برچسب ها بـ ‘خراسان’

قدرت مخرب 9

یکشنبه, 7 ژانویه, 2018

اعراب بعد از اسلام

در دوره رسالت محمد(ص) پیامبر دین اسلام جنگهایی بود اما بیشتر حالت دفاعی داشت؛ و حرکتهایی مانند ارسال پیام رسالت به بلاد همسایه نیز برای صدور اسلام صورت گرفت و مهمترین فتح آنزمان فتح مکه و گسترش اسلام در سرزمین حجاز (نیمه غربی جزیرة العرب) بود.حمله به دیگر کشورها برای مسلمان کردنشان و به اصطلاح فتوحات اسلامی از زمان خلفای راشدین آغاز شد و تا دوره عثمانیان ادامه یافت.
محمد(ص)، پیامبر اسلام با هجرت از مکه به مدینه پایه‌های سیاسی اسلام را پایه گذاشت، و برای دفاع از آن در مقابل دشمنان خود بخصوص مخالفان مکی ایستادگی کرد. همچنین چندین جنگ (جنگ موته و تبوک) را برای تحکیم و حفظ ثغور اسلامی با رومیان در شام داشت؛ و بدنبال صلح حدیبیه با مکیان در نهایت موفق به فتح مکه بدون خونریزی شد. از آن پس به امپراتوری‌های اطراف خود نامه فرستاد وآنها را به اسلام دعوت کرد. پس ازدرگذشت محمد(ص) ،خلیفه اول برای دفع مدعیان پیامبری و برگشتگان از اسلام جنگهای رده ترتیب داد. در زمان وی مسلمانان به سوی نبرد با رومیان و فتح شام نیز شتافتند و فلسطین به دست مسلمانان درآمد. ادامه کار در زمان خلیفه دوم، عمر بن خطاب منجر به فتح دمشق و یرموک شد وهرقل شام را رها کرد وبه قسطنطنیه گریخت وشام بتدریج دردست مسلمانان افتاد و تا کوه‌های توروس در آسیای صغیر پیش رفتند. بیت المقدس که در آن زمان «ایلیاء» نام داشت به هنگام سفر عمر به شام از سوی اسقف اعظم تسلیم شد.ازآن پس عمر به گسترش فتوحات در مصر و شمال آفریقا شتافت. در دوره پیامبراسلام، محمد(ص) نیمه غربی شبه جزیره العرب در دست مسلمانان بود. در عهد ابوبکر تمام شبه جزیره تصرف شد. درعهد عمر مسلمانان تا ماوراءالنهر و شمال دریای مکران وهمه ایران (بجزسواحل شمال آنسوی دیواره‌های البرز) وسرزمین عراق، شام، مصر و باریکه سواحل لیبی را متصرف شدند. در زمان عثمان، تا دریاچه آرال و کناره‌های دریای خزر تا دریای سیاه (شرق آسیای صغیر و جنوب قفقاز)، جنوب آسوان و قسمت اعظم سواحل لیبی متصرف شد و همه اینها در ظاهر برای سعادت بشر و مجبور کردن آنان به گرویدن به اسلام یا پرداخت جزیه(مالیات غیر مسلمان بودن) بود! در حالیکه خداوند سبحان در قران میفرماید: هیچ اکراه و اجباری در پذیرفتن یک دین وجود ندارد.
نکته جالب این است که در زمان خلافت علی(ع) هیچ جنگی به منظور اجبار اقوام و ملل دیگر به گرویدن به اسلام انجام نشد و این بیان کننده این است که قرائت و برداشت دیگری هم از حکومت اسلامی وجود داشت و دارد.
در عهد خلافت معاویه، فتوح اسلامی ادامه یافت؛ معاویه برای خلافت خود لشکری پدیدآورد، و آداب لشکری رومی‌های شام را اقتباس نمود. در عهد خلافت وی، مسلمانان قبرس را فتح کردند و تا نزدیکی قسطنطنیه پیش رفتند. در زمان ولید بن عبدلملک، مسلمانان به ماوراءالنهر حمله بردند و سمرقند را فتح کردند و پادشاه چین را هم به پرداخت جزیه واداشتند. پس از آن، محمد بن قاسم به دستور حجاج بن یوسف، مولتان و پنجاب را فتح نمود.
پس از درگذشت علی و خلافت معاویه درگیری با رومیان بطور مستمر بود و در ۴۹ قمری مسلمانان تا پشت دیوارهای قسطنطنیه پیش رفتند. در ادامه تصرف آفریقا سودان نیز فتح شد و شهر قیروان هم بنا نهاده شد. در شرق اسلامی نیز تا بخارا و سمرقند وهند و سند و غور پیش رفتند. از این زمان به بعد، نمی‌توان فتح بزرگی را برای مسلمین یافت، زیرا از یک طرف رومیان با جسارت بیشتری آماده مقابله بودند و از طرف دیگر دوری مناطق جنگی، بویژه شرق اسلامی، مانع از آن بود که مسلمین بتوانند اقدامات جدی برای فتح آن دیار انجام دهند. بتدریج مشکلات این فتوحات، و درگیریهای قبیلگی عربها در سرزمینهای فتح شده -مانند خراسان- مانع از تجهیز نیروی زیاد برای ادامه فتوحات گردید. ارتدادهای مکرر در مناطق فتح شده، قوت و نیرو را از اعراب مسلمان گرفت. شورشهای درونی کشور اسلامی، مانند حرکات خوارج و مخالفتهای شیعی و غیره، عامل دیگری در تضعیف حکومت مرکزی بود.
در عصر عباسیان نیز اوضاع به همین منوال بود. در سال ۴۲۱ هجری، حاکمان محلی عباسیان لشکرکشی‌های گسترده و پیاپی به هندوستان آغاز کردند؛ این کار از زمان سبکتکین شروع شد ودر زمان محمود غزنوی به اوج خود رسید. دستگاه خلافت عباسی،این حملات رانوعی جهاد برای گسترش اسلام تلقی می‌نمود؛ با فتح هند راه برای گسترش اسلام درهند گشوده شد و معابدی چون معبد سومنات ویران گشت.
در سال ۴۶۳هجری(۱۰۶۸میلادی)،الب‌ارسلان، با روم شرقی و امپراتوری بیزانس به جنگ پرداخت. امپراتور بیزانس، خواستار پس گرفتن سرزمین‌های تصرف‌شدن توسط سلجوقیان در آسیای صغیر بود. در نبرد ملازگرد، سپاه بیزانس شکست خورد و امپراتور بیزانس به اسارت درآمد.
شاید بتوان به جرات گفت که نقطه افول فتوحات مسلمانان شکست در نبرد بلاط الشهدا و یا نبرد تور در فرانسه است. نبردی که گویا نقطه پایان نفوذ مسلمانان در اروپا است. اگرچه بعدها در عصر عثمانیان مسلمانان توانستند به وین ومجارستان هم دست پیدا کنند ولی می‌توان شکست در نبرد تور را نقطه افول موج اول فتوحات اسلامی نامید.
تاریخ حکایات عجیبی از کشتار مردم بیگناه در این جنگ ها و فتوحات دارد.

