برچسب ها بـ ‘خلاقیت’

ایران و ایرانی 34

یکشنبه, 23 دسامبر, 2012

کشورهای موفق از نظر فرهنگی دو دسته اند:

الف -آنها که هم تاریخ دارند و هم خلاقیت بر فرهنگشان حاکم است.

در این کشورها و طی صحبت با مردمشان در بحث ها معمولا گفتار خود را با اینگونه جملات شروع می کنند:”به دلیل……….” یا ” با توجه به این حقیقت که……….” و این بخاطر این است که به واسطه وجود و پشتیبانی یک تجربه و تمدن تاریخی طولانی و مستحکم می توانند شواهد و دلایل زیادی از تجربیات تاریخی-ملی خود را ارائه نمایند.

در اینگونه جوامع معمولا با توجه به گذشته خود به آینده نگاه می کنند و برای آن تصمیم گیری و برنامه ریزی می نمایند.مثلا در انگلستان هنوز برای حفظ سنتهای خود شکل تاکسی ها را به همان شکل قدیمی حفظ کرده اند،در حالی که روی موارد تکنیکی مثل موتور و راحتی خودرو و مصرف سوخت و….. آخرین دستاوردهای بشریت را پیاده کرده اند.

در این کشورهای آباد و مرفه معمولا شمار زیادی از مردم کشورهای دیگر تقاضای اقامت و شهروندی دارند که تصمیم گیران معمولا کسانی را می پذیرند که در کشورهای خود جزئ فرهیختگان و معترضان بوده اند و امید برگشت و به قدرت رسیدن در کشور اولیه به آنها وجود دارد.

 

ب –آنها که تاریخ و تمدن دیرینه ای ندارند اما خلاقیت و نوآوری را در فرهنگ خود جای داده و دارند.

بهترین نمونه های حال حاضر در دنیا کشورهایی مانند آمریکا،کانادا و استرالیا می باشند.

در این کشورها و طی صحبت با مردمشان در بحث ها معمولا گفتار خود را با اینگونه جملات شروع می کنند:”به منظور……..” یا  “با هدف……..” و به این ترتیب نشان می دهند که نگاهشان فقط به آینده است و همیشه به دنبال کاربرد آخرین دستاوردهای بشری در همه جلوه های زندگی هستند،چه در صنعت و چه در ساختمان یا هنر و …….

در این کشورها در انتخاب افراد متقاضی برای اقامت و زندگی ،بیشتر به ویژگی های خلاقیت،تخصص و سودآوری آنها توجه می کنند و پذیرش می دهند.

 

کوچه مردها 71

چهار شنبه, 11 جولای, 2012

حال نوبت آن است که به روستای مادری ام یعنی روستای “چهارباغ” در شهرستان خوانسار که تابه شهر گلپایگان و متعلق به استان اصفهان می بتاشد،بپردازم.

همانگونه که قبلا نوشتم من در تابستان ها معمولا یک بار هم به اینجا سفر می کردم و دو سه هفته ای در منزل خاله ام میهمان بودم.در این سفرها یا همراه مادرم بودم و یا همراه یکی از اقوام می شدم و مرا به خاله ام تحویل می دادند.به همین خاطر،با توجه به نبود پدرم از آزادی عمل بسیاری برخوردار بودم و هر آتشی که می توانستم ،می سوزاندم!از طرف دیگر قوانین و آدابی که در روستاهای بابل حاکم بود،اینجا نبود و ما با خلاقیت ها و ایده های خود اوقات را می گذراندیم که نمونه هایی از آن ها را برای شما خواهم نوشت.

اهالی خوانسار از گویش خاصی هم برخوردار هستند که بسیار به گویش فریدنی ها و لرستانی ها نزدیک است اما کاملا با آن منطبق نیست.لباس های آنها هم شبیه مردم لرستان آن زمان بود و گیوه و شلوارهای بسیار گشاد و پیراهن و کلاه نمدی مشکی لباس غالب مردان این روستا بود و زنان هم معمولا از پیراهن های گشاد گلدار و روسری و چادر استفاده می کردند.

باغداری رواج بسیاری داشت و گردو و بادام و زردآلو و سیب وانگور و …..از محصولات باغی بود.سیب زمینی هم به وفور می کاشتند ودر بقیه زمینهایشان گندم و جو کشت می شد که همین ها در کنار فرآورده های لبنی حاصل از دامداری(گاو و گوسفند) و پرورش مرغ و خروس و جمع کردن تخم مرغ ،غذای روزانه اهالی این روستاها را کفاف می داد.دووعده غذای اصلی این منطقه در روزیکی آبگوشت بود که به آن “دوگوله” می گفتند و یکی هم یک غذای لبنیاتی مثل آبدوغ خیار یا “گولماست” و…. بودند.

