برچسب ها بـ ‘حادث’

سواد زندگی 1

یکشنبه, 24 فوریه, 2019

“دکتر ویلیام گلاسر، روان شناس برجسته آمریکا و جهان و بنیان گذار “تئوری انتخاب”در تحقیقات مستمری که بیش از نیم قرن طول کشید، دریافت که روان شناسی سنتی که مبتنی بر “کنترل بیرونی” است ، مبدأ بسیاری از مشکلات انسان ها چه در سطح فردی و چه درسطح خانوادگی و اجتماعی است. وی محور تحقیقات علمی خود را یافتن پاسخ به این سؤال قرار داده است که “چرا انسان ها در روابط خود با دیگران ناخشنود هستند؟” بنابراین کوشید روش جدیدی را در روان شناسی و ارتباطات انسانی پیدا کند و در نهایت به “تئوری انتخاب” رسید.

کنترل بیرونی که مبنای روان شناسی سنتی است، هنوز هم به طور گسترده در سراسر جهان مورد استفاده قرار می گیرد.
کنترل بیرونی می گوید: شما می توانید دیگران را کنترل کنید.
حتی فراتر از این ، می گوید: شما حق دارید دیگران را کنترل کنید.
باز پا فراتر می گذارد و می گوید: شما وظیفه دارید دیگران را کنترل کنید.

بر این اساس، روان شناسان معتقد به کنترل بیرونی همواره کوشیده اند راه هایی برای کنترل رفتارهای دیگران بیابند و مثلاً مکانیزم های تنبیه و تهدید و تشویق را طراحی کرده اند تا افراد بتوانند با آنها ، دیگران را کنترل کنند.

این کنترلگری، الزاماً با اهداف منفی همراه نیست و بسیاری از اوقات، خیرخواهانه هم هست، مانند پدر و مادری که می خواهند بر فرزند خود اعمال سلطه کنند یا معلمی که می خواهد رفتارهای اخلاقی و درسی دانش آموزانش را اصلاح کند.
تئوری انتخاب ؛ علت اصلی ناخشنودی انسان ها چیست؟ و چه باید کرد؟
اما واقعیت این است که در نظر دکتر گلاسر و همکارانش ، کنترل بیرونی فقط اثر کوتاه مدت دارد و تغییر ذاتی در رفتار آدم ها ایجاد نمی کند به طوری که به محض حذف عوامل کنترلگر ، افراد به رفتارهای پیشین رجوع می کنند. بنابراین باید در صدد راهی بود که انسان ها بدون نیاز به عوامل کنترل بیرونی، رأساً به رفتارهای بهنجار مبادرت کنند.

اینجاست که پای “تئوری انتخاب”، به میان می آید. تئوری انتخاب می گوید که همه انسان ها، رفتارهای خود را خودشان انتخاب می کنند و فشارهای بیرونی، در نهایت محکوم به شکست هستند. این تئوری قائل به این است که حتی رفتارها و احساساتی مانند خشم و افسردگی نیز، محصول انتخاب مستقیم یا غیر مستقیم خود ما هستند هر چند که بعد از وقایع ناگوار بیرونی حادث شوند.

باز هم از عشق بگوییم

دوشنبه, 14 دسامبر, 2015

زندگی عشق است و دیگر هیچ،هیچ
دلبرا گرد دگر چیزی تو هرگز برمپیچ
زندگی درپیش رو بس کوره راه حادث کند
گربه عشق باشی مسلح،بگذرانی خیل پیچ
عاشقی برصدهزاران درد بی درمان دواست
این حکیم جز این دوا دیگر نداند چاره هیچ
آن عارف نامی چه لطیف و چه خوش آهنگ
از خاصیت عشق سخن گفت و چه نغز گفت
روح پدرم شاد که می گفت به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر هیچ

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 18

سه شنبه, 24 نوامبر, 2015

حافظ بر یک نکته تکیه خاص دارد و آن”آن ” است.چیزی و حالتی و خاصیتی که فراسوی زیبایی،فراسوی کشش جنسی است،و آن جرقه وجودی هر فرد است که به کمک آن بدن گرم می شود،و ذخائر پنهانی وجود را که در حفره های گمشده روح نهفته است بیرون می ریزد.”آن” بطورکلی وصف ناپذیر است.یک مجموع است،که خود از برخورد روان و تن جرقه می زند،وحادث می شود. باریک ترین خطی است که در آن جسم به روح و روح به جسم تبدیل می گردد.گاهی آن را “لطیفه نهانی”می خواند،و گاه در تعبیر عامیانه به نمک تعبیر می کند،و گاه نیز به شیرینی،ولی کلمه”آن” از همه جامع تر است.