برگی از تاریخ

شنبه, 14 فوریه, 2015

سال‌هاست می‌خوانیم و می‌نویسیم، تحلیل می‌کنیم، قضاوت می‌کنیم و باز نظرمان عوض می‌شود، هنوز هم عبور از جریان فکری، سیاسی و اجتماعی‌ای که با محوریت محمد مصدق در ایران آغاز شد به‌سادگی ممکن نیست. مردی که ١٣سال آخر عمرش را در سکوت و حبس خانگی گذراند، ٦١سال است که ما را به عرصه بازخوانی و دوباره‌خوانی می‌طلبد تا بخشی از زوایای تاریک تاریخ‌مان را روشن کنیم.
انگار تک‌تک ما باید یک‌بار در زندگی‌مان، اتفاقات رفته بر او را سیر بخوانیم:

هرچند سال‌هاست نقش آمریکا در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ علیه دولت ملی دکتر مصدق روشن شده است اما تا پایان دولت پهلوی به‌شدت تلاش می‌شد که وانمود شود مصدق به خواست مردم و به‌دلیل نارضایتی عمومی برکنار شده است. تا زمان پیروزی انقلاب، رژیم شاه این روز را به‌عنوان یک جشن ملی با نام «رستاخیز ۲۸ امرداد» گرامی می‌داشت، اما خود نخست‌وزیر نه‌تنها همه‌چیز را می‌دانست که آینده را نیز در آینه‌ای شفاف می‌دید تا آنجا که در اولین جلسه دادگاه خود خطاب به رییس دادگاه گفت: نسل کنونی و نسل‌های آینده جواب این سوال‌ها را به ایشان (دادستان) و امردهندگانشان و به اعقاب ایشان یا به آنان که ایشان را تشویق به این کار کرده‌اند، خواهند فهماند که نمی‌شود دیگر بیگانگان را بر این مملکت مسلط کرد و هرگز نخواهند گذاشت که این آلت‌های فعل را به قول آقای سرتیپ آزموده در کیفرخواست، بیگانگان بر توسن مراد سوار کنند.
چندروز پیش وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد که انتشار جلد تازه کتاب اسناد تاریخی سیاست خارجی این کشور را که به موضوع دخالت سیا در کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ علیه دولت دکتر محمد مصدق در ایران می‌پردازد، تا زمانی نامعلوم به تعویق انداخته است. علت این تصمیم، نگرانی آمریکا از تاثیر منفی انتشار این اسناد بر مذاکرات هسته‌ای با ایران عنوان شد. «استیفن راندولف»، مورخ وزارت خارجه آمریکا در نشست ماه سپتامبر کمیته اسناد رسمی دیپلماتیک وزارت خارجه آمریکا گفت که بهتر است اسناد تاریخی وزارت خارجه درباره ایران به‌دلیل مذاکرات جاری هسته‌ای همچنان مخفی نگه داشته شود.
با اینکه باراک اوباما، رییس‌جمهور آمریکا در سال ۲۰۰۹ در جریان سفر به قاهره پایتخت مصر اعتراف کرد: «ایالات متحده آمریکا در جریان سرنگونی دولتی که به‌صورت دمکراتیک در ایران انتخاب شده بود، نقش داشت.» اما هنوز جزییات این کودتا و نقش دقیق آمریکا در آن مشخص نیست و پس از شش دهه، جزو مباحث تلخ در مناسبات ایران و آمریکا است.
61سال پیش روز ٣٠ آذر ١٣٣٢ هجری شمسی رای محکمه نظامی تهران که شب پیش از آن دکتر محمد مصدق را به سه سال زندان مجرد محکوم کرده بود، انتشار یافت. اتهام او ضدیت با نظام سلطنتی، سرپیچی از قبول فرمان شاه و دستور سرکوبی کودتاگران در روزهای ٢٥ تا ٢٨ مرداد بود. در همان جلسه اعلام شده بود که سرتیپ ریاحی نیز به دو سال زندان تادیبی محکوم شده است. مصدق پس از تحمل سه سال زندان، به دستور محمدرضا پهلوی،به ملک پدری خوددر احمدآباد تبعید شدو تا پایان زندگی د ١4 اسفند سال ١٣٤٥زیرنظارت شدیددولت درحبس خانگی زندگی کرد. دکتر مصدق در طول محاکمه حتی یک‌بار دادستان محکمه را، به‌عنوان آقای دادستان خطاب نکرد و همواره او را «این مرد» خطاب می‌کرد. او در آخرین دفاع خود هم یک‌بار دیگر گفته بود که طبق قانون اساسی، رییس دولت ایران تنها با رای عدم اعتماد مجلس می‌تواند برکنار شود؛ بنابراین برکنارکردن او یک کودتا بوده و نخست‌وزیر قانونی کشور است و این کودتاگران هستند که باید بر کرسی اتهام بنشینند، نه او.

جلیل بزرگمهر، وکیل تسخیری مصدق در دادگاه نظامی در کتاب «مصدق در محکمه نظامی»، شرح جلسات دادگاه مصدق را به طور کامل نوشته است. این کتاب تا سال ٥٧ یعنی پایان عمر حکومت محمدرضا پهلوی اجازه انتشار نیافت.
بزرگمهر در کتاب خود می‌نویسد: «روز یکشنبه ١٧ آبان ١٣٣٢ (هجری شمسی) محاکمه دکتر مصدق در یک محکمه نظامی در سلطنت‌آباد، یکی از مراکز نظامی واقع در شمال‌شرق تهران آغاز شد. اتهام او سوءقصد به منظور برهم‌زدن اساس حکومت و ترتیب وراثت تاج‌وتخت سلطنت و تحریص مردم به مسلح‌شدن بر ضد قدرت سلطنت بود. این اتهام از اینجا ناشی شده بود که دکتر محمد مصدق در روز ٢٥ مرداد ١٣٣٢ در مقام نخست‌وزیر، فرمان عزل خود را از نخست‌وزیری که توسط محمدرضا پهلوی صادر شده بود مورد قبول قرار نداده و به اجرا نگذاشته بود.
در ساعت ٢:٤٥بعدازظهر دادگاه آغاز شد، دکتر محمد مصدق در حالی که یک قبای نازک برک (نوعی پارچه نرم که در خراسان از پشم شتر یا بز با دست می‌بافند) روی کت پوشیده بود با عصا و کیف دستی در دست، در حالی که وکیل مدافعش سرهنگ جلیل مدرس زیر بغلش را گرفته بود وارد سالن شد. مخبرین، عکاسان و فیلمبرداران داخلی و خارجی برای عکسبرداری و فیلمبرداری هجوم آوردند و از همدیگر سبقت می‌گرفتند.
دکتر مصدق در طول مسافت در ورودی سالن تا جایگاه متهمین به طعنه می‌گفت: «از متهم عکس بردارید… . عکس متهم را درست بگیرید.» سپس در جای خود نشست.
دکتر محمد مصدق در این دادگاه در اولین سخنان پس از معرفی خود در پاسخ به رییس دادگاه که خواسته بود اگر مصدق و ریاحی به موجب قانون ١٩٥ اعتراضی در مورد عدم صلاحیت دادگاه دارند، به صدای بلند می‌گوید: ایراد دارم (از جا بلند می‌شود)، قبلا لازم است به عرض دادگاه برسانم اگر من می‌گویم سیاست خارجی در این کار دخالت دارد، مرادم این نیست که سیاست خارجی با اشخاصی که فعلا در این جلسه عملیاتی می‌کنند، ارتباطی داشته باشد. برای خود من یک واقعه‌ای روی داده که ناچار از عرض آن می‌باشم. آن واقعه این است که در دوره پانزدهم تقنینیه، وقتی که انتخابات تهران شروع شده بود عده‌ای به خانه من آمدند و گفتند: «فردا بیایید در مسجد شاه و بیاناتی بکنید و مردم را متوجه کنید به اینکه انتخابات آزاد است و دولت حق دخالت ندارد.» من هم دعوتی از مردم تهران برای حضور در مسجد شاه کردم.
رییس دادگاه سخنان مصدق را قطع می‌کند و به او اجازه صحبت نمی‌دهد.
