برچسب ها بـ ‘جنگل’

دل نوشته 23

شنبه, 5 اکتبر, 2019

بیچاره جوان های امروزی
صدای نوک زدن دارکوب ها را به درخت،فقط می توانند با هدفون موبایلشان بشنوند،
و لشگر سپاهیان چشم نواز و زیبای سنجاقک ها و پروانه ها فقط در فیلم ها ببینند،
هرگز شانه به سرهای زیبا را از نزدیک ندیده اند،حتی در باغ وحش ها!
و بیچاره ما پیرترها که این ها دوستان دوران کودکی مان بودند و حالا نیستند و ما باقی مانده ایم.
مانده ایم با ساختمان های بتنی و آسفالت و ماشین و آلودگی هایش.
صدای گوش خراش وسایل موتوری حتی نیمه شب ها نیز آزارمان می دهند.
مناظر پیش چشممان را وسایل ناخوشایندی تشکیل داده اند.
و نامش را نهاده ایم: تمدن!
چند وقت است که صدای رودخانه ها نشنیده اید؟
و صدای باد را هنگامی که لای برگ های درختان تبریزی می دمد.
و صدای پرندگان جنگل را؟
آیا تاکنون دست هایت را در آب زلال و سرد چشمه ای فروبرده و با دستهایت از آب چشمه خورده ای؟
یادباد آن روزگاران یادباد

نقد و تحلیل جباریت 10

یکشنبه, 15 سپتامبر, 2019

بيان مثالي ساده مي تواند فهم قضيه را راحت تر كند:
فكر كنيد مشكلي پيش آمده و لازم است فردي در تار يكي شب ازجنگل عبور كند . براي يك فرد با جرأت كار مشكلي نيست و در صورت لزوم همراه داشتن چراغ قوه يا چوب دستي براي حفظ امنيت شخصي كافي خواهد بود . فرد كم جرأت تري اگر بخواهد اين كار را انجام دهد وسيله اي مؤثرتر از چوب دستي (مثلاً چاقو يا ميله اي آهني و حداكثر هفت تير) با خود حمل خواهد كرد . هر يك از اين وسايل متناسب با رابطة بين انسان وموقعيتش مي باشد.
اما بد نيست بدانيم كه يك فرد ترسو به چنين موقعيتي چگونه پاسخ مي دهد. او در آغاز از رفتن سرباز ميزند و اگر نتوانست سعي مي كند حداقل يك سري افراد مسلح را به همراه خود ببرد.
از اين جا به بعد بايد دو گروه از افراد “ترسو” را از یکدیگر متمایزنمود كه گروه دوم به بحث ما بيشتر مربوط مي شوند . يك گروه از افراد ترسو شديداً از رفتن سرباز مي زنند و در نهايت به نمايش هاي هيستريك متوسل مي شوند و يا آن كه از”شانس بد” در همان گام اول پایشان پیچ خورده و با فرود آمدن يكي از همان فاجعه هاي هميشگي يا بدشانسي هاي رايج كه غالباً براي افراد بي شهامت پيش مي آيد صورت مسأله عبور ازجنگل را پاك مي كنند و رفتن منتفي مي شود. البته تمامي اين ادا و اطوارها تحت پوششي از وقايع و رفتارهاي حق به جانب و طلب كارانه انجام
مي گيرد و فرد ترسو به گونه اي برخورد مي كند كه بالاخره اطرافيان وظيفة خود مي بينند كه او را دلداري دهند . رفتار او در اين مواقع به گونه اي است كه انگار لطف كرده و از تقصير ديگران گذشته و آنان را مورد عفو قرار داده
است. اما در حقيقت او همان گونه كه نمي تواند كوچك ترين مسؤوليت رفتارش را بپذيرد، نسبت به پيرامون “گناه کار” و مقصر خود نیز بخشش ندارد.
و اما ترسوهاي گروه دوم، بزد لتر از آنند كه به ترس خود اعتراف كنند و براي پوشاندن ترس خود از در تظاهر به قهرماني وارد مي شوند . چنين فردي تلاش مي كند تا اطرافيانش را توجيه كند كه اين جنگل پايگاه محافظت شدة دشمن است و جانيان بالفطره و دشمنان قسم خورده و بي رحم در آن مستقرند . با قبول اين توضيحات او چنين نتيجه گيري مي كند كه راه حل اصلي در به آتش كشيدن جنگل است و بايد به طور هم زمان با شعله ور شدن آتش، با به كارگيري تمام سلاح هاي موجود و به طورهمه جانبه جنگل را گلوله باران كرد. او خود نيز حاضر ميشود تا عمليات را رهبري كند . در اين فرآيند او خود در پشت سنگرهاي محكم موضع گرفته و چندين محافظ نيز به دور خود ميگمارد. فرداي آن روز قهرمان داستان ها در معيت سربازاني كه در شوق تشويق و ترفيع درجه بي تابي مي كنند بدون كوچك ترين واهمه اي از دل جنگل نابود شده عبور مي كند . اين داستان در عرصة واقعيت جزييات ديگري را نيز به همراه دارد . اما براي درك منظور ما تا همين جا كافي به نظر مي رسد.
آنچه در بالا بررسي شد، سرچشمة اصلي نياز”روان نژندانه” شان ومقام و هم چنين نياز به قدرت مشكلات و موانع موجود در راه به دست آوردن تعادل و جبران كمبودهاست.

تکه های ناب 25

چهار شنبه, 24 اکتبر, 2018

ژنرال!
تانک ات قوی ترین خودروست
جنگل را فرو می ریزد،
و هزاران نفر را له و لورده می کند.
اما یک عیب دارد:
نیاز به یک راننده دارد.

ژنرال!
بمب افکن ات قوی است
از توفان سریع تر پرواز می کند،
و از یک فیل بیشتر بار می کشد.
اما یک عیب دارد:
نیاز به یک خلبان دارد.

ژنرال!
از انسان استفاده های زیادی می شود کرد.
او می تواند پرواز کند و می تواند بکُشد.
اما یک عیب هم دارد:
می تواند بیاندیشد!

برتولت برشت

مقالات 56

یکشنبه, 17 جولای, 2016

باید به خود بیاییم و زمام امور را به شایستگان متخصصی بسپاریم که غم آحاد انسان ها را در هرکجای این کره خاکی در سر دارند و دلشان برای تک تک آدمیان و بشریت می تپد.

کتاب حاضر حاوی مقالاتی است که هریک در هنگام بروز یک نگرانی خاص برای جامعه خودمان ،به وجود آمد و منجر به نوشتاری گردید که اکنون در پیش روی شماست.

می گویند جنگل آتش گرفته بود و گنجشک با جدیت منقار خود را از آب رودخانه پر می کرد و پرپر زنان خود را به بالای آتش می رساند و یکی دو قطره آب داخل منقارش را بر روی آتش می ریخت و به کنار رودخانه برمی گشت تا این کار خود را تکرار کند.بسیاری به او خندیدند که :این چه زحمت بیهوده ای است که می کشی؟

گنجشک در جواب گفت:این قدر از من برمی آید.از شما چه؟

پاییز

شنبه, 3 اکتبر, 2015

بهار عارفان،پاییز از راه رسید.

تا به حال به سرتان زده است در فصل پاییز(بخصوص آبان ماه) به یکی از جنگل های ایران سری بزنید و ساعاتی را در عمق جنگل و میان درخت هایش سپری کنید؟

باور کنید به تجربه اش می ارزد!محو رنگ ها و زیبایی های پیش چشم،خواهید شد.یک بار امتحان کنید.باور کنید می ارزد!

سرخپوستان و محیط زیست

شنبه, 22 آگوست, 2015

متن زیرگوشه ای از اعتقادات زیبای سرخپوستان است که می تواند درس هایی برای همه ما باشد.بخشى از ادراكات سرخ پوستان در مورد طبيعت و هستى:

ما جزئى از طبيعت هستيم نه رئيس آن
ما هيچگاه گياهى را با ريشه از خاک نمى كنيم
ما موقع ساختن خانه، خاك را زياد جابه جا نمى كنيم
ما در فصل بهار،آرام روى زمين قدم بر ميداريم چون مادر طبيعت باردار است،
ما هرگز به درختان آسيب نمى رسانيم
ما فقط درختان پير و خشك را قطع مى كنيم و قبل از قطع كردن، براى آرامش روحش دعا مى كنيم حتى حيواناتى كه براى مايحتاج غذايى
در حد نياز از آنها استفاده مى كنيم را نيز با اجازه و دعا براى آرامش روحش او را از چرخه ى هستى جدا ميكنيم و به اندازه ى مصرفمان درخت مى بريم و گوشت تهيه مى كنيم
هرگز هيزم ها را إسراف نمى كنيم اگر حتى يك درخت جوان و سرسبز را قطع كنيم ، همه ى درختان ديگر جنگل، أشك مى ريزند واشک آنها در دل ما نفوذ می کند و وجودمان را مجروح می کند و قلبمان آرام آرام تاریک می شود
خاک مادر ما و آسمان پدر ماست
باران عاشقانه ترین سرود هستی است
طبیعت روح دارد و مهربانی را می فهمد

عشق یعنی چه؟

دوشنبه, 10 آگوست, 2015

اي که مي پرسي نشان عشق چيست
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا
عشق يعني کوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما، اگر
عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او
حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني روح را آراستن
بي شمار افتادن و برخاستن
عشق يعني گل به جاي خار باش
پل به جاي اين همه ديوار باش
عشق يعني يک نگاه آشنا
ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترنم داشتن
بر لب غمگين، تبسم کاشتن
عشق، آزادي، رهايي، ايمني
عشق، زيبايي، زلالي، روشني
عشق يعني مرغ هاي خوش نفس
بردن آنها به بيرون از قفس
عشق يعني جنگل دور از تبر
دوري سر سبزي از خوف و خطر
جز کمند چشم و زلف و ابروان
عشق زنجيري ندارد در ميان
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعني کاهش رنج بشر
اي دلاور دل بدست آورده باش
در دل آزرده، منزل کرده باش
عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر
واگذاري آب بر تشنه تر
عشق يعني خدمت بي منتي
عشق يعني طاعت بي جنتي
گاه بر بي احترامي احترام
بخشش و مردي به جاي انتقام
عشق يعني مشکلي آسان کني
دردي از درمانده اي درمان کني
عشق يعني خويشتن را گم کني
عشق يعني خويش را گندم کني
عشق يعني خويشتن را نان کني
مهرباني را چنين ارزان کني
عشق يعني نان ده و از دين مپرس
در مقام بخشش از آئين مپرس
هر کسي او را خدايش جان دهد
آدمي بايد که او را نان دهد
در تنور عاشقي سردي مکن
در مقام عشق نامردي مکن
لاف مردي مي زني مردانه باش
در مسير عاشقي افسانه باش
دين نداري مردمي آزاده شو
هر چه بالا مي روي افتاده شو
در پناه دين دکانداري مکن
چون به خلوت مي روي کاري مکن
جام انگوري و سرمستي بنوش
جامه تقوي به تردستي مپوش
عشق يعني ظاهر باطن نما
باطني آکنده از نور خدا
عشق يعني ذهن زيبا آفرين
آسماني کردن روي زمين
هر کجا عشق آيد و ساکن شود
هر چه ناممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب و ماندي ست
ردپاي عشق در او ديدني ست
عشق يعني شور هستي در کلام
عشق يعني شعر، مستي والسلام

