برچسب ها بـ ‘خسارت’

کوچه مردها 200

چهار شنبه, 8 فوریه, 2017

مردم شدیدا به شوق آمده بودند و احساس زنده بودن و آدمیت می کردند.گذشت مردم نسبت به یکدیگر فوق العاده زیاد شده بود و نسبت به هم مهربان شده بودند.بد نیست در این مورد خاطره ای نقل کنم.
یکی از این روزها که از دانشگاه بیرون آمدم،متوجه شدم که دو خودروی سواری زیر پل مقابل دانشگاه در خیابان حافظ تصادف کرده اند و منتظر کارشناس پلیس هستند.
ظاهرا پلیس در آمدن خیلی تاخیر داشت و به همین خاطر به محض رسیدن به صحنه تصادف مورد اعتراض دو راننده تصادف کرده قرار گرفت که تا حالا کجا بودی؟
افسر پلیس هم با خونسردی گفت: وقتی همه جا را می بندید تا برای خمینی تظاهرات کنید و به شاهنشاه فحش بدید،همین می شه دیگه!
دو راننده نگاهی به هم کردند و راننده خودروی جلویی به دیگری گفت: داداش من از خسارتم گذشتم،فدای یک تار موی آیه الله خمینی!برو به سلامت.
راننده خودروی عقبی هم که مقصر بود جواب داد: نه داداش ،من مقصرم .یک لحظه وایسا من یک چک بکشم ،هرچی هم زیاد اومد برای سلامتی آقا صدقه بده به آدمهای محتاج!
راننده ها همدیگر را بوسیدند و رفتند ولی پلیس تا چند دقیقه هاج و واج وسط خیابان مانده بود.

کوچه مردها(32)

چهار شنبه, 30 نوامبر, 2011

پاییز و زمستان و بهار،بستگی ما متناسب با میزان بارندگی ما با احتمال سیل در محله روبرو می شدیم و گاه آنقدر این تهدید جدی می شد که اقدام به پرکردن تعداد زیادی گونی از خاک و ایجاد سیل بند در مسیر عبور آب برای جلوگیری از وارد شدن آب به خانه هایمان می شدیم، اما برای ما بچه ها این نیز یک تفریح و سرگرمی بود.

تماشای صحنه هایی که با زیاد شدن آب و جاری شدن یک رود موقتی در محله ایجاد می شد تا مدتها ذهنمان را به خود مشغول می داشت.مردم بعد از اینکه از گزند سیل امنیت خاطر پیدا می کردند،سعی می کردند روال عادی زندگی خود را ادامه دهند،اما در همان اولین قدم به مشکل برمی خوردند یعنی سیل مانع خارج شدن از محل و رفتن به سرکارشان می شد.راه حل بسیار ساده بود:در آوردن کفش و جوراب و بالا بردن پاچه های شلوار تا حد ممکن و تلاش برای عبور توسط جوانترها و قوی ترها،و کول گرفتن و دوش گرفتن پیرها و بچه ها و عبور آنها.این میان برای یک عدم آدم قوی هیکل هم ممر درآمدی حاصل می شد،حمل هر نفر به طرف دیگر آب به قیمت دهشاهی!

البته بدیهی است که هیچ مردی نمی توانست زن نامحرم را به این طریق جابجا کند و در نتیجه همه سعی زنها این بود که اولا در چنین ایامی از خانه خارج نشوند و دوما اگر هم مجبور بودند یا بوسیله یکی از محارمش این امر انتقال صورت گیرد(که از این کار هم تا حد ممکن احتراز می شد) یا توسط زنی قویتر و پرزور(که این هم مایه تماشا و خنده و تعجب همه می شد).

در این میان صحنه های جالب و خنده آور زیادی پیش می آمد که مایه تفریح دیگران و زحمت قهرمانان داستان می شد.مثلا یکبار پیرمردی که می خواست دهشاهی خرج نکند،همسر پیرش را کول گرفت و در بین راه بنیه اش تمام شد و خودش و پیرزن در آب غلطیدند!فوری چند تا از تماشا کنندگان در آب پریدند و هردو را از آب بیرون کشیدند.تماشای دعوا و نفرین پیرزن به همسرش که بخاطر دهشاهی نزدیک بود هردو را به کشتن دهد و تازه معلوم نبود بخاطر این مساله سینه پهلو هم نکنند ،همه را به خنده و شوخی واداشته بود.

یا پدری که بعد از رد شدن از آب کودک دو سه ساله اش را دعوا می کرد که:…..سوخته،روی دوش من جای گرم گیر آوردی و زهرآب خود را خالی کردی!

گاهی اوقات هم با افتادن حمل شونده در آب،دعواهای سنگینی رخ می داد که معمولا حمل شونده نه تنها پولی پرداخت نمی کرد بلکه پولی هم بعنوان خسارت می گرفت.قیافه مرد قوی هیکل سبیل از بناگوش در رفته ای که کلی زحمت کشیده بود و حالا باید پولی هم از جیب می داد،بسیار جالب و خنده آور بود.