برچسب ها بـ ‘حکومت’

تنهایی آدم ها

چهار شنبه, 1 ژوئن, 2011

فکر می کنم هنگام جمع بندی و نتیجه گیری است!اگرچه در ایام گذشته بخاطر ضعف میزبان سایت ما(که مکرر می آزارد مان)و قطعی چندباره وبگذر که امکان اظهار نظر را می گیرد،شاید هنوز می توان منتظر ماند اما به احترام آنان که خواندند و اندیشیدند و پاسخ دادند،من هم مطلب آخر در این زمینه را تقدیم می کنم:

به نظر من در مورد خانواده هایی که دچار طلاق عاطفی گشته اند،دو راه بیشتر وجود ندارد:

الف – با اراده ای قوی و تحملی بی مانند تصمیم به ادامه زندگی با رعایت حداقل های استاندارد های  زندگی مشترک بگیرند و در این راه جز به مصالح و آینده فرزندانشان نیاندیشند و در عین آزاد گذاشتن یکدیگر تا حد ممکن،سعی در بهبود تدریجی و احترام به خواسته ای عادی یکدیگر هم بنمایند.

ب – در صورت نبود اراده و از خود گذشتگی در مورد اجرای بند اول با رعایت انسانیت و دینی که به فرزندان خود دارند، باید با حوصله و صبر زیاد آنها را توجیه کرد و آموزش داد و تفهیم نمود که برای نجات همه اعضای خانواده باید به جدایی تن داد و مصلحت تک تک افراد خانواده در این است.

هردوی این راه ها نوعی معالجه است.

اما در مورد جوانانی که زوج های آینده را تشکیل می دهند،دو نهاد اصلی جامعه وظیفه هایی به شرح ذیل دارند:

الف – خانواده:

1 – آموزش عملی راستگویی و صداقت در همه امور زندگی

2 – مسئولیت پذیر بارآوردن فرزندان و توصیه به فرافکنی نکردن در شکستهای پیش رو

3 – آموختن این نکته که هیچ مشکلی بدون راه حل نیست و با همدلی شریک زندگی که بر مبنای درست انتخاب شده باشد ،همه موانع را می توان پشت سر گذاشت

4 – آموختن این نکته دیگر به فرزندان که زن و مرد هر یک سهمی در زندگی دارند و باید وظایف هر یک قبل از ازدواج مورد بحث و توافق قرار گیرد و در اینصورت زندگی مشترک را آغاز نمایند.به عبارت دیگر هر کس جایگاه و وظایف خود را در زندگی مشترک آینده بداند.

5 – بعد از شروع زندگی مشترک خانواده های قبلی زن و مرد فرع قضایا هستند و در صورت لزوم کمک کننده در حد توانایی.اصل موضوع خانواده جدید است و بس.

ب – حکومت:

1 – آماده سازی بستر های اقتصادی امکان ازدواج در زودترین شرایط سنی افراد

2 – آموزش های مستمر در همه مقاطع آموزشی در باره یک زندگی مسالمت آمیز و همراه با احترام در زندگی مشترک به اشکال مختلف.این آموزشها در وسایل ارتباط جمعی هم به اشکال مختلف باید بصورت مستقیم و غیر مستقیم ارائه گردند.

3 – با استفاده از موازین پرباردینی ،موجبات معاشرت و امتزاج دختر و پسر را در چهارچوب شرع و فرهنگمان مورد بازنگری و تغییرات مثبت تا حد ممکن قرار دهیم.

و در نهایت خود نیز بپذیریم و بدانیم که صداقت و راستی سرمایه و ضامن بقای زندگی مشترک است.از همان صحبت های اولیه قبل از ازدواج که به منظور شناخت طرفین صورت می گیرد تا لحظه وداع از شریک زندگی و مرگ این سرمایه را از کف ندهیم.

خوشبختی

دوشنبه, 24 ژانویه, 2011

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید، به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید:چرا این قدرشاد هستی؟
آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک پوشاک داریم.
بدین سبب من راضی وخوشحال هستم……..
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت: قربان، این آشپز هنوز عضو     گروه 99 نیست!!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبختی است.
پادشاه با تعجب پرسید: گروه 99 چیست؟؟؟
نخست وزیر جواب داد: اگر می خواهید بدانید که گروه 99  چیست،این کار را انجام دهید:
باید در مقابل در خانه آشپز  یک کیسه با 99 سکه طلا بگذارید. به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست !!!
پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند.
پس از انجام کارهاآشپز به خانه بازگشت و در مقابل در، کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد
با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت .
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99سکه؟؟؟ 
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً99 سکه بود!!
او تعجب کرد که چرا تنها99 سکه است و 100 سکه  نیست!!!
فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی آن سکه کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛
اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد.
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردابسیارتلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد
تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛ او فقط تا حد توان کار می کرد!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.
نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند،اما راضی نیستند…..