برچسب ها بـ ‘خار و خس’

خدمت عاشقانه

دوشنبه, 15 ژوئن, 2020

آری آری روز گردد تیره شب ها گر که خود باشیم و بس
فارغ از همرنگی این مردم گمکرده راه پر نشیب و پیچ را
آدمی از عالم خاکی نمی آید به دست
عشق باید تا بیابی لذت همسایه بودن شاه را
گرکه این آوازه ها از شه بود پس دم مزن
راه وصل آغاز کن آزاد نما جانا دل دیوانه را
مهربان شو با همه، آباد نما هر گوشه را
مهربانی گل نماید خار و خس ها و دل پرکینه را
مهر ورزیدن به همنوع ، دین و آیین من است
هر کجا باشد، بکوشم شاد سازم روح غمگین ورا
عشق ورزیدن به مردم ، در مرام مکتب آزادگی است
عاشقانه در جهان خدمت نما این مردم سرگشته را

چه کنم؟

دوشنبه, 28 دسامبر, 2015

من که در وحشت این زندگی و روز و شبش
به هزار شاخه و هر خار و خسی آویزم
من که در حسرت فردا و دو صد روز دگر
دلق صد رنگ ریا،بر سر هر دون و دنی می ریزم
من که در خواب شبانه،به دو صد طرفه و مکر
نقشه ها می تنم اندر دل پر حیله و آنگه خیزم
کاش نقشی ز خدا در دل من مهمان بود
روز موعود،چه خاکی به سر خود ریزم؟
چون که او طالب احوال ضعیفان گردد
به چه حال گردم و از شرم کجا بگریزم؟

چه کنم؟

دوشنبه, 19 ژانویه, 2015

من که در وحشت این زندگی و روز و شبش
به هزار شاخه و هر خار و خسی آویزم
من که در حسرت فردا و دو صد روز دگر
دلق صد رنگ ریا،بر سر هر دون و دنی می ریزم
من که در خواب شبانه،به دو صد طرفه و مکر
نقشه ها می تنم اندر دل پر حیله و آنگه خیزم
کاش نقشی ز خدا در دل من مهمان بود
روز موعود،چه خاکی به سر خود ریزم؟
چون که او طالب احوال ضعیفان گردد
به چه حال گردم و از شرم کجا بگریزم؟

کجا بگریزم؟

دوشنبه, 23 سپتامبر, 2013

من که در وحشت این زندگی و روز و شبش

به هزار شاخه و هر خار و خسی آویزم

من که در حسرت فردا و دو صد روز دگر

دلق صد رنگ ریا،بر سر هر دون و دنی می ریزم

من که در خواب شبانه،به دو صد طرفه و مکر

نقشه ها می تنم اندر دل پر حیله و آنگه خیزم

کاش نقشی ز خدا در دل من مهمان بود

روز موعود،چه خاکی به سر خود ریزم؟

چون که او طالب احوال ضعیفان گردد

به چه حال گردم و از شرم کجا بگریزم؟

معنی ناب عاشقی

یکشنبه, 28 آگوست, 2011

با تو من فهمیده ام معنی ناب عاشقی

هرچه بود تا قبل این،سوئ تفاهم بود و بس

در بیابان وجود،حیران و سرگردان بدم

سایبانی از محبت بر سرم بارید و بس

نک به پاس عشق پرشور و محبت های تو

در دلم باغی ز لطف تو،پدیدار است و بس

در گلستان دلم ،صد آرزو جا داده ام

یک به یک با مهر تو گل می دهند،بی خار وخس

باغبان قلب من،چون ساغر مهرت بود

این جهان را می کنم جنت،به هریاری وکس

تو مرا با دیگران ،یکتا و واحد کرده ای

هست به این خاطر مرا،شکر وجودت پیش و پس

خرم آن دل که به امید وصال تو تپد

عمر این بنده، به میل خاطرت وصل است و بس

با خاطراتم

دوشنبه, 18 جولای, 2011

زان همه شيرين زباني،خاطراتي مانده اكنون

وز ميان جمع ياران،ياد آنان هست و بس

روزگاري با حبيبان،در طرب بوديم و شاد

ليك اينك سايه اي از شاخ خشك بيني و بس

در دلم بس روزگاران،مرغ شادي خانه داشت

پس چرا اكنون به جايش،خانه اي ويران و بس؟

گر بجنبد مهر ياران،با اميد لطف حق

مي توان خنديد دوباره،در ميان خار و خس

همدلي با يكدگر،ناقوس مرگ تيرگي است

قيمتي هرگز ندارند،جاهلان در پيش كس