برچسب ها بـ ‘حمله تنفسی’

کوچه مردها(21)

یکشنبه, 23 اکتبر, 2011

هنگامی که کودکی زیر یک سال بودم و در زمستانی سخت،سینه پهلوی بسیار بدی گرفتم و چنان حمله های تنفسی به من دست می داد که بدنم به شدت کبود می شد و اطبا از من قطع امید کرده بودند.ظاهرا در یکی از این حمله های تنفسی شدید خاله ام و مادرم در بحران روحی شدید نذر می کنندکه در صورت بهبودی من،در روز بیست و هشتم صفر هر سال(روز رحلت پیامبر گرامی اسلام و شهادت امام حسن) آش نذری بدهند.این آخرین حمله تنفسی من بود و بعد از چند روز من کاملا بهبود یافتم.

این نذر تا به امروز ادامه دارد و فقط از روز بیست و هشتم ماه صفر به نهار روز عاشورا تبدیل شده است اما در آن سالها و در آن محله پختن آش نذری ما ،دوروزی محله را به جنب و جوش وامی داشت.از دو روز قبل مادرم و چند تا از خانم های همسایه به پاک کردن سبزی و تهیه خواربار لازمه می پرداختند و آنانی که در محله هم نذر داشتند ،هریک موادی برای این آش شل قلمکار می خریدند و تحویل مادرم می دادند،بطوریکه در این سال های آخر دو دیگ بزرگ آش پخته می شد و برای هر دیگ گوسفندی سر می بریدند.روز قبل از وفات هم تمام حبوبات و گوشت و…. را می پختند و برای روز بعد آماده می کردند و صبح روز نذری آتشی را که برای پختن مواد از دو روز پیش افروخته بودند با هیزم بیشتری وسعت می دادند و دیگ بزرک پانزده منی مسی را روی آن می گذاشتند و از چهار صبح پر از آب می کردند و با حضور تمام خانمها و بچه های محل بتدریج و به ترتیب برنج و گوشت و حبوبات و سبزی و نمک و فلفل را درون آن می ریختند و همراه با دعا و صلوات و به نوبت آن را با بیل به هم می زدند.سر بهم زدن آش غوغایی می شد.همه اصرار داشتند که این کار را به نوبت انجام دهند و در حین بهم زدن آش حاجت خود را زیر لب از خدا و رسول و امام او بخواهند.یکی مریضی داشت.دیگری از خدا بچه ای می خواست و آن یکی شوهری و……!

حدود ساعت ده صبح آش حاضر بود و اول آنانکه حاضر بودند سهم خود را در ظرفهایی که با خود آورده بودند،می ریختند و بعد کاسه کاسه آش در سینی ها می گذاشتند تا جوانترها به درب خانه بقیه همسایه ها ببرند و توزیع کنند.

در نهایت هم همه باهم و در حال دعا و آرزوی قبولی حاجات با کشیدن آب بوسیله تلمبه از آب انبار،همه ظروف را(و سخت تر از همه آن دیگ بزرگ )می شستند و حیاط را هم از آجر و خاکستر و چوب های نیمه سوخته پاک می کردند و می شستند و روی هم را بعنوان تشکر می بوسیدند و می رفتند.

این آش نذری تبدیل شده بود به مهمانی مهر و محبت همسایگان که در آن سعی می کردند که آنان را که باهم قهر و کدورتی داشتند ،آشتی دهند و دل هایشان را به برکت این دو وجود مقدس باهم مهربان سازند.