری بگو
این همه جنگ و جدل مقصود از خلقت نبود
نازنینا از پیامبر قصه رحم و شفقت را بگو
این جهان بهر تلاش و مردی و آزادگی است
داستان رادمردان گذشته از خود و دنیا بگو
گر دوروزی میهمان خاک ویرانش شدیم
از حکایتهای وصل و جنت و یاران رعنایش بگو
ما برای بارش مهر خدا در این کویر پر ز خس
آمدیم تا سرفرازو سربلند نزدش رویم،این را بگو
راز خلقت،عاشقی با بنده های بیکس و درمانده است
خود بسوزان همچو پروانه به گرد آدمی ، چیزی مگو

پیری و زمستان

شنبه, 28 ژانویه, 2017

زمستان و پیری هردو از یک جنس هستند!
یکی پایان یک سال را با خود دارد و دیگری پایان یک عمر را.
با این تفاوت که سال و طبیعت دوباره در بهار نو می شوند اما برای جسم آدمی بهار و جوانی دوباره وجود ندارد.
پس باید به روح پرداخت،همان ویژگی خاص انسان که در دیگر موجودات خلقت وجود ندارد.روح انسان پیر شدنی نیست و می تواند تا ابد در این جهان و جهان آخرت در راه تکاملی پویا و پیوسته گام بردارد و به نظر من اراده و نیت خداوند سبحان از خلقت انسان نیز همین بوده است.
تجلی عملی تکامل بشری هم خدمت هریک از ما به سایر همنوعانمان برای زندگی بهتر است.
متاسفانه حرکت کلی بشریت در زمان معاصر در جهت عکس این موضوع است. این همه جنایت و کشتار همنوعان که هرروزه اخبارش را می شنویم موید این ادعای من است.
آیا هنوز وقت آن نرسیده که در این راه گام برداریم و فعالیتهای خود را انسانی و الهی کنیم؟

مقالات 78

یکشنبه, 25 دسامبر, 2016

نکات زیر را نیز می توان از این حکایت،نتیجه گرفت:
اول – عقل و دین همیشه می تواند در معرض دستبرد و تاراج نفس قرار گیرد.
دوم – هر یک از این پیشامدها می تواند امتحان و واقعه ای برای افزایش ظرفیت روحی و معنوی آدمی هم باشد.عاقل با مدد الهی و راهنمایی اولیا چه بسا نه تنها از این تهدیدات برای خود فرصت هایی می سازد که او را به خدا نزدیکتر می نماید،بلکه از نعمت های حلال دنیوی نیز برخوردار می گردد.
سوم – خرد و اندیشه ای که خداوند تنها به انسان ارزانی داشته است،بهترین یاور و ابزار او برای سیر الی الله است – البته برای شروع راه – و در ادامه آدمی به مدد عشق،امکان صعود به قله الهی و دیدار حق را خواهد داشت.
به انتهای سخن رسیدیم و امید دارم که بیان مقصود نموده باشم.امید آنکه شما نیز سالک راه پویش خداوندی گردید و در هرصورت بدانید و آگاه باشید که هدف از تمامی نوشتار فوق این بود که بگویم:
ای آدم،بکوش تا انسان شوی
انسانیت همان دمی است که هنگام خلقت،خدا از روح خود در تو دمید
پس خدا را درون خود پیدا کن

مقالات 60

یکشنبه, 14 آگوست, 2016

– دومین مطلبی که به ذهن خواننده ممکن است برسد،این است که :چرا بدون رضایت من نوعی،به این دنیا آورده و برده می شوم؟
خلقت من از ازل یک وصله ناجور بود
من که خود راضی به این خلقت نبودم،زور بود
و باز پاسخی که می توانم به خود دهم این است که:هنوز راه بسیار درازی مانده تا آدمی به حکمت خلقت خود ،پی برد.ما تازه در مرحله ای از مراحل متعدد سیر انسان به سوی تکامل و پیوستن به خالق هستیم. در حالی که خرده دانشی داریم و اندک اطلاعاتی،چگونه می توانیم به این سوال مهم پاسخ دهیم؟
آیا بهتر نیست حال که به خالق قادر و بی نقص این جهان(با تدبر در تمامی پدیده های خلقت همچون بدن خود آدمی،یا ترتیب سیارات و کهکشان ها و…….)ایمان آورده ایم و او را خرد و عقل مطلق می دانیم،در این مورد نیز به او اطمینان کرده و این راه پرفراز و نشیب را با تکیه به عقل و ایمان خویش ادامه دهیم و امیدوار باشیم که در این راه از کمک ها،راهنمایی ها و بخشش ها و رحمت او در مقابل اشتباهات خود،برخوردار خواهیم شد؟
من در ادامه این مراحل به اینگونه نگاه خالق هستی به خود، اشاراتی خواهم داشت.

