برچسب ها بـ ‘حکم’

آدم

دوشنبه, 29 اکتبر, 2018

پرونده پدر
نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
من را نه مادري و نه پدري.بنويس اولين يتيم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
اينك محل سكونت؟
زمين خاك
آن چيست برگرده نهادي؟
امانت است
قدت؟
روزي چنان بلند كه همسايه خدا
اينك به قدر سايه بختم به روي خاك
اعضا خانواده؟
حواي خوب و پاك.قابيل خشمناك. هابيل زير خاك
روز تولدت؟
روز جمعه. به گمانم روز عشق
رنگت؟
اينك فقط سياه. از شرم آن گناه
چشمت؟
رنگي به رنگ بارش باران كه بباردزآسمان
وزنت؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هواي دوست
نه آنچنان وزين كه نشينم به روي خاك
جنست؟
نيمي مرا زخاك. نيمي دگر خدا
شغلت؟
در كار كشت اميدم
شاكي تو؟
خدا
نام وكيل؟
آن هم خدا
جرمت؟
يك سيب از درخت وسوسه
تنها همين؟
همين!!
حكمت؟
تبعيد در زمين
همدست در گناه؟
حواي آشنا
ترسيده اي؟
كمي
زچه؟
كه شوم اسير خاك
آيا كسي به ملاقاتت آمده؟
آري
چه كس؟
گاهي فقط خدا
داري گلايه اي؟
ديگر گلايه نه…ولي
ولي چه؟
حكمي چنين؟آن هم به يك گناه؟
دل تنگ گشته اي؟
زياد
براي كه؟
تنها خدا
آورده اي سند؟
بلي
چه؟
دو قطره اشك
داري تو ضامني؟
بلي
چه كسي؟
تنها كسم خدا
در آخرين دفاع؟
مي خوانمش چنان
كه اجابت كند دعا

مقالات 85

یکشنبه, 12 فوریه, 2017

انسان و تنهاییش 7

پس از قطعی شدن حکم، سقراط برای قضّات پیش‌گویی می‌کند که به زودی به مجازاتی بسیار سخت‌تر ازآنچه بر او روا داشته‌اند، گرفتار خواهند شد.

به نظر سقراط «اگر می‌اندیشید که با کشتن من می‌توانید کسی را از نکوهش زندگی زیان‌آورتان بازدارید، سخت در اشتباهید. این راه فرار، راهی نیست که ممکن یا آبرومندانه باشد. آسان‌ترین و شریف‌ترین راه، ازپای درآوردن دیگران نیست؛ بلکه بهتر ساختن خویشتن است.»

پس از پایان دادگاه و صدور حکم، سقراط به زندان برده می‌شود. گروهی از شاگردان وی راه فرار از طریق رشوه‌دادن به نگهبانان را به او پیشنهاد کردند.

سقراط در پاسخ می‌گوید که به موجب قانون محکوم گشته‌است، و خطاست که برای گریز از مجازات دست به کاری خلاف قانون بزند. سپس او چنین می‌انگارد که با قوانین آتن مشغول مکالمه است؛ و در این مکالمه قوانین می‌گویند که سقراط نسبت به قوانین همان حقی را دارد که پسر به پدر و برده به صاحب خود مدیون است. این گفتگو چنین پایان می‌یابد:«پس ای سقراط، از ما که تو را پرورانده‌ایم بشنو زندگی و فرزندانت را بر عدالت مقدّم مدان، بلکه نخست عدالت را در نظر داشته باش، تا کردارت در برابر بزرگان جهان پایین صواب باشد. زیرا اگر چنان کنی که کریتو می‌گوید، نه خود را قرین سعادت یا قدس یا عدالت جهانی یا سعادت ابدی ساخته‌ای و نه کسانت را. تو اکنون بی‌گناه می‌روی، در حالی می‌روی که بد نکرده‌ای بلکه با تو بد کرده‌اند… تو قربانی قوانین نیستی، بلکه قربانی مردمی؛ امّا اگر پاسخ بدی را با بدی بدهی، و در ازای آسیب، آسیب برسانی، و بدین طریق عهد و پیمانی را که با ما بسته‌ای بشکنی، و بر کسانی که کمتر از همه سزاوار ستم هستند، یعنی خودت و دوستانت و کشورت و ما، ستم رواداری، آنگاه تا زنده‌ای ما بر تو خشم خواهیم گرفت، و برادران ما، یعنی قوانین عالم دیگر، نیز تو را دشمن خواهند داشت؛ زیرا خواهند دانست که تو در راه از میان بردن ما از هیچ کاری فروگذار نکرده‌ای.»