خاله و شوهر خاله ام به همراه پنج پسر و یک دخترشان زندگی سخت و فقیرانه ای داشتند که من هم دو سه هفته ای به آنها اضافه می شدم و در عین سربار بودن سعی به انجام کاری کمکی داشتم اما هیچگاه موفق به این کار نمی شدم،شاید جز در مواقعی که همراه یکی از پسرخاله ها گوسفندان و گاو را به چرا می بردیم یا در جدا کردن گندم از کاه در خوشه ها به ترتیبی که تعریف خواهم نمود کمی مثمر ثمر بودم.

اما اغراق نیست اگر ادعا کنم که خاطرات بسیار خوشی از اقامت های ده پانزده روزه خود در هر تابستان از این روستای ییلاقی دارم که سعی می کنم در قسمت های بعدی بخشی از آنها را بازگو نمایم.

کوچی دگر

شنبه, 23 ژوئن, 2012

استاد کسایی نیز از این دنیا رفت.

بی صدا و غریبانه،

نی می نواخت و چه خوب هم می نواخت!

از نسلی بود که با خلاقیت های خود به موسیقی اصیل ایرانی غنا و اعتباری بخشیده بود.

و اکنون در بین ما نیست،

عالم را با علمش دفن نمودیم و گنجینه ای از دانش موسیقی اصیل و پربار خود را دفن کردیم.

نمی دانم به او اجازه انتقال این گنجینه را به امانتدارانی دیگر دادیم یا نه؟

آرزو می کنم که چنین باشد.

ایران و ایرانی(7)

یکشنبه, 20 می, 2012

اگر بخواهیم تعاریف مختلف را جمع بندی نماییم به این نتیجه خواهیم رسید که:

تمدن عبارت است از مجموع اندوخته ها و ساخته های مادی و معنوی در طول تاریخ انسان،و فرهنگ عبارت است از مجموع ساخته های مادی و معنوی یک قوم یا نژاد یا ملیت خاص در طول تاریخ.

بنابراین نمی توانیم بگوییم تمدن اسلام و مسیحیت یا شرقی و غربی،بلکه باید گفت تمدن قرن فلان یا بهمان.تمدن انتسابش به یک نژاد خاص نیست،بلکه مربوط به بشریت است.ممکن است به ناحیه ای خاص بیشتر توجه کند ولی این ناحیه نمی تواند خود به تنهایی محل تمدن و پیشرفت و فرهنگ باشد.پس تمدن منسوب به بشریت است ولی فرهنگ خاص یک قوم یا نژاد است:فرهنگ سیاه پوستان،زرد پوستان،فرهنگ شرق یا غرب.

فرهنگ و تمدن معلول چهار عامل است:

– قوانین اجباری موجود در متن زندگی اجتماعی:یعنی پس از تشکیل جامعه،خود به خود و بدون خواست افراد آن جامعه،مردم به طرف تکامل نظتام های اجتماعی پیش می روند.

– قراردادهای اجتماعی:یعنی انسانها باهم قرارداد بسته اند که اجتماعی زندگی کنند و بر اساس آن زندگی اجتماعی خود را آگاهانه ادامه می دهند و تمدن و فرهنگ معلول آن می باشد.

– عشق و گرسنگی:یعنی نیاز مادی و معنوی آدمی(یعنی احتیاج) و این نیازها او را به حرکت وامی دارند،که دو وجه نمدن و فرهنگ هم ناشی از این دو عامل است،بعضی آثار فقط زاییده عشق و بعضی برای رفع نیاز مادی است.

– تدافع و تهاجم:آدمی در طول زندگی یا در حالت تدافع است و یا در حالت تهاجم.در حالت تدافع در مقابل تهاجم دشمن یا طبیعت و برای جلوگیری از حمله دست به کاری می زند که او را به کشف و ابداع وخلاقیت وامی دارد و یا حالت تهاجم برای استثمار یا نابود کردن دشمن.

مجموع این کشمکش ها و تناقض درون جامعه،تمدن و فرهنگ را به وجود می آورد.

اکنون هنگام آن رسیده است تا ببینیم قوم و نژاد ایرانی از دیرترین زمان ممکن برای بررسی چه نکات مثبت و منفی داشته است و در طول زمانهای مختلف چه بر سرش آمده و دردها و نیکویی های فرهنگی زمان حاضر چیست و برای رفع دردها و نکات منفی و تقویت نکات مثبت تا رسیدن به قله تمدن و فرهنگ بشریت ،چه باید کرد.

