برچسب ها بـ ‘حجاب’

دین پرستی و بت پرستی 3

چهار شنبه, 13 دسامبر, 2017

هدف سلوک دینی آن است که انسان گردنفرازی و ناز را رها کند و در فقر و نیاز کامل با خدا روبه رو شود. طبق این تلقی، هر چیزی که رنگ تعلق و تملک بپذیرد، میان انسان و خدا فاصله می اندازد. وابستگی به دل و با آن احساس هم هویتی پیدا کردن نیز، چنین است و ممکن است همچون «حجابی بس ستبر» انسان را از خدا دور کند؛ لذا سالک حقیقی باید همهٔ داشته های خود را در پای خداوند قربانی کند و مذهب نیز از جمله چیزهایی است که باید قربانی شود، تا شخص به مقام تسلیم برسد:
رخ بگردان ز کیش و قربان شو!
بگذر از ملت و مسلمان شو!
(همان کمال نامه،صفحه149)
از این روست که خواجو به ما توصیه می کند که در دین متوقف نشویم و از طریق «کفر ورزیدن به دین»، خود را به خدا نزدیک کنیم. این کفر که پس از ایمان میاید، کفری ارجمند است و به معنی رها کردن داشته های ایمانی خود و در نهایت نیاز و فقر و شکسته دلی، تسلیم خدا شدن است:
بندگی پیشں بندہ سلطانی است
کافری غایت مسلمانی است
(همان، ص 138)

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 21

سه شنبه, 12 ژانویه, 2016

یک درجه بالاتر از “معشوق جامع”یا انسان آرمانی،عشق عرفانی پا به میان می نهد،که معشوق آن کسی جز خدا نیست.
در اینجا از جسم بکلی بریده می شود.منظور پیوستن به کل است که مولوی در تعبیر زیبای خود آن را به”نی و نیستان”تشبیه کرده است.این معشوق همه آرمانه های انسانی را در خود جمع می کند،زیرا منشا و منبع جمیع خوبی هایی است که بتواند به تصور درآید،و نیز جمع آنچه در تصور نمی گنجد،بی انتها،جاودانی،ماورای ادراک،قادر متعال،مالک همه هست و نیست و نورها و نیروها،با نود و نه اسم(اسمائ الحسنی)که هر یک نمایانگر قدرت و صفتی است.
با مجموع این صفات،و واجد زیبایی کل،خدا از نظر عارف،معشوق تام و تمام است،ازلی و ابدی.و این پروردگار،هم عاشق است و هم معشوق.مهرورز بندگان خود است و خواهان آنکه به او مهر بورزند.عاشق خاکی پس از طی مراحل،در مرحله نهایی عشق به حق می پیوندد و عاشق و معشوق یکی می شوند،مانند آب کوزه ای که در جویبار ریخته شود.
برای پیوستن به این “هست”،باید عاشق،خود را از هستی خویش تهی کند،یعنی”منی”خویش را به زیر پا نهد.باید حجاب از میان برداشته شود:
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود

عارفانه ها 27

چهار شنبه, 24 اکتبر, 2012

الهی

بر رخ از خجالت گرد داریم

و در دل از حسرت،درد داریم

و روی از شرم گناه،زرد داریم

اگر بر گناه مصریم،بر یگانگی مقریم

الهی

در دلهای ما،جز تخم محبت مکار

و بر جانهای ما،جز باران رحمت مبار

الهی

به لطف،ما را دست گیر و پای دار

که دل،در قرب کرم است و جان در انتظار

و در پیش،حجاب بسیار

الهی

حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار

 

خواجه عبدالله انصاری