برچسب ها بـ ‘خراباتی’

مناجات

دوشنبه, 2 سپتامبر, 2019

منم مجنون و سرگردان، به همراه سری انباشته از اوهام
به گرد خود همی گردم،بسی خسته تن و نالان از این ایام
در این وادی پر رنج و فسون و این خراباتی که یکباره مرا آورد
به سختی ها و ذلتها رهایم کرد، غریب و بی کس و تنها و بی فرجام
چه تنها و غریبم من،چه رسوا و پر از اندوه و ناکامی و نادانی
در این دنیای پوشالی و توخالی، میان مردمی بیرحم و خون آشام
همه بدرنگ و بد کردار، به دنبال متاعی تلخ و بیمقدار
همه مشغول با اصنام،همه مسخ و روان در راه پر ابهام
دمی ممکن نشد شادی، مگر با غفلت و مزدوری وخواری
چو گشتم خسته از دنیا،به عقبایم نمود آنگه مرا اعزام
که تازه وقت سنجش بهر اعمال و سخنهایت در آن دنیاست
اگر راضی شود قاضی ، شوی در جنت و سامان ما اطعام
وگرنه،وای بر هربی نوا فردی که ناراضی است از اوقاضی
به دوزخ می سپارندش، سرایی ناخوشایند و پر از آلام
نه پرسیدی که می آیی در این دنیا،نه بردی با اجازه کس
خدا را راست گو با من،چه مقصود است از این اقدام؟

لذت مستی

دوشنبه, 22 جولای, 2013

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم
پوشیده چه گوئیم ، همینیم كه هستیم
زان باده كه در روز ازل قسمت ما شد
پیداست ، كه تا شام ابد  سر خوش و مستیم
دوشینه شكستیم به یك توبه دو صد جام
امروز به یك جام ، دو صد توبه شكستیم
یكباره ز  هر سلسله ، پیوند بریدیم
دل تا كه به زنجیر سر زلف تو بستیم
نگذشته ز سر ، پا برَهِ عشق نهادیم
برخاسته از جان ، به غم یار نشستیم
در نقطه ی وحدت ، سر تسلیم نهادیم
و ز دائره ی كثرت موهوم ، برَستیم

فرصت شیرازی

 

غافل ز خود

سه شنبه, 21 ژوئن, 2011

غافل زخودیم،مست و خراباتی و خوابیم همه

ویرانه شده خانه و ما ،  خاک نشینیم همه

ایرانی دین دار، به جهان همچو پری بود

لیکن چو کژی روی نمود،گوشه گزیدیم همه

آن جاه و مقامی که ز عالم بر ما بود

آسان بدادیم و کنون ،سایه نشینیم همه

ما مایه نازش به جهان و همه بودیم

اکنون چرا چشم به دست دگرانیم همه؟

روزی همه عالم نگران دل ما بود

چون شد که به دنیا، به دو صد جان نگرانیم همه

ایرانی پاک دل به جهان تاج سری بود

با خود چه نمودیم که در تیر مظانیم همه؟

تنها ره این مردم ما،بود به یزدان ونیایش

حالی به هزار راه ریا و ره خسران به یاریم همه