از گاندی

شنبه, 9 فوریه, 2013

من می توانم خوب ٬ بد ٬ خائن ٬ وفادار ٬ فرشته خو یا شیطان صفت باشم . من می توانم تو را دوست داشته و یا از تو متنفر باشم ٬ من می توانم سکوت کنم ٬ نادان و یا دانا باشم . چرا که من یک انسانم و اینها صفات انسانی است .

و تو هم به یاد داشته باش من نباید چیزی باشم که تو می خواهی . من را خودم از خودم ساخته ام ٬ تو را دیگری باید بسازد و تو هم به یاد داشته باش منی که من از خود ساخته ام آمال من است ٬ تویی که تو از من می سازی آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند .

لیاقت انسانها کیفیت زندگی را تعیین می کند ٬ نه آرزوهایشان . و من متعهد نیستم چیزی باشم که تو می خواهی و تو هم می توانی انتخاب کنی که من را می خواهی یا نه 

! ولی نمی توانی انتخاب کنی که از من چه می خواهی ! می توانی دوستم داشته باشی همین گونه که هستم و من هم .

می توانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی و من هم .

 چرا که ما هر دو انسانیم . این جهان مملو از انسانهاست ٬ پس این جهان می تواند هر لحظه مالک احساسی جدید باشد . تو نمی توانی برایم به قضاوت بنشینی و یا حکمی صادر کنی و من هم .

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروی ماورائ خداوندگار است .

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می ستایند ٬ حسودان از من متنفرند ولی باز مرا می ستایند ٬ دشمنانم کمر به نابودیم بسته اند و همچنان می ستایندم ٬ چرا که من اگر قابل ستایش نباشم ٬ نه دوستی خواهم داشت ٬ نه حسودی و نه دشمنی و نه حتی رقیبی ٬ من قابل ستایشم و تو هم .

یادت باشد اگر چشمت بر این دست نوشته افتاد به خاطر بیاوری که آنهایی که هر روز می بینی و با آنها مراوده می کنی همه انسان هستند و دارای خصوصیت یک انسان هستند با نقابی متفاوت ٬ اما همگی جایزالخطا .

اگر انسان ها را از پشت نقابهای متفاوتشان شناختی نامت را انسانی باهوش بگذار .

واگویه ها(2)

سه شنبه, 17 آوریل, 2012

خدایا

برهنه به دنیا می آوری ما را

و حکم بر پوشاندنمان می نمایی

و برهنه ما را از این دنیا می بری

دست خالی به دنیا می آوری ما را

و حکم به کار کردن و مال اندوزی در حد نیاز می کنی

و آنگاه دست خالی ما را از این دنیا می بری

هم از آنجا که آمدیم و هم به آنجا که می رویم

از موجودات این جهان،پذیرای چیزی نیستند

همچون آینه ای شفاف و آبگین ما را می آوری

وکدر و زنگار گرفته از بار گناهان ما را می بری

نه به اختیار آمدیم و نه به اختیار می رویم

چرا؟

باز هم از عشق

سه شنبه, 26 آوریل, 2011

دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!

باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را

بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی‌بایست داد

قیصر امین پور