یک سال پیش در روز ٢٨ مرداد ١٣٩٢ آرشیو امنیت ملی ایالات متحده به مناسبت شصتمین سالروز برکناری محمد مصدق نخست‌وزیر ایران، در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، اسنادی تازه منتشر کرد؛ اسنادی متعلق به بایگانی‌های «سیا» که به تازگی از رده‌بندی محرمانه خارج شده بود. این اسناد شامل مدارکی است که می‌توان آنها را نخستین تایید رسمی «سیا» در رابطه با کمک به برنامه‌ریزی و انجام کودتا دانست. مصدق در سال ١٣٣٢ به خوبی از این ماجرا آگاه بود. او در طول دادگاه بارها و بارها به دخالت کشورهای بیگانه در اتفاقات ٢٨ مرداد ١٣٣٢ اشاره کرد و هر بار سخنان او توسط «سر تیپ آزموده» دادستان یا «سرلشکر نصرالله مقبلی» رییس دادگاه قطع شد. او در بخشی از دفاعیات خود می‌گوید: جناب آقای سرلشکر، متهمی که شما می‌خواهید او را تبرئه کنید یا حکم اعدامش را صادر کنید، باید از خود دفاع کند. حالا عالیجناب می‌خواهید با آن مرد (اشاره به دادستان) مشورت کنید. (با نهایت عصبانیت و با آوایی بلند روی میز کوبید) من به صلاحیت آن مرد هم اعتراض دارم تا جناب عالی بدانید من بیش از اینها به قوانین آشنا هستم. (اشاره به سرتیپ آزموده) ایشان لیسانسیه نیستند؟
60 سال پس از کودتای ٢٨ مرداد، سازمان سیا، با خارج کردن اسنادی از طبقه‌بندی محرمانه به نقش خود در این کودتا اعتراف کرد. در این اسناد ارجاعاتی به رمز آژاکس وجود دارد. آژاکس رمز عملیات آمریکایی‌ها در کودتای ٢٨ مرداد بود. این اسناد شامل پرونده‌های کاری «کرمیت روزولت»، مامور اطلاعاتی ارشد آمریکا در خاورمیانه و ایران نیز هستند.
بر اساس این اسناد، آمریکا قصد داشته به شکل قانونی یا شبه قانونی دولت مصدق را با یک دولت طرفدار غرب به نخست‌وزیری زاهدی عوض کند. بخشی از اسناد سیا درباره ایران که به مقطع کودتا مربوط می‌شوند در دهه ۱۹۶۰ از میان رفته‌اند، سیا ادعا می‌کند در بایگانی‌های امن خود جای کافی برای نگهداری آنها نداشته است!
سیا در مقدمه یکی از سندهایی که سال گذشته منتشر شد – که گزارشی متعلق به سال ١٩۵۴ است – می‌نویسد: «در پایان ١۹۵۲ روشن بود که دولت مصدق نمی‌تواند با کشورهای غربی که منافعی در ایران دارند به توافقی نفتی برسد.» «هدف عملیات آژاکس سرنگونی دولت محمد مصدق، بازسازی منزلت و قدرت شاه و جایگزینی دولت مصدق با دولتی بود که ایران را با سیاست‌هایی سازنده اداره کند.» بنابر این سند همچنین هدف کودتا این بوده که دولتی بر سر کار بیاید که دولت‌های غربی بتوانند درباره بازار نفت با آن به توافق برسند. در مارس ۱۹۵۳ (اسفند ٣١-فروردین٣٢) وزارت خارجه آمریکا از سازمان سیا می‌خواهد امکان ساقط کردن دولت مصدق از طریق عملیات مخفیانه را بررسی کند.
