برچسب ها بـ ‘خداگونه’

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 23

سه شنبه, 9 فوریه, 2016

در قضیه یوسف که “احسن القصص”خوانده می شود،یک مثلث عشق داریم:یعقوب،دلبسته یوسف است(عشق پدر فرزندی)،زلیخا،دلبسته یوسف است(عشق جسمانی)،و یوسف،دلبسته خداست.(عشق روحانی).سرانجام یوسف پیروز می گردد،و آن دو تن دیگر نیز زمانی به مقصود می رسند که از عشق انسانی به عشق الهی بازگردند.
ولی راه به سوی عشق الهی راه همواری نیست،خاشاک زار و سنگلاخ است،بصورت آزمایش های دردناک،همانگونه که یوسف،چاه و دربدری و زندان دید تا سرانجام به عزیزی مصر رسید.
عشق،وادی بلاست،با اندوه و زجر همراه است،از این رو هرکسی نمی تواند از بوته گدازان آزمایش آن سربلند بیرون اید.عشق را باید برای خود عشق خواست،یعنی پس از آنکه همه چیز خود را دادی،آن یک چیز را به دست می آوری،که به تنهایی مجموع همه چیزهاست و از همه برتر.
بنابراین دنیای عشق چون بهشت معنوی است.همانگونه که مومن به طمع بهشت سرای دیگر،از سر لذائذ دنیوی می گذرد،عاشق نیز،برای ورود به بستان سرای عشق،پا بر سر هرچه هست می نهد.در عشق عرفانی،انسان به این دلخوش است که وضع انسانی خود را در هم می شکند،از مرز ممنوع محدودیت جسم درمی گذرد،و در واقع”خداگونه”می شود،آرزویی که همواره با بشر بوده است،و تنها وصولش را در عالم تخیل یافته.

مقالات 2

یکشنبه, 3 می, 2015

از آدم تا انسان 2

همه ما با توجه به وضعیت ظاهری و شکلی و بعضی ویژگی های روحی و معنوی “آدم” خلق می شویم اما به رای من ، حکمت الهی از خلق تک تک ما این است که طی یک سفر طولانی و پر نشیب و فراز در مدت اقامت در این جهان خاکی،به “انسان” تبدیل شویم و با ماهیتی خداگونه این جهان را در ادامه راه تا اتصال به او،ترک نماییم.این همان راه رسیدن به “کمال انسانی” است که خدا آدمی را به همین منظور آفریده است .از دید من،این طی طریق مراحلی دارد که آدمی باید طی کند تا به قرب الهی برسد ،اگرچه بسیاری در هر یک از مراحل ممکن است توقف نمایند و به همان حال ناقص و کمال نیافته به دنیای دیگر روند.در این مقاله سعی شده که این مراحل را با مدد از تمثیل ها و اشعار زیبای ملای رومی،عارف نامی،حکیم بلخ و قونیه،مولانا بصورت شیرین تری بیان گردد تا مطبوع خاطر خواننده قرار گیرد و بدین منظور از کتاب :”مولانا و چند داستان مثنوی” نوشته دکتر سیروس شمسیا ، بهره می برم.
– اولین مطلبی که در مقابله با سطور فوق برای خودم و بسیاری از کسانی که به نتیجه فوق رسیده اند،پیش می آید این است که: چرا خداوند به بعضی آدم ها این فرصت را نمی دهد؟ همان کسانی که معلول یا عقب افتاده به دنیا می آیند ،یا کسانی که در همان سال های اول زندگی،به دلایل مختلف همچون بیماری های لاعلاج و ….. از دنیا می روند؟
بدون اختیار و اجباری می آوردشان و پس از چند سال تحمل رنج و درد و عذاب ،باز هم بدون اراده و به اجبار می بردشان.