برچسب ها بـ ‘حشیش’

کوچه مردها(50)

چهار شنبه, 8 فوریه, 2012

 

قبلا توضیح دادم که در محله ما اکثر مردها سیگاری بودند.جوان های محل هم از چهارده پانزده سالگی شروع می کردند به سیگار کشیدن تا نشان دهند که مرد شده اند!استعمال حشیش و تریاک هم خیلی معمول و عادی بود.چند زن هم در محل چپق می کشیدند(پیپ ایرانی!).طبیعی بود که ما هم کاملا زمینه این کار را پیدا می کردیم.

پنج شش ساله بودم که با بعضی از بچه های محل به فکر امتحان کردن سیگار افتادیم.قرار شد هرکس برای خود سیگار تهیه کند.از مغازه که نمی توانستیم سیگار بخریم،البته خرید بسته ای برای بزرگترها معمول بود اما یک نخ سیگار معنی دیگری داشت.

پدر من خیلی سیگار می کشید.آن موقع سیگار”هما”می کشید.در بسته های مقوایی پنجاه تایی که در جعبه های با عرض و طول حدود هفت تا پانزده سانتی متری نگهداری می شدند.یک شب با عملیات خاصی توانستم یک سیگار از جعبه سیگار او بردارم و گوشه ای پنهان کنم.

چند روز طول کشید تا سایر بچه ها هم اعلام کردند که آنها هم برای خود سیگاری تهیه کرده اند.

بعد از ظهر یک روز تابستانی که بزرگترها همه خواب بودند،در یک ساختمان نیمه ساز قرار گذاشتیم و همه با سیگارهایمان دور هم جمع شدیم.به شدت هیجان زده بودیم و دائما مواظب بیرون ساختمان بودیم.کبریت دست به دست می گشت تا هریک سیگارمان را روشن کنیم.سیگار من که بر اثر چند روز ماندن خیلی هم خشک و خشن شده بود ،به خاطر لرزش دستم به سختی روشن شد و با توجه به خشکی تنباکوی درون آن و حلق لطیف و بچگانه من،با اولین پک چنان حلقم سوخت و چشمانم تیره و تار شد که بدتر از آن را به یاد ندارم.شروع کردم به سرفه کردن و آنقدر ادامه پیدا کرد که تقریبا از حال رفتم.خیلی حالم بد شد ،به طوری که بقیه بچه ها نگران شدند و یکی از آن ها شروع به گریه کرد و دو تا از بچه ها هم سیگارهای خود را انداختند و فرار کردند.در تمام این مدت من سرفه می کردم تا بالاخره بند آمد و من بیحال روی زمین افتاده بودم.چشمهایم می سوخت و از آنها اشک می آمد.

این هم حسن اتفاقی بود که باعث شد من به شدت از اینگونه وسایل احتراز کنم. تجربه بسیار بدی بود اما عواقب بسیار خوبی برای من داشت.

کوچه مردها(45)

چهار شنبه, 18 ژانویه, 2012

بدترین تهدید و بلای محله که سخت وحشتناک و خانمانسوز بود،اعتیاد به مواد مخدر بود.

سیگار کشیدن که یکی از رایج ترین عادات در محله بود.پسر های نوجوانی که از حدود چهارده ،پانزده سالگی سیگار نمی کشیدند،مورد تمسخر دیگر جوانان واقع می شدند.یادم هست که با قرار با سایر بچه ها ی محل که هم سن و سال(حدود هشت ساله)بودیم هر کدام سیگاری از پدرهای خود کش رفتیم و در یکی از خرابه ها برای اولین بار سیگار کشیدیم.من با اولین پک،آنقدر سرفه کردم که سیاه و کبود شدم .همین واقعه باعث شد که تا زمان دانشگاه  گرد سیگار نگردم.

اولین و متداولترین ماده مخدر آن زمان حشیش یا بنگ بود.کمتر سیگاری بود که این ماده را تجربه نکرده باشد.دیدن منظره خورد کردن بنگ در دست و خالی کردن توتون سیگار و بعد از مخلوط کردن آن ها دوباره کاغذ سیگار را پر کردن و آتش زدن و کشیدن این سیگار،بسیار رایج و متداول بود و ما بچه ها روزی چند بار این نمایش را در کوچه و خیابان می دیدیم و کسی هم معترض این کشندگان نمی شد.

ماده متداول بعدی تریاک بود.غالب افراد سیگاری مسن(از پنجاه سال به بالا)یا معتاد به تریاک بودند و یا هراز چند گاهی کمی از آن را مصرف می کردند.مصرف آن هم به دو شکل بود.یا در حبه های کوچک اندازه دانه های تسبیح در ظرف های شیشه ای کوچک با خود همه جا حمل می کردند و روزی یکی دو بار یکی از این حبه ها را در نعلبکی چای حل می کردند و سر می کشیدند و یا با وسایلی مثل منقل و وافور آن را بصورت دود به درون معده می فرستادند و بازپس می دادند.سر صبر می نشستند و گپ می زدند و می کشیدند و چای می خوردند.از تریاک بعنوان دارو هم استفاده می شد و مثلا با فوت کردن دود آن در گوش کسی که درد می کرد بسرعت درد را آرام می کردند.به شوخی می گفتند:دوای هر دردی است اما خودش دوا ندارد!

معتادین به تریاک را به راحتی از روی ظاهرشان می شد شناخت.رنگ کبود شده پوست صورتشان و پف های زیر چشم و پلکشان و دندانهای زردشان ،آنها را لو می داد.حسین آقا ،همسایه دیوار به دیوار ما که پاسبان شهربانی بود به اقتضای شغلش به راحتی اینگونه افراد را در کوچه های محله شناسایی می کرد و یکباره فردی را نشان می داد و می گفت:این تریاکی است.یک بار من از او پرسیدم:پس چرا دستگیرش نمی کنید ؟ او با بی حوصلگی  جواب داد:پسر جان،تریاک کشیدن که جرم نیست!

راست می گفت.کافی بود که سن آدم پنجاه سال به بالا باشد و در آزمایش خون ثابت می شد که تریاکی هستی.آن وقت دولت برایت کارتی صادر می کرد و دسته ای کوپن می داد که با ماهی یک بار مراجعه به داروخانه ها،در ازای هر یک کوپن آنقدر تریاک مرغوب سناتوری تحویل می گرفتند که نه تنها برای مصرف یک ماهشان کافی بود بلکه بخشی از آن را هم به افرادی که تفریحی می کشیدند،می فروختند!

در مورد هرویین زیاد شنیده بودم اما تا بزرگسالی کسی را در حال استعمال آن ندیدم.فقط می دانستم که بسیار مخرب و کشنده است.در محله هم آدم هرویینی نداشتیم،یعنی کسی که به این ماده ویران کننده معتاد می شد روی ایستادن در محل را نداشت و آواره محل های غریب می شد.