نتیجه ارزیابی سیا این است که امکان چنین عملیاتی وجود دارد.پس از آن مقرر شد سیا عملیات سرنگونی مصدق را به همراهی ام .آی .شش (سرویس اطلاعاتی سری بریتانیا)به انجام برسانند. کرمیت روزولت، رییس بخش خاور نزدیک و آفریقای سازمان سیا نخست با رییس دفتر ایران سیا، راجر گولران و دو افسر اطلاعاتی دیگر در بیروت دیدار می‌کند و سپس در ۱۴ ژوئن ۱۹۵۳ (۲۴ خرداد ۳۲) طرح کودتا به دفتر سرویس اطلاعات سری بریتانیا ارایه می‌شود. بنابر اسناد سیا، پس از آن طرح کودتا برای تایید از طرف سیا به وزارت خارجه آمریکا و از طرف سرویس اطلاعات سری بریتانیا به وزارت خارجه بریتانیا ارایه شد. ملاحظه وزارت خارجه آمریکا این بوده که ایالات متحده بتواند پشتیبانی‌های لازم را از دولتی که به جای دولت مصدق بر سر کار می‌آید، انجام دهد و همچنین دولت بریتانیا کتبا رضایت خود برای رسیدن به توافق نفتی با دولت بعدی ایران را اعلام کند.
آنگونه که جلیل بزرگمهر در خاطرات خود می‌نویسد گفت‌وگوهای دادگاه مصدق بسیار تراژدیک بود. نخست‌وزیر ایران بارها در طول دفاعیات خود خشمگین می‌شود، فریاد می‌زند و بار‌ها می‌گرید: حال آقای رییس دادگاه، خیال می‌کنید من دیوانه هستم. همه‌اش که نمی‌شود روی ماده صحبت کرد. والله اگر شما حکمی بدهید و بگویید «نفهمیدم» مسوول هستید. اگر کسی محتاج نباشد که کاری انجام ندهد و انجام بدهد، خلاف وجدان رفتار کرده. من باید شما را روشن کنم. شما باید وجدان خود را قاضی کنید. آدم بی‌غرض از حرف کسی رنجش حاصل نمی‌کند. باید گذاشت اگر یک نفر درد دارد یا بغض دارد بگوید. پس آدم بیغرض، آدمی که می‌خواهد در مقابل وجدانش شرمنده نباشد جلوی حرف کسی را نمی‌گیرد و این آدم با کمال ملایمت، صبر و حوصله می‌کند. امروز همه دنیا منتظر این هستند که ببینند این دادگاه چه حکمی می‌دهد. برای شما همچو روزی پیش نیامده و شاید هم پیش نیاید که با دادن یک رای می‌توانید یک خدمتی به مملکت بکنید. شایسته نیست که دنیا بگوید، حریف ما بگوید با دست چهار نفر افسر، ما را مغلوب کرد. این امر برای شما شایسته نیست. شما باید بروید جنگ کنید و حق ایران را بگیرید، شانه از زیر خدمت خالی نکنید. تمام اینها می‌گویند دولتی که ما (با آن) مبارزه می‌کردیم هر جا رفت یک نفر آدم پیدا نکرد و همه گفتند ما حاضر نمی‌شویم یک ملت مظلومی مثل ایران را از بین ببریم. (با حال تاثر شدید و در حال گریه) ولی همه عوامل در این مملکت است که مقاصد بیگانه را انجام دهند.
رییس دادگاه با قطع کلام مصدق و با عصبانیت از جای خود برخاست و گفت:آقا ما مقاصد بیگانه را انجام نمی‌دهیم. ما سربازیم. (چند نفر از تماشاچیان کف زدند) آقای دکتر مصدق به ما اهانت نکنید! خیلی بد است که بگویید ما مقاصد بیگانه را انجام می‌دهیم.
دکتر مصدق: شما اگر ندانید…….
رییس دادگاه: ما همه وطن‌پرست هستیم. این حرف‌ها صحیح نیست. ما به خاطر شیخوخیت به شما احترام می‌گذاریم. به خاطر داشته باشید این مجلس روضه‌خوانی نیست.
