برچسب ها بـ ‘حضرت فاطمه(س)’

ایران و ایرانی 77

چهار شنبه, 14 ژانویه, 2015

حال به مثال هایی که در سطور بالا زدیم می پردازیم و می بینیم که با در نظر گرفتن رسومات چه شکلی به خود می گیرند.
در طول زمان و در بعضی جوامع سنت زیبای ازدواج با پیرایه ها و رسوماتی آمیخته شده است.در بعضی کشور ها دختر را از پدر و مادرش می خرند همچون سرمایه ای که خانواده صاحبش می باشد و در یک مزایده به گرانترین قیمت پیشنهادی قابل فروش است.در همین کشور عزیز خودمان با تعبیر ها و تفسیر هایی که از مهریه و جهیزیه و شیر بها و ….نموده ایم ازدواج را بصورت یک آرزو وعملی تقریبا غیر ممکن درآورده ایم.به تاسی از حضرت فاطمه(س) یک جلد قرآن را جزئ مهریه زن قرار می دهیم اما به عنوان تظاهر چرا که اصل مهریه آن چند صد یا در بسیاری موارد چند هزار سکه ای است که در کنار قرآن اضافه می نماییم البته شاخ نبات را هم فراموش نفرمایید!یا توجه طرف مقابل به میزان اسباب و وسایلی که تحت نام جهیزیه باید آورده شود از مهمترین ملاک ها برای تصمیم گرفتن به ازدواج با دختر خانم ها می باشد و در مقابل همه گله ها پاسخ این است که سالهاست این موارد جزئ رسومات ماست و عدم رعایت آنها باعث ریخته شدن آبروی خانوادگی می باشد!؟
یا در عیادت بیمار اگر دسته گلی یا چند کمپوت یا جعبه ای شیرینی به همراهمان نباشد و پول تامین آنها را نداشته باشیم به عیادت نمی رویم تا خجل نگردیم و بیمار آرزو به دل را در حسرت دیدار د دلجویی خود می گذاریم چرا که رسومات اجازه این کار را نداده است.
در انجام کار نیز اینگونه ایم.سنت زیبای خدمت به همنوع را با رسوماتی همچون خوردن صبحانه در محیط و وقت کاری وخواندن روزنامه از وقت مراجعین زشت و ناپسند نموده ایم و در پاسخ به اعتراض ارباب رجوع هم با کمال راحتی و حق بجانبی عنوان می کنیم که مثل اینکه خبر نداری همه جا همین وضعیت رسم شده است!؟

کوچه مردها(20)

چهار شنبه, 19 اکتبر, 2011

هر سال در یکی از غروب های محله،مراسمی به نام “عمرکشون” را شاهد بودم.

امروز دیگر مردم چنین کاری را نمی کنند و نمی توان شاهد چنین مراسمی بود.

در روزی که بر اساس سال و ماه هجری قمری مصادف با کشته شدن عمر توسط فیروز ابولولو می شد ،زنهای محله این مراسم را برپا می کردند.اصولا تصویر خوبی از عمر در ذهن شیعیان نبود و در همه مجالسی که ذکر حضرت فاطمه(س) برقرار بود ،به شکلی عمر را قاتل او معرفی می نمودند.ریشه مراسم عمرکشون هم در همین مطلب و بغض نسبت به او بود.

از یکی دو روز قبل ،مترسکی پارچه ای و به شکل آدم می ساختند که برای حاضرین در مراسم تمثیلی از عمر بودو از غروب آفتاب خانم ها دور هم در کوچه جمع می شدند و یکی از آنها با دف(که آن زمان به آن “داریه”می گفتند)شروع به زدن و خواندن اشعاری مناسب این شب می کرد و بقیه خانم ها و بچه ها با دست زدن و همنوایی او را همراهی می کردند.بساط نقل و نبات و خوراکی های مختلف هم به راه بود و خلاصه بزمی برای ما بچه های همیشه گرسنه و خوش اشتها هم بود.

هنگامی که هوا تاریک می شد،سر و صداها و خواندن ها بالا می گرفت و در لحظه ای عروسک و مترسکی را که آماده کرده بودند و با نفت هم آغشته اش نموده بودند به یکباره به آتش می کشیدند و غریو و هیاهوی مردم به اوج خود می رسید.

بعد از این مراسم پایان می یافت و بساط را جمع می کردند و هرکس به خانه اش می رفت.

امیدوارم روزی چنان وحدتی در تک تک مسلمانان دنیا حادث گردد که همه برادروار و یک دل در مقابل دنیای باطل و ظالم حاکم بر جهان امروز بایستند و برادری و عدالت نسبی حاکم گردد.