برچسب ها بـ ‘حرم’

غم و شادی

دوشنبه, 8 ژوئن, 2015

غم روی تو به عالم ندهم
عیش نستانم و این غم ندهم
گر به جان درد پیاپی دهی ام
به مداوای دمادم ندهم
گر مرا در حرمت راه دهی
ره به نامحرم و محرم ندهم
داغی از دوست رسیده است به من
که به سرمایه مرهم ندهم
غمی از عشق به خاطر دارم
که به صد خاطر خرم ندهم

خدا مساویست با عشق!

دوشنبه, 17 نوامبر, 2014

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست

حرم و دیر یکی ، سبحه و پیمانه یکیست

اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست

گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست

هرکسی قصه شوقش به زبانی گوید

چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکیست

اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست

ورنه از روز ازل دام یکی دانه یکیست

ره هر کس به فسونی زده آن شوخ ارنه

گریه نیمه شب و خنده مستانه یکیست

گر زمن پرسی از آن لطف که من میدانم

آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست

هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند

بهر این یک دو نفس عاقل و فرزانه یکیست

عشق آتش بود و خانه خرابی دارد

پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکیست

گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد

بی وفائی و وفاداری جانانه یکیست

عارفانه ها40

چهار شنبه, 23 ژانویه, 2013

ای عزیز ! 

هرکه عزم عاشقی دارد ،گو دل از جان بردارد.. 

هرکه قصد حرم دارد ،گو راه بادیه فرو گذارد.. 

عاشق را دلی بی غش باید  و سینه ای از شور آتش… 

دل عاشق خانه شیر است.. 

کسی درآن درآید که از جان سیر است…

عیب است بزرگ برکشیدن خود را

وز جمله خلق برگزیدن خود را 

از مردمک دیده بباید آموخت 

دیدن همه کس را و ندیدن خود را

عاشقانه ها 35

یکشنبه, 30 دسامبر, 2012

ای عزیز هرکه عزیمت عاشقی دارد گو دل از جان بردارد. هرکه قصد حرم دارد گو بادیه فروگذارد.عاشق را دلی باید بی غش و سینه ای از شور آتش.

دل عاشق خانه شیر است؛ کسی درآید که از جان سیر است. از ماجرای درد عشق حکایت خطاست و از محنت محبت اظهار شکایت نارواست. بر هرکه پرتوی از عشق تافت سعادت دنیا یافت و آخرت دریافت.

مقصود دل و مراد جانی عشق است        سرمایه ی عمر جاودانی عشق است

آن عشق بود کز و بقا یافته خضر             یعنی که حیات جاودانی عشق است

خواجه عبدالله انصاری

کوچه مردها 93

چهار شنبه, 19 دسامبر, 2012

یکی از بهترین و لذتبخش ترین تفریحات خانوادگی ما رفتن به زیارت شاه عبدالعظیم بود.هر چند ماه یک بار خانوادگی راه می افتادیم و با اتوبوس از ایستگاه هاشمی با دادن بلیط های دوریالی به پارک شهر می رفتیم و با گذشتن از عرض داخل پارک شهر باز هم با اتوبوس دیگری به میدان شوش می رفتیم و از آنجا هم با سواری های خطی(همان بنزهای قدیمی) به شهر ری.

وارد دالان بازار حرم که می شدیم با دیدن آن همه تسبیح و مهر و وسایل رنگارنگ و آب نبات و…. هوش از سرم می پرید.وارد صحن می شدیم.کفش ها را تحویل می دادیم و شماره ای می گرفتیم.من و برادر کوچکم در دستهای پدرم بودیم و برادر کوچکترینم در بغل مادرم.آنها زیارت می کردند و نماز می خواندند و ما دعا می کردیم و محو تماشای آینه کاری های داخل حرم بودیم و لحظه شماری برای خروج!

با بیرون آمدن از حرم عیش ما بچه ها شروع می شد.قبل از هرچیز برای هریک از ما بسته ای آب نبات قیچی می خریدند و کمی هم برای خود و بعد به یکی از ده ها کبابی بازار حرم می رفتیم و می نشستیم.کباب های کوبیده شاه عبدالعظیم معروف بودند.پدر و مادرم هریک دو سیخ و ما بچه ها هرکدام یک سیخ کباب سهمیه داشتیم.کباب ها را با نان تافتون و ریحان خوش عطری همراه با ماست بسیار خوشمزه ای در ظرف های سفالی بلند می آوردند .

آنقدر خوشمزه و خوش رایحه بودند که به آهسته ترین سرعت ممکن می خوردیم تا هرچه دیرتر تمام شوند و با قاشق های روحی ماست را از داخل کوزه ها تا ته می تراشیدیم و با نان و ریحان می خوردیم.نوشابه ما هم تنگی از دوغ بود که در پایان آنقدر که توان داشتیم می خوردیم و خلاصه آنقدر سنگین و خواب آلود می شدیم که تا مسیر آمده را به همان شکل آمدن برگردیم حسابی خسته و کلافه بودیم و شام نخورده در خانه خوابمان می برد.

کوچه مردها(67)

چهار شنبه, 13 ژوئن, 2012

 

یکی دیگر از رسومات جالب در آن زمانها،رفتن به زیارت بود.

با درو کردن و برداشت برنج در اواخر شهریور و اوایل مهر ،حدود یک هفته ،شخصی که او را “چاووشی” می خواندند با اسب یا پیاده در سرتاسر ده می گشت و با خواندن اشعاری قصد سفر به یکی از زیارتگاه ها را اعلام می کرد.مثلا اگر مشهد بود،اشعاری در مدح امام رضا(ع) می خواند و در پایان شعرش با حرارت می خواند که:

هرکه دارد هوس زیارت امام رضا،بسم الله

و بعد هم روز شروع سفر را اعلام می نمود.حال اگر قصد سفر به کربلا را داشتند ،اشعار را در مدح امامان و عزیزان مدفون در آن خطه می خواندند.برای رفتن به عتبات عالیه هم نیاز به گرفتن ویزا به شکل امروزی نبود و به اصطلاح سر مرز ایران و عراق”تذکره” می گرفتند.

افرادی که تصمیم به سفر داشتند از چند روز قبل اقدام به بستن بار سفر می کردند که شامل لباس و مواد غذایی  و وسایل پخت و پز و دوخت و دوز و….. بودند.در همین حال از چند روز قبل با تمامی اهل روستا هم خداحافظی می کردند و حلالیت می طلبیدند.

در روز سفر از صبح زود بار و بندیل خود را به روی اسبی می بستند و منتظر می شدند تا کاروان اعزامی به خانه آنها برسد و از همین جا افراد عازم سفر به کاروان ملحق می شدند و بتدریج عده و طول این کاروان افزایش پیدا می کرد و بستگی به زیارتگاه مورد نظر این کاروان باید چند روز تا دو سه هفته در راه باشد .برای رفتن به مشهد باید چهار پنج روزی در راه بودند و از باب استحباب حداقل ده روز هم در مشهد می ماندند و روزی چند بار به حرم مشرف می شدند و بعد هم با خرید سوغاتی همین زمان را صرف بازگشت می کردند.به این ترتیب سفر مشهد بیست روزی طول می کشید و سفر کربلا یک و نیم ماه و سفر حج حدود سه ماه!بعضی ها هم طی سفر به رحمت خدا می رفتند و هرگز برنمی گشتند.

پس از بازگشت زائران به روستا تا چند روز بساط رفت و آمد به خانه زائران برای دیدن این بنده های خوشبخت خدا ادامه داشت و هرکسی به فراخور دوری و نزدیکی به زائر سوغاتی خود را دریافت می کرد،اما متداولترین سوغاتی نخود و کشمش بود که درون ظرفی بزرگ وسط سفره پذیرایی بود و دائما پر و خالی می شد.میهمانان هم از آن می خوردند و هم برای تبرک برای سایر افراد خانواده بر می داشتند.

تعداد مشهدی ها در روستا بسیار زیاد بود،تعداد کربلایی ها خیلی کمتر و تعداد حاجی ها خیلی اندک و انگشت شمار و همه اینها به دو دلیل بود:فقر مردم برای سفر و سختی ها و مشکلات راه.

ریشه عشق

شنبه, 10 دسامبر, 2011

تا بحال به زیارت حرم معصومین و مقدسین دینی شیعه رفته اید؟

علاوه بر لذت زیارت،آدمی از این همه دقت و صبر و پایداری در آینه کاری وکاشی کاری دیوارها و منبت کاری های درب های چوبی و شیشه های رنگی و کوچک و خلاصه این همه زیبایی متحیر می گردد.به یقین محرک سازندگان و خالقان این زیبایی ها چیزی نبوده جز عشق و ارادت خالصانه به صاحبان حرم و خدای آن ها.

به دیدن کلیساهای زیادی در کشورهای غربی رفته ام.در واتیکان و اسپانیا و استرالیا و…. از آن همه ذوق و هنر و نقاشی و مجسمه سازی و ….در تعجب مانده ام.به یقین آنجا نیز محرک و مشوق خالق این آثار حضرت مریم و مسیح بوده اند.

به دنیای بی دینان (چین) و بت پرستان(هند )هم رفته ام.زیبایی کاخ ها و معابد ایشان نیز خیره کننده و اعجاب انگیز است.آیا محرک آنان هم چیزی جز عشق بوده؟

عشق زمینی نیز ،اگر ناب باشد چنین خاصیتی دارد.هر که بیستون را دیده که توسط فرهاد و به عشق شیرین خلق شده،این ادعای مرا خواهد پذیرفت.

به راستی ریشه “عشق” در وجود آدمی از کجا آمده؟

باز هم همان سوال بالای صفح وبلاگ من:آیا کسی می داند که عشق از کجا آمد؟

شعری از عماد خراسانی

دوشنبه, 29 نوامبر, 2010

پيش ما سوختگان، مسجد و ميخانه يكيست
حرم و دير يكي، سبحه و پيمانه يكي است


اينهمه جنگ و جدل حاصل كوته‌نظريست
گر نظر پاك كني، كعبه و بتخانه يكيست


هر كسي قصه شوقش به زباني گويد
چون نكو مي‌نگرم، حاصل افسانه يكيست


اينهمه قصه ز سوداي گرفتارانست
ورنه از روز ازل، دام يكي، دانه يكيست


ره هركس به فسوني زده آن شوخ ار نه
گريه نيمه شب و خنده مستانه يكيست


گر زمن پرسي از آن لطف كه من مي‌دانم
آشنا بر در اين خانه و بيگانه يكيست


هيچ غم نيست كه نسبت به جنونم دادند
بهر اين يك دو نفس، عاقل و فرزانه يكيست


عشق آتش بود و خانه خرابي دارد
پيش آتش، دل شمع و پر پروانه يكيست


گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد
بي‌وفايي و وفاداري جانانه يكيست