برچسب ها بـ ‘خط’

کلید توسعه ایران 7

چهار شنبه, 9 اکتبر, 2019

آقای خسرو باقری در مطلبی با عنوان “تربیت شهروند عقلانی،چگونه؟” می فرماید:
بی خردی و کم خردی آفت زاست. هرجا کم خردی و بی خردی در جامعه باشد،شاهد آفت هاییم و بالعکس وقتی خردمندی وجود دارد،وضع بهتری داریم.
باید به بچه ها دانش فرهنگی یاد بدهیم. دانش که فرهنگی شد،مقداری بومی شده و از حالت کلی خارج می شود.پیش فرض این دیدگاه این است که انسان یک جانور فرهنگی است: انسان شناسی فرهنگی.
بگو اهل کجایی تا بگویم کیستی. وقتی کسی می پرسد: بچه کجایی؟ تا می گوییم بچه خراسان و یا اصفهان،می گوید: خط را گرفتم. ما را شناسایی می کند.

ایران و ایرانی(3)

یکشنبه, 22 آوریل, 2012

اما این “فرهنگ” چیست؟

ترجیح می دهم برای تبیین این موضوع از سخنرانی ها و نظرات دکتر شریعتی استفاده نمایم.

ایشان در گفته ها و نوشته های مختلفی ،اینگونه تعریف خود را بیان می نماید که:

تمدن از ریشه مدن و خویشاوند مدینه است و چون مدینه به معنای شهر است و تمدن به معنای انتساب،استناد،وابستگی نمودن به آن معنایی است که در این باب آمده است،بنابراین تمدن یعنی احساس وابستگی به مدینه(شهر) و نمایش آن.

شهری یعنی متمدن،در برابر چادر نشین و صحرانشین.

تمدن به معنای کلی عبارت است از مجموع ساخته ها و اندوخته های معنوی در جامعه انسانی.وقتی می گوییم ساخته های انسانی،مقصود آن چیزی است که در طبیعت در حالت عادی وجود ندارد و انسان آن را می سازد.

انسان دوجور چیز می سازد:معنوی و مادی،یکی صندلی می سازد که مادی است و دیگری شعر می سازد که معنوی است.مجموعه علوم،از ساخته های معنوی انسان است.بنابراین مجموع تمدن بشری عبارت است از میراث گذشته،تقلید از دیگران و ساخت اکنون خود است و وجوه مادی و معنوی دارد.وجه معنوی تمدن را “فرهنگ” گویند.

شعر و مذهب جزئ فرهنگ است و ساخت معنوی انسان است ،خط و ادبیات،تمام رشته های علمی و مجموعه علوم انسانی و هنر و علوم مربوط به آن جزئ ساخته های معنوی و بنابراین جزئ فرهنگ است.

پس جامعه تمدن و فرهنگ را می سازد نه افراد.خیام و ابوعلی سینا ساخت معنوی جامعه اند.ارزش جامعه به آدمهایش است،آنچه معنوی است،فرهنگ و آنچه مادی است،تمدن می نامیم.

جوامع باید فرهنگ منطبق با روحیات و شاخص های خاص خود را داشته باشند و از تعامل با فرهنگ های دیگر در جهت تکامل و بهبود فرهنگ خودشان استفاده نمایند ،نه اینکه فرهنگ خود را رها کرده و تحت سیطره فرهنگ دیگری قرار گیرند که این را استعمار فکری می نامند.شناختن وجه فرهنگی استعمار در دنیای امروز پدیده تازه ای است و بزرگترین مبارزه،برخورد با این پدیده است.

در زمان ما مبارزه با استعمارگران نوین،فحش دادن یا بد گفتن یا مبارزه سیاسی است،در صورتی که امروزه قبل از اینکه استعمار یک وجه اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و یا نظامی داشته باشد،وجه فرهنگی دارد .بزرگترین وظیفه روشنفکران در دنیای امروز،شناختن وجه فرهنگی استعمار است و بالاترین مبارزه،مبارزه فرهنگی است.