از قسمت بعدی به بررسی تاریخ مردم ایران در طول زمان خواهیم پرداخت.

عقاب ها و غازها

شنبه, 18 فوریه, 2012

دکتر وین دایر در کتاب عظمت خود را دریابید، میگه :

آدم ها دو دسته هستند: غازها و عقاب ها. هرگز نباید عقاب ها رو به مدرسه غازها فرستاد و نباید افکار دست و پا گیر غازها فکر عقاب ها رو مشغول کنه. کسی که مثل غاز هست و تعلیم داده شده، نمی تونه درست پرواز کنه و به خار و خاشاک گیر می کنه که مانع پروازش می شه . ولی عقاب رسالتش اوج گرفتنه . عقابی که مثل غاز رفتار می کنه از ذات خودش فرار می کنه .

 

بدترین چیز ندونستن قوانین عقاب هاست . این که ندونیم چطوری عقاب باشیم :

غازها همه مثل هم فکر می کنند و همیشه هم ادعا می کنند که درست فکر می کنند . افکارشون کپی شده هست و اصلاً خلاقیت نداره . اکثر مواقع هم همگی با هم به نتایج یکسان می رسند چون دقیقا مثل هم فکر می کنند .

عقاب ها میدونند زمانی که همه مثل هم فکر می کنند در واقع اصلا کسی فکر نمی کنه .

 

غازها همیشه می دونند غاز دیگه چطوری زندگی کنه بهتره . هر کسی جای کس دیگه تصمیم می گیره . برای همین اکثراً یا دیر به بلوغ ( فکری – جنسیاحساسی ) می رسن و یا اصلا بالغ نمی شن .

عقاب ها به خلاقیت ذهن هر کس اعتقاد دارن و در زندگی, ماهیگیری به فرد یاد می دن و نه ماهی . در محله عقاب ها هر کسی جای خودش باید فکر کنه و کسی مسوولیت زندگی کس دیگه رو به عهده نمی گیره .

 

 غازها از جسمشون بیش از حد کار می کشن و تمام توان داشته و نداشته رو به کار می گیرن ولی به نتایج دلخواه نمی رسن  .

عقاب ها اول تمام جوانب کار رو در نظر می گیرن ، باتوجه به تجارب قبلی و برنامه ریزی های ذهن خلاقشون تصمیم می گیرند و بعد شروع به کار می کنند . عقاب ها ایمان دارند که تلاش جسمی به تنهایی اصلا برای کار کافی نیست .

 

غازها حریم شخصی ندارند و بارها و بارها وارد حریم خصوصی عقاب ها می شن چون حرمت ندارند .

عقاب ها به حریم شخصی هر فردی احترام می زارن و قاطعانه به افرادی که وارد حریم خصوصی اونها می شن تذکر می دن .

 

غازها باید همه رو راضی نگه دارند و تمام تلاششون رو در روابط می کنند که همه انسان ها ، تک به تک از اونها راضی باشند . به جای انجام وظایف و رسالت خودشون ، رضایت همه اطرافیان رو با هر زحمتی شده به دست می یارن چون اگر به دست نیارن احساس خلا می کنند .

عقاب ها می دونند که به دست اوردن رضایت همه افراد امکان نداره و نیمی از مردم همیشه با نیمی از افکار اونها مخالفند و این وظیفه یک عقاب نیست که مخالفانش رو راضی نگه داره .

 

 غاز نه نمی گه و همش شاکی هست که چرا باید اینهمه به دیگران توجه کنه .

عقاب در مواقعی که لازم هست ، به راحتی نه می گه .

 

غاز شرط اول ارتباط رو صمیمیت بیش از حد می دونه .

عقاب شرط اول ارتباط رو احترام متقابل می دونه .

 

غاز نمی خواد باور کنه که دشمنی داره .

عقاب می دونه که باید دشمنش رو ببخشه ولی بهش اعتماد نمی کنه .

 

غاز از تجربیات درس نمی گیره و فقط آزار می بینه .

عقاب بعد از گذروندن سختی مسئله ، به فکر پذیرش مسئله و درس های ممکنه هست .

 

غاز از دلش هیچ وقت حرف نمی زنه .

عقاب با دلش زندگی می کنه .

 

غاز یا احساسیه و یا منطقی .

