برچسب ها بـ ‘خرمهره’

دویدیم ولی خیر ندیدیم

دوشنبه, 22 آوریل, 2013

اندر پی اعیانی و دیوانی و قدرت

سالها دویدیم و به جایی نرسیدیم

از درد رفیقان و حبیبان و فقیران

دل پر شده از خون ولی ما ندیدیم

در مزرعه سبز و فریبنده دنیا

چندی خرامیدیم و مستانه چریدیم

هرگز نشدیم علت نیکویی و یاری

هرجا که مجال هنری بود،پریدیم

از مکر و ریا و ره آسان چپاول

هرجا سخنی بود،همان سمت دویدیم

بازار جهان دین و دل ما بگرفته

لعل دل خود دادیم و خرمهره گرفتیم

هرگز نرسد بار کج رندان به منزل

با نیش جهالت،چه یاران که گزیدیم

شعري از حافظ و شعري دگر بر همان شكل

سه شنبه, 22 فوریه, 2011

شعر حافظ

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند

ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان

می دهند آبی که دل ها را توانگر می کنند

حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد

زمره دیگر به عشقاز غیب سر بر می کنند

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آن جا طینت آدم مخمر می کنند

صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند

و بر همان وزن و قافيه شاعر ديگري گفته:

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند


چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند


گوییا باور نمی دارند روز داوری


کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند


بنده پیر خراباتم که درویشان او


خاک را از بی نیازی خاک بر سر می کنند


اه اه از دست صرافان ناقص عقل که


هر زمان خر مُهره را با در برابر میکنند