مصدق: ما این روضه‌خوانی را در شورای‌امنیت هم کردیم. جمله شرطیه اگر است و من با اگر هزارحرف می‌زنم. این بود اعتراضات ما نسبت به آن مرد که حق نشستن در دادگاه را ندارد و باز تکرار می‌کنم حق ندارد.
در اواسط ژوییه (اواخر تیرماه) وزارت خارجه‌های آمریکا و بریتانیا مجوز انجام عملیات آژاکس را با تایید رییس‌جمهور آمریکا صادر کردند. مطابق این اسناد، پروپاگاندایی شدید علیه دولت مصدق به راه می‌افتد. همکاری شاه عنصری اساسی در موفقیت کودتا بوده است و یکی از این اسناد می‌نویسد: «از آنجا که شاه نشان داده مردی بی‌تصمیم است» از طریق خواهر پرنفوذش اشرف پهلوی برای همکاری تحت فشار گذاشته شود.
نخست‌وزیر وقت ایران در بخشی از دفاعیات خود می‌گوید: من از این نظر دفاع نمی‌کنم که دادگاه مرا تبرئه کند و از تضییقاتی که هرزندانی دچار آن است راحت شوم. زیرا محکومیت ناشی از ایمان و عقیده، محکومیتی که نتیجه آزادی و استقلال مملکت است چیزی نیست که مرا متاثر کند، بلکه موجب خوشوقتی است و افتخار من است. برفرض که از زندان خلاص شوم، در خارج چه تامین جانی دارم؟ اگر در زندان مرا از بین ببرند همه خواهند فهمید که دست چه اشخاص و چه سیاست‌هایی در کار بوده است.در صورتی که خارج از زندان کسی پی نخواهد برد که مرا کی و چطور از بین برده است؟ پس دفاع من فقط از دونظر است: اول آنکه ثابت کنم که با چه استدلال یک‌عده از رجال وطن‌پرست را که سرمایه بزرگی برای مملکت خواهند شد به جای اینکه تشویق شوند گرفتار حبس و زجر کرده‌اند، دوم اینکه با چه لطایف‌الحیل می‌خواهند نهضت ملی ایران را که چندسال است مردم این مملکت در راه آن رنج کشیده‌اند و به نتایج نکویی رسیده‌اند از بین ببرند. و باز وطن عزیز ما را دچار دخالت‌های نامشروع و اغراض دول استعماری و عمال آن بکنند.
در ۲۸مرداد تظاهرات هواداران شاه از بازار آغاز شد. بنابر یکی از اسناد تازه‌‌منتشرشده، دفتر سیا در تهران در شکل‌گیری این تظاهرات نقش ایفا کرده بود. تا ظهر آن روز خیابان‌های تهران و شهرهای مهم دیگر در کنترل واحدهای ارتش بود. زاهدی از مخفیگاه خود خارج شده و در رادیو اعلام کرد نخست‌وزیر ایران است. دفتر ستاد مشترک ارتش تسخیر می‌شود و خانه مصدق را غارت می‌کنند. افسران و چهره‌های سیاسی وفادار به مصدق بازداشت می‌شوند. شاه به ایران بازمی‌گردد و سیا برای کمک به زاهدی ظرف دوروز پنج‌میلیون‌دلار در اختیار او می‌گذارد. محمد مصدق در پایان جلسه‌اول دادگاه خود می‌گوید: من به قدرت مردم کار کردم و اگر افکار عمومی نبود، چطور می‌توانستم انگلیسی‌ها را بیرون کنم؟ چطور می‌توانستم کنسولگری‌ها را ببندم؟ چطور می‌توانستم در شورای‌امنیت فاتح شوم؟ به خدا این مردم حق دارند در عداد مردم آزاد جهان باشند.

