برچسب ها بـ ‘خانه’

خسته و سرگشته ام

دوشنبه, 10 فوریه, 2014

پشت سر بگذاشته ام من،کودکی
خود کنون مردی به دنیا گشته ام
در میان های و هوی زندگی
صاحب فر و مقامی گشته ام
من کنون دارای مال و خانه ام
دلخوش از دخت و پسرها گشته ام
لیک افسوس حاصلش شادی نبود
من اسیر درد و حرمان گشته ام
شد همانی که خدا فرموده بود
من اسیر فتنه مال و منالم گشته ام
گر کنم با دخت و پورم ادعا
گوییا از جان خود برگشته ام
کرده ام عمر و جوانی،بذلشان
لیک اکنون خسته و سرگشته ام

سرمایه شما چقدر است؟

شنبه, 25 ژانویه, 2014

دنیا،دنیای ارتباطات شده و این مثل قدیمی که :بزرگترین سرمایه هرکس ،دوستان او هستند،هرروز بیشتر رنگ واقعیت به خود می گیرند.
این دوست یا دوستان ،می توانند از اعضای خانواده باشند یا غریبه.داخلی یا خارجی همه در یک طیف جا دارند.
عمق دوستی ها هم در بالابردن سرمایه هرکس بسیار مهم است،پس جواب دادن شما به خودتان در مورد سوالات زیر می تواند نشان دهد شما چقدر سرمایه در زندگی دارید:
1 – چند دوست دارید؟
2 – با چند تا از آنان دوستی بالای ده سال دارید؟
3 – با چند تا از آنان رفت و آمد خانوادگی دارید؟
4 – برای چند تا از دسته اخیر حاضرید پس انداز خود را در مواقع ضروری خرجشان کنید؟
5 – برای چند تا از دوستان دسته چهارم حاضرید اگر لازم شد،خانه و سایر ملزومات خود را بفروشید و خرجشان کنید؟
6 – و بالاخره برای کدام یک حاضرید جانتان را فدا کنید؟
حالا ببینید چند نفر حاضرند این کارها را برای شما انجام دهند؟
سرمایه شما همین قدر است!!!

قفس زندگی

دوشنبه, 14 اکتبر, 2013

اين قفس زندگي، جامه اي از درد بود

كز پي صدها هوس، بر تن روح مي كشيم

روح چه با سادگي، بر همه لبخند زند

ما چه عبوس ونژند، تيغ به هم مي كشيم

نيم وجود همه، بارقه اي از خداست

ليك به بازار دهر،دشنه به آن مي كشيم

عشق و وفاي به خلق ،خواست خداوند ماست

ليك زفرمان او، ما چه عناني   كشيم

نورخداساطع است ، ملك خدا روشن است

ليك صدافسوس كه ما،خانه به شب مي كشيم

آقا جان،نمی آیی؟

یکشنبه, 23 ژوئن, 2013

 

شهر خالي جاده خالي کوچه خالي خانه خالي

 

جام خالي سفره خالي ساغر و پيمانه خالي

 

 

 

کوچ کردن دسته دسته آشنايانم ولي باز

 

باغ خالي باغچه خالي شاخه خالي لانه خالي

 

 

 

شهر ماتم جاده ماتم کوچه ماتم خانه ماتم

 

گريه ها شد جاي شادي ، شادي هر خانه ماتم

 

 

 

جمعه ماتم شنبه ماتم هفت روز هفته ماتم

 

کوک کردند مطربان هم سيم ماتم کوک ماتم

 

 

 

واي از دنيا که يار از يار مي ترسد

 

غنچه هاي تشنه از گلزار مي ترسد

 

عاشق از آوازه دلدار مي ترسد

 

پنجه ي خنياگران از تار مي ترسد

 

شه سوار از جاده هموار مي ترسد

 

اين طبيب از ديدن بيمار مي ترسد

 

 

 

ساز ها بشکست و درد شاعران از حد گذشت

 

سالهاي انتظار بر من و تو بد گذشت

 

 

 

آشنا نا آشنا شد

 

تا بلي گفتم بلا شد

 

 

 

گريه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم

 

سنگ سنگ کلبه ي ويرانه را بر سر زدم

 

 

 

آب از آبي نجنبيد

 

خفته در خوابي نجنبيد

 

 

 

کوچ کردند دسته دسته آشنايان ، عندليبان

 

باغ خالي باغچه خالي شاخه خالي  لانه خالي

 

 

 

واي از قومي که با دشمن  همي سازد

 

آبرو در خدمت ظالم چه مي بازد

 

مطربان هم کوک کردند سازهاشان را به ظلم

 

دست ظالم را ببين بر ما چه مي تازد

 

اعدام کودکان در شهر و هر برزن

 

او به شلاق و به دارش وه چه مي نازد

 

 

 

چشمه ها خشکيد و دريا تشنگي  را دم گرفت

 

آسمان افسانه ي ما را به دست کم گرفت

 

 

 

جام ها جوشي ندارد ، عشق آغوشي ندارد

 

بر من و بر ناله هايم ، هيچکس گوشي ندارد

 

 

 

بازا تاکاروان رفته باز آيد

 

بازا تا دلبران ناز ناز آيد

 

بازا تا مطرب وآهنگ وساز آيد

 

پاگل افشانان نگار دلنواز آيد

 

بازا تا بر در حافظ سر اندازيم

 

گل بيفشانيم ومي در ساغر اندازيم

 َ

از رنجی که می بریم 3

شنبه, 4 می, 2013

مسجد دانشگاه هم برای خود آینه ای برای تفکر و عبرت است.

قبل از اذان که وارد شبستان مسجد می شوی پر از پسران جوانی است که اکثر آنها یا خوابیده اند و یا دور هم مشغول گفتگو هستند.

نماز جماعت که شروع می شود عده ای به نماز جماعت می پیوندند،

اما عده ای بیشتر ،نماز خود را فرادا می خوانند،

و از همه دلگیر کننده تر اینکه بسیلری از آنها که خوابیده اند،حتی به حرمت نماز هم از حالت دراز کشیده در نمی آیند!؟

اگر در خانه کسی به او بی احترامی کنی،بسیار بد است و خلاف ادب.بخودمان بیاییم!

من خدا را دیدم….

شنبه, 9 مارس, 2013

من خدا را دیدم

بر روی برانکارد بیمارستان می بردندش

بچه های کوچکش به دنبالش می دویدند و گریه می کردند

 و او به آنها دلداری می داد که:

اگر من نباشم ،او هست.پس شاد باشید.

من همان شب باز خدا را دیدم

این بار در قالب  تن بچه ها

که در تاریکی شب

و در حیاط بیمارستان و در تاریکی شب

رو به اتاق های بیمارستان

فریاد می زدند:

پدر ما اینجاییم و منتظرت می مانیم

تا خوب شوی و با هم به خانه برگردیم

اینگونه نگاه کنیم

شنبه, 5 ژانویه, 2013

 

1. مرد را به عقلش نه به ثروتش

2. زن را به وفايش    نه  به جمالش

3.  دوست را به محبتش نه به کلامش

4. عاشق را به صبرش نه به ادعايش


5.
                         مال را به برکتش نه به مقدارش


6.
                         خانه را به آرامشش نه به اندازه اش


7.
                         اتومبيل را به کاراييش نه به مدلش


8.
                         غذا را به کيفيتش نه به کميتش


9.
                         درس را به استادش نه به سختيش


10.
                 دانشمند را به علمش نه به مدرکش


11.
                 مدير را به عمل کردش نه به جايگاهش


12.
                 نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش


13.
                 شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش


14.
                 دل را به پاکيش نه به صاحبش


15.
                 جسم را به سلامتش نه به لاغريش

 

16.                 سخنان را به عمق معنايش نه به گوينده اش

ای عشق

یکشنبه, 9 اکتبر, 2011

ای عشق،ای ترنم نامت ترانه ها

معشوق آشنای همه عاشقانه ها

ای معنی جمال،به هر صورتی که هست

مضمون و محتوای تمام ترانه ها

با هر نسیم،دست تکان می دهد گلی

هر نامه ای ز نام تو دارد نشانه ها

هرکس زبان حال خودش را ترانه گفت

گل با شکوفه،خوشه گندم به دانه ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز

دریا به موج و موج به ریگ کرانه ها

باران قصیده ای است تر و تازه و روان

آتش ترانه ای به زبان زبانه ها

اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست

شبنم چگونه دم زند از بی کرانه ها

کوچه به کوچه سر زده ام کو به کوی تو

چون حلقه در به در زده ام سر به خانه ها

یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم

سودا کند دمی به همه جاودانه ها

منصوره جعفریان