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 20

سه شنبه, 22 دسامبر, 2015

قسمت عمده غزل های حافظ و بهترین آنها،در خطاب به معشوق دوم یعنی انسان جامع است.این انسان هرگز به دنیا نیامده،اما بشریت حسرت می خورد که ای کاش به دنیا می آمد،و اگر جز این بود،آن همه غلو و خشوع و شیفتگی حافظ در برابر معشوق،بی معنی و یاوه مانند جلوه می کرد که شطحیاتی بیش نمی بود.
انسان است که باید در کوره عشق گداخته شود،تا نقص خلقتی خود را که فانی،گمراه و خطاپذیر است،جبران نماید.همه سر خلقت در این فلسفه عشق عرفانی نهفته می شود،و از آنجا روشن می گردد که چرا پروردگار،کروبیان را به سجده کردن به آدم امر نمود.ابلیس که آدم را تحقیر کرد – زیرا از خاک آفریده شده بود – نمی دانست که برتری و خلقت او در عشق داشتن اوست.حافظ تمام عمر عاشق است.خود او می گوید:
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند

مقالات 5

یکشنبه, 24 می, 2015

از آدم تا انسان 5

– دومین مطلبی که به ذهن خواننده ممکن است برسد،این است که :چرا بدون رضایت من نوعی،به این دنیا آورده و برده می شوم؟
خلقت من از ازل یک وصله ناجور بود
من که خود راضی به این خلقت نبودم،زور بود
و باز پاسخی که می توانم به خود دهم این است که:هنوز راه بسیار درازی مانده تا آدمی به حکمت خلقت خود ،پی برد.ما تازه در مرحله ای از مراحل متعدد سیر انسان به سوی تکامل و پیوستن به خالق هستیم. در حالی که خرده دانشی داریم و اندک اطلاعاتی،چگونه می توانیم به این سوال مهم پاسخ دهیم؟
آیا بهتر نیست حال که به خالق قادر و بی نقص این جهان(با تدبر در تمامی پدیده های خلقت همچون بدن خود آدمی،یا ترتیب سیارات و کهکشان ها و…….)ایمان آورده ایم و او را خرد و عقل مطلق می دانیم،در این مورد نیز به او اطمینان کرده و این راه پرفراز و نشیب را با تکیه به عقل و ایمان خویش ادامه دهیم و امیدوار باشیم که در این راه از کمک ها،راهنمایی ها و بخشش ها و رحمت او در مقابل اشتباهات خود،برخوردار خواهیم شد؟
من در ادامه این مراحل به اینگونه نگاه خالق هستی به خود، اشاراتی خواهم داشت.
به هر حال و پس از رسیدن به قدرت تفکر،وجود آدمی انباشته می گردد از بسیاری از سوالات بی پایان که پاسخ آن سوالات، تعیین کننده راه آینده هرکس است.این همان اولین مرحله شناخت است که عرفا به آن نام “شهر شک” نیز داده اند.انتخاب یک “راهنما” یا “مربی” یا “پیر” یا “هادی” و …….در این مرحله ،بسیار حساس و سرنوشت ساز و رهگشاست.اما بسیاری بدون راهنما و در دایره حدس و خطا و آزمایش به ادامه راه می پردازند که احتمال گمراهی و انحراف در این حال،بیشتر از رستگاری و رسیدن به مقصد مطلوب است.
در هر صورت و با راهنما یا بی راهنما،من چنین می اندیشم که محوری ترین و بهترین توصیه خداوند سبحان به بشر،توصیه به تعادل و میانه روی در امور است.به نظر این بنده حقیر خدا،این اصلی ترین توقع خداوند از آدمی است. در سوره بقره ،آیه 143 چنین آمده است:”و کذالک جعلناکم امتا وسطا لتکونوا شهدائ علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا” یعنی: و اینچنین شما را – تربیت یافتگان واقعی اسلام را – جماعت وسط و معتدل و متعادل قرار دادیم تا حجت و شاهد بر مردم دیگر باشید و پیغمبر حجت و شاهد بر شما باشد.

گفتا ز که نالیم…….

شنبه, 1 مارس, 2014

یقینا کشتی اگر در کنار ساحل لنگر بیندازد و تکان نخورد،زیبا و سالم و سرحال خواهد ماند،اما مگر کشتی را برای این کار ساخته اند؟کشتی باید موجها را بشکافد و با طوفان ها بجنگد تا باری را یا کسی را به مقصد برساند.
آدمی نیز همینطور است.
یقینا هدف و منظور خدای تعالی از خلقت بشر این نبوده است که در گوشه ای بلمد و دیگران همه در تکاپو باشند تا او آسوده در استراحت مطلق باشد،چیزی که نامش را گذاشته ایم”رفاه”.
انسان برای حل مشکلات بشر معاصر و آینده خلق شده و در این راه آنقدر باید بکوشد تا به مقام شبه خدایی برسد،یعنی توانمندی درک همه امور هستی و حل مشکلات برای برقرای توازن زندگی بر اساس استانداردهای الهی.
تا کی می خواهیم کاری نکنیم و در عین حال توقع آسایش و آرامش و رفاه بیشتر از آنان که تلاش می کنند،داشته باشیم؟
تا که آفریده های الهی همچون طبیعت و هوا و….. را نابود می کنیم و از دیگران گله مندیم؟!

خدایا!

دوشنبه, 7 ژانویه, 2013

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.


خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌‌دست و زبان‌بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرماخیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا!
تو مسئولی.

خداوندا!
تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…..