برچسب ها بـ ‘خشك لب’

آزادي

چهار شنبه, 9 فوریه, 2011

 

پشه ای در استکان آمد فرود

تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود

 

کودکی -از شیطنت- بازی کنان

بست با دستش دهان استکان

 

پشه دیگر طعمه اش را لب نزد

جست تا از دام کودک وا رهد

 

خشک لب، میگشت، حیران، راه جو

زیر و بالا ، بسته هر سو راه او

 

روزنی میجست در دیوار و در

تا به آزادی رسد بار دگر

 

هر چه بر جست تکاپو می فزود

راه بیرون رفتن از چاهش نبود

 

آنقدر کوبید بر دیوار سر

تا فرو افتاد خونین بال و پر

 

جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ

لیک آزادی گرامی تر ، عزیز

 

فریدون مشیری