برچسب ها بـ ‘جنایت’

پیری و زمستان

شنبه, 28 ژانویه, 2017

زمستان و پیری هردو از یک جنس هستند!
یکی پایان یک سال را با خود دارد و دیگری پایان یک عمر را.
با این تفاوت که سال و طبیعت دوباره در بهار نو می شوند اما برای جسم آدمی بهار و جوانی دوباره وجود ندارد.
پس باید به روح پرداخت،همان ویژگی خاص انسان که در دیگر موجودات خلقت وجود ندارد.روح انسان پیر شدنی نیست و می تواند تا ابد در این جهان و جهان آخرت در راه تکