برچسب ها بـ ‘خرافات’

تصویر نوشته 101

سه شنبه, 1 ژانویه, 2019

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 34

سه شنبه, 23 آگوست, 2016

بطور کلی همه می دانند که عرفان ایران واجد دو جنبه مثبت و منفی است.نه آنکه هر عبارت و نکته ای که در آن یافت شود،دلچسب یا قابل اعتنا باشد.نه تنها امروز بلکه در زمان خود نیز،مواردی بوده که با جنبه های زنده طبیعت بشر سازگاری نداشته.خود حافظ آن ها را “طامات ” مرادف با خرافات می دانسته.

قبول داریم که کتابهایی از نوع”تذکره الاولیا” و “اسرار التوحید” و “معارف بهائ ولد”(پدر مولوی) و “فیه مافیه” و “مقالات شمس”……دارای ارزش اجتماعی و اخلاقی و ادبی فراوانند،ولی از نظر دور نمی داریم که به مقداری از این حرف ها باید به صورت”شئی موزه ای” نگاه کرد که نفیس است ولی کاربرد روزانه ندارد.

عرفان ایران – که در هیچ کشور دیگری به این وسعت و لطافت پا نگرفته – قبل از هرچیز زاییده اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی مملکت بوده:ظلم و فساد،فروبستگی های تشرعی،جدایی میان دین و انسانیت،جدایی میان عمل و حرف و اخلاق و ادعا،انتظارهای طبیعی مردم را به سرخوردگی دچار کرده بوده.بنابراین راهی جز این ندیدند که فضای معنوی دیگری را در برابر خود بگشایند که هرچند به ترک و فقر و اعتزال بینجامد،لااقل افق دلگشای آن از نفس تنگی جلوگیری کند.

انسان عرفانی که در عالم “بی وزنی”زندگی می کرد،در ازای ترک تعلقات،مستی جولان را به دست می آورد.ملت ایران در بخش بزرگی از تاریخ خود،در کمبود “اکسیژن آزادی” برای تنفس بوده،که چاشنی عرفانی فکر،تا حدی آن را جبران کرده است.

ایران و ایرانی(1)

یکشنبه, 8 آوریل, 2012

چند سال پیش در جاده هراز تصادف بدی کردم.در حالی که از شدت ترافیک روبروی پلیس راه جاجرود همه ایستاده بودیم،خودرویی با سرعت حدود نود کیلومتر از پشت سر به ماشین ما کوبید.ظاهرا راننده جوان آن خودرو در حال تنظیم دستگاه پخش خودرو بوده و سرش پایین بود.بخاطر فاصله چند متری با پلیس راه،کار بررسی و صدور کروکی خیلی زود انجام شد و بعد از فرستادن خانواده به سمت منزل با اتومبیلی دیگر،ماشین خود را با جرثقیل به تعمیرگاهی در تهران رساندم و روز بعد برای کارهای بیمه به شرکت بیمه مراجعه کردم.

در نهایت تعجب مسئول بیمه اعلام کرد:به این تصادف مشکوکم و ممکن است ساختگی باشد!

گفتم:مدارک پلیس راه و اذعان راننده کافی نیست؟

گفت:خیر،و به هیچ صراطی مستقیم نشد که نشد.از یکی از دوستانم که مدیرعامل شرکت بیمه دیگری بود کمک خواستم و پس از تماس های او متوجه شدم که آن آقای مسئول بیمه در گرفتن خودروی خود از شرکت ایران خودرو خیلی اذیت شده و قسم خورده بود که در اولین برخوردش با یکی از مدیران ایران خودرو ،انتقام بگیرد!

دو روز پیش همسرم را برای سفر خارج از کشور به منظور عمل پزشکی سختی به فرودگاه رساندم.هنگام تهیه بلیط مبلغی را هم برای کمک های پزشکی تا بیمارستان پرداختم.اما در فرودگاه تهران، مسئول این کار بعد از اینکه با خوشرویی ایشان را از ما تحویل گرفت و روی ویلچر مستقر کرد و بعد از رفتن ما ،او را حدود یک ساعت در گوشه ای روی ویلچر رها کرد و رفت،و این در حالی بود که برگه پذیرایی در لانژ فرودگاه در تمام این مدت در دستان همسرم بود!

هر کدام از ما تجربیات بسیار تلخ و دلگیر کننده ای مثل موارد فوق داریم.در تمامی سطوح جامعه،از بالا تا پایین و در تمامی طبقات و اقشار جامعه .به راستی ما را چه شده است؟

تاریخ ما حکایت از مردمی سلحشور و راستگو و دیندار و نوعدوست می کند ،اما واقعیت های اطراف ما خلاف اینها را به ما نشان می دهد.

واقعیت تلخ این است که دچار”انحطاط فرهنگی”شدیدی شده ایم و در سلسله بررسی های تحت عنوان”ایران و ایرانی”می خواهیم به علل پیدایش این مطلب و راه های چاره بپردازیم،اما در این میان باید به چند نکته اولیه اشاره نمود:

الف- در قضاوت روی این نوشته ها عجله نکنید.ممکن است در بررسی نوشته ها در مقاطع مختلف ،گمان کنید که من علاقه خاصی به مقطعی خاص از تاریخ این سرزمین دارم.اینگونه نیست.بیطرفی در تحقیق اصل مسلمی است که هرگز نباید از آن عدول کرد.

ب- تاریخ،این قصه گوی پیر همیشه بیدار کمتر توانسته بیطرف بماند.علتش هم این است که بیشتر میهمان شاهان و کاخ ها بوده است تا نظاره گر وضع مردم عادی در کوچه و بازار!

در برسی متون تاریخی باید با دقت زیادی عمل کرد.

ج-وقتی مردمی در پاسداری از اصول و ارزش ها سست و کاهل شدند،هیچ گناهی متوجه مکتب و اصول ارزشی مورد ادعایشان نیست.چرا که این مکاتب و اصول روزگاری تحولاتی عظیم در جوامع ایجاد کرده اند،پس قوی هستند و سازنده.این ما هستیم که آنها را آلوده به زنگار خرافات و جهل خود می نماییم و سیاهشان می کنیم.هشیار باشیم.

د – در تهیه این مطالب و نوشته ها از نتیجه بررسی های صاحبنظران بسیاری بهره برده ام که روزی در انتهای این سلسله نوشته ها(اگر عمری باشد)همه را نام خواهم برد.روزگار عجیبی است.اگر نوشته کسی را به نام خود منتشر کنی ،به تو اتهام سرقت ادبی خواهند زد اما اگر همین کار را از روی چندین اثر و نوشته انجام دهی،به آن نام “تحقیق ادبی”خواهند داد و از تو تقدیر خواهند نمود!

ه- و نهایتا اینکه امید بسیار دارم شما ساکنین و آیندگان به معبد نوعدوستی،با اظهار نظرها و راهنمایی های اندیشمندانه خود این نوشتار ها را غنی و کامل نمایید.

بدون یاری شما،به نتیجه ای نخواهیم رسید.

دمی با حافظ

چهار شنبه, 7 مارس, 2012

خيز تا خرقه صوفی به خرابات بريم
شطح و طامات به بازار خرافات بريم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
دلق بسطامی و سجاده طامات بريم
تا همه خلوتيان جام صبوحی گيرند
چنگ صبحی به در پير مناجات بريم

با تو آن عهد که در وادی ايمن بستيم
همچو موسی ارنی گوی به ميقات بريم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنيم
علم عشق تو بر بام سماوات بريم
خاک کوی تو به صحرای قيامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بريم
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
از گلستانش به زندان مکافات بريم
شرممان باد ز پشمينه آلوده خويش
گر بدين فضل و هنر نام کرامات بريم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از اين حاصل اوقات بريم
فتنه می بارد از اين سقف مقرنس برخيز
تا به ميخانه پناه از همه آفات بريم
در بيابان فنا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسيم مگر پی به مهمات بريم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بريم