مجتبی کاشانی

دیکتاتوری قیمت ها 2

سه شنبه, 7 جولای, 2015

اﻣﺎ ﺑﺮاي رﺳﯿﺪن ﺑﻪ اﺳﺘﻔﺎده از ﻣﮑﺎﻧﯿﺰم ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺣﻀﻮر اﯾﻦ دﯾﮑﺘﺎﺗﻮري ﭘﺎﯾﺎن داد و روﺷﻦ اﺳﺖ راه ﺗﻨﻔﺲ اﯾﻦ دﯾﮑﺘﺎﺗﻮري را ﺑﺎﯾﺪ دراداﻣﻪ يِ ﮐﺎرﺑﺮد اﻓﺮاﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﮐﻪ اﯾﻦ روزﻫﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن ﺳﺎل در ﻫﺮ ﮔﻮﺷﻪ و ﮐﻨﺎري و ﯾﺎ در ﺑﻮدﺟﻪ يِ ﮐﺸـﻮر در ﺟﺮﯾﺎن اﺳﺖ، دﯾﺪ. و اﮔﺮ اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ از از اﯾﻦ ﮐﺎرﮐﺮد ﻣﻌﻤﺎ ﮔﻮﻧﻪ ، رازﮔﺸﺎﺋﯽ ﻧﻤﺎﯾﺪ ، ﻣﯽ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﮔﺎم ﺑﺮاي رﺳـﯿﺪن ﺑـﻪ ﻣﮑﺎﻧﯿﺰم ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﺑﺮداﺷﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻫﺮ روي اﻧﮕﯿﺰه ﺳﻮدﻣﻨﺪ و ﺳﺎزﻧﺪه ﺳﻮدﺟﻮﯾﯽ را ﻣﯽ توان ﺑـﺎ ﻧـﻮآوري ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎن ﺳﯿﺎﺳﺖ” ارزشﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐـﺎﻻ و ﺧـﺪﻣﺎت ﻗـﺪﯾﻤﯽ ” سیراب ﮐﺮد و ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ اﯾﻦ اﻧﮕﯿﺰه آﻓﺮﯾﻨﺸﮕﺮ را ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺗﻦ دادن ﺑﻪ دﯾﮑﺘﺎﺗﻮري ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﯾﺎ ﻫﻤﺎن اداﻣﻪ ” اﻓﺰاﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ آﻧﻬﺎ” که فقط و فقط یاری رﺳﺎن ﻧﺎﮐﺎرآﻣﺪي در اﻗﺘﺼﺎد اﺳﺖ، ﮐﻮر ﮐﺮد.
آﺷﮑﺎر اﺳﺖ ﮐﻪ اﻓﺰاﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﺑﺪون ﻧﻮآوري ﯾﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﻬﯿﻨﻪ در”ارزش ” نفی روح آفرینشگری است و ﺗﻼﺷﮕﺮان اﻗﺘﺼﺎدي را ﺑﻪ ﻣﻌﺘﺎدي ﺗﺒﺪﯾﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﭼﺸـﻢ ﺑـﻪ آﻣـﺪن ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر ﮐﻪ ﻫﻤﺎن اﻓﺰاﯾﺶ ﭘﯿﺎﭘﯽ ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺎ ﺑﺎﺷﺪ، دوﺧﺘﻪ اﺳﺖ .ﻓﻬﻢ اﯾﻦ ﻣﻬﻢ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ در دل و ﺟﺎﻧﻤﺎن ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﮐﻪ در ﻧﻈﺮ آورﯾﻢ اﻗﺘﺼﺎد ﻣﻠﯽ ﺑﻪ ﭼﻨﺎن ﺑﻠﻮﻏﯽ رﺳﯿﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﻮل را زﻣﺎﻧﯽ اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﯽ دﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ازاي آن ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺟﺪﯾﺪي ﺻـﻮرت ﮔﺮﻓﺘـﻪ ﺑﺎﺷـﺪ .ﻫﻤـﺎن ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﭘﻮل ﻓﻘﻂ و ﻓﻘﻂ ﻧﻤﺎد “ارزش” اﺳﺖ و ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﺎﻻ و ﺧﺪﻣﺎت ﻧﻮ در ﺻﻮرﺗﯽ ﮐﻪ اﻓﺰاﯾﻨـﺪه “ﻧﯿـﺮوي ﻣـﺮدم و ﺟﺎﻣﻌـﻪ ” ﺑﺎﺷﻨﺪ، اﺻﺎﻟﺖ دارد ﻧﻪ ﭘﻮل .ﭘﻮل ﻓﻘﻂ شکل ﺣﻀﻮر ﺗﻮﻟﯿﺪ اﺳﺖ و اﮔﺮ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﭘـﻮل از اﯾـﻦ ﭘﯿـﺮوي و ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮي ﺧﺎرج ﺷﻮد ، اﺧﻼل در ﻧﻈﺎم “ارزش” و “ﻧﯿﺮوي ﻣﺮدم” روي ﻣﯽ دﻫﺪ .
ﭘﻮلِ ﺑﺪونِ ﻣﺎ ﺑﻪ ازاي ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺟﺰ ﺣﻤﻠﻪ ﺑـﻪ ﻗﯿﻤـﺖ ﮐﺎﻻﻫـﺎي ﻣﻮﺟـﻮد ﯾﻌﻨـﯽ ﻫﻤﺎن اداﻣﻪ ﺳﯿﺎﺳﺖ اﻓﺰاﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖ ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮐﺸﺎﻧﺪن زﻣﯿﻦ ﻫﺎي زراﻋﯽ، ﻧﺎﺑﻮد ﮐﺮدن ﺟﻨﮕﻞ ﻫﺎ، رودﺧﺎﻧﻪ ﻫـﺎ، ﻣـﻮاد ﻣﺨـﺪر، ﻗﺎﭼـﺎق، رﺷـﻮه ، ﺳﻮداﮔﺮي ﻫﺎي ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺎﻓﯿﺎي دﻻﻟﯽ در ﻣﯿﻮه و ﻣﺤﺼﻮﻻت ﮐﺸﺎورزي، ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن، ﻣﺴﮑﻦ و …ﭼﺎره دﯾﮕﺮي ﻧﻤﯽ ﯾﺎﺑﺪ.