ایران و ایرانی 28

یکشنبه, 4 نوامبر, 2012

یکی دیگر از اقوامی که در چند برهه از تاریخ ما بر ما ایرانیان غلبه یافتند و حکومت کردند”ترک ها” بودند.

در زمان حکومت ساسانیان عده‌ای از ترکان به عنوان نیروی جنگی به خدمت گرفته شدند.به تدریج برخی از این جنگ آوران به علت لیاقت و شجاعتی که از خود نشان دادند توانستند ترقی کنند و به مقامهای فرماندهی سپاه و یا سپهسالاری ارتقا یابند.

همزمان با افزایش قدرت سپهسالاران ترک، روند ورود ترکان به ایران تسریع شد و تعدادی از قبایل ترک در ماوراءالنهر و خراسان استقرار یافتند.سپهسالاران و روسای قبایل ترک در فاصله قرون چهارم تا هفتم هجری قمری سه حکومت در ایران تشکیل دادند که عبارتند از:

به همین علت این دوره از تاریخ ایران را عصر حکومت ترکان در ایران مینامند.در باره تاریخ اولیه اقوام ترک اطلاعات کاملا دقیقی در دسترس نیست و فقط همان اندازه مشخص است که ترکان در سرزمینی که از شرق به چین و از غرب به رود سیحون محدود می‌گشته ٬سکنی داشته‌اند.به همین علت است که این محدوده به ترکستان مشهور است.تا حدود قرن ششم میلادی ترکان بیشتر به صورت قبایل بیابانگرد و پراکنده زندگی می‌کردند و از نظر سیاسی تمرکزی نداشتند.که همزمان اتحادیه از قبایل ترک بوجود آمد و در پی آن ترکان به سرزمین‌های همجوار با ترکستان از جمله مرزهای ایران حمله کردند.که این حملات از طرف ساسانیان دفع شد.پس از ظهور اسلام و در جریان پیشروی مسلمانان در شمال شرقی ایران آنها به مرزهای ترکستان و ایران رسیدند.با تشکیل سلسله سامانی در قرن سوم هجری در ماوراءالنهر این حکومت مسئول حفاظت از مرزهای مسلمین در برابر تاخت و تاز ترکان که آن زمان اسلام نیاورده بودند و از نظر مسلمین کافر به حساب می‌آمدند شد.

در همین میان عواملی باعث شد تا ترکان به قلمرو سامانیان و مسلمانان وارد شوند.نخست؛ اینکه سامانیان با حمله به برخی از مناطق ترکنشین عده‌ای را اسیر کرده و از آنها به عنوان نیروی جنگی و خدمتکار استفاده نمودند.دوم؛ عده‌ای از ترکان با پذیرش اسلام توانستند به جامعه مسلمین وارد گردند.پس از تشکیل حکومت ترکان روند ورود ترکان به ایران گسترش یافت و دسته‌هایی از آنها به صورت انفرادی یا قبیله‌ای وارد ایران شدند و در نواحی مختلفی سکونت گزیدند.در قرن هفتم هجری و در جریان حملات مغولان گروههای بیشتری نیز به ایران وارد گشتند.سرانجام بیشتر این ترکان در آسیای صغیر (ترکیه امروزی)ساکن شدند.

 

نسب من

شنبه, 7 آوریل, 2012

نسب من شاید

به بخارا برسد

که چه شوقی دارم

کوچه باغش به قدمها گیرم

عطر و بویش به تمنا بویم

پدر من شاید

از تبار تاجیکی ها باشد

یا ز سرحد خراسان آمد

و به ملک طبرستان کوچید

مادر من شاید

در پی تشنگی اجدادش

زسمرقند و بخارا و هرات

به تمنای وصال باران

به سپاهان به هزار شوق آمد

ریشه گر نیک ندانم زکجاست

آنقدر می دانم

عاشق ایرانم

سرزمین شیران

که به دوران و زمان

کم کمک گرگ شدند

بی ترحم بر هم

میدرند غیر و خودی

من یقین می دانم

که بیاید روزی

که بگوید دنیا

زنده شد ایرانی

آفرین بر شیران

سبز شد این ویران

جاودان باد ایران