عقاب می دونه که در دورانی از زندگی باید مغز رو پرورش و ورزش دارد و در دورانی دیگه باید دل رو نوازش داد و به حرف های دل بها داد .

 

غاز اشتباه نمی کنه .

عقاب می دونه اگر هیچ وقت اشتباهی نکرده ، دلیلش اینه که اصلا دست به عملی نزده .

 

غاز جای دیگران زندگی می کنه .

عقاب می دونه که باید به دیگران کمک کنه ولی جای کسی نباید زندگی کنه چون تجربه خود بودن رو از اون فرد گرفته .

 

غاز همیشه همه کار می تونه انجام بده .

عقاب می دونه چه کارهایی رو می تونه انجام بده و چه جایی باید اعلام کنه که از عهده اون بر نمی یاد .

 

غاز همیشه مجبوره .

عقاب همیشه مختاره و اگر به جبر روزگار مجبور شد کاری رو انجام بده ، می پذیره و می گه : ترجیح می دم این کار رو انجام بدم .

 

زمان تفریح غاز مشخص نیست .

عقاب برای تفریحش برنامه ریزی می کنه و می دونه که فاصله خالی این نت تا نت بعدی در موسیقی ، دلیل دل نشین بودن اون هست .

 

غاز همیشه ناراضیه و شاکی و همیشه در حال شناخت عامل این بدبختی است .

عقاب همیشه راضیه و می دونه هر سختی هم پایانی داره . عقاب باور داره ان مع العسر یسرا .

 

غاز عبادت عادتش شده .

عقاب تکرار و عادت و روزمرگی رو مرگ دل و پرستش می دونه .

 

غاز نسبت به عقاب یا احساس برتری می کنه و یا احساس ضعف .

عقاب باور داره برتری وجود نداره . اصل فقط تفاوت است که باعث برتری کسی بر کس دیگه نمی شه .

 

غاز زیاد از مغزش کار می کشه البته بدون بهره وری لازم .

عقاب مفید فکر می کنه و از اشتباهاتش درس می گیره .

 

 

غاز می خواد غاز باشه چون غاز بودن و نپریدن خیلی آسون تر از پرواز و اوج گرفتنه.

عقاب بر عقاب بودن اصرار داره ، حتی اگر بارها به مدرسه غازها رفته باشه و به خاطر عقاب شدن بهای سنگینی رو بپردازه .

 

 عقاب باشید و سربلند

 

طالبان اینترنتی!

شنبه, 29 اکتبر, 2011

روز یک شنبه هفدهم مهر و روز جمعه بیست و دوم مهر،دسترسی به سایت من از طرف میزبان سایت ممنوع شده بود.با کمال تعجب پیگیری کردم.اطلاع دادند که عملیاتی برای هک کردن وبسایت در حال انجام بود که جلوی آن را با مسدود کردن دسترسی به سایت گرفته اند و در حال رفع مشکلات هستند!

هم خوشحال شدم و هم ناراحت.

خوشحال از این جهت که انقدر مهم و با ارزش شدیم که مورد هجوم “طالبان اینترنتی”قرار بگیریم و چون در این سایت جز از عشق و نوعدوستی و کارآفرینی و خلاقیت چیزی نمی گوییم،ماهیت هک کنندگان نیز معلوم می گردد.

و ناراحت از اینکه،چرا به جای تعامل و تبادل اندیشه ها و بارور کردن و تکامل ذهن یکدیگر به چنین روش های مخرب و ویران کننده ای می پردازیم.از هک کننده محترم دعوت می کنم که به جمع ما بپیوندد و اشتباهات ما را با بیان عقاید سازنده و مترقی خود اصلاح بفرماید.

شما ساکنین همیشگی معبد هم اگر برای ایشان پیامی دارید،لطفا بنویسید.

درگذشت یک کارآفرین

پنجشنبه, 6 اکتبر, 2011

استیو جابز،خالق برند اپل در گذشت.

فرقی نمی کند که او کجایی باشد.اهل هرجا که باشد ،متعلق به سرزمین “کارآفرینان”بود و همانگونه که برای “مردخدا”سایر خداپرستان ،هرجا که باشند یار او محسوب می گردند،برای آنان که دل و عمل در گرو کارآفرینی و خلاقیت دارند،این خبر دردناک بود.

بیایید به خواسته او عمل کنیم و به روحش قول دهیم که همیشه “نادان و گرسنه”بمانیم.

همیشه احساس نادانی کنیم تا به دنبال علم باشیم و هرگز از علم اندوزی سیر نگردیم.

روحش شاد و قرین رحمت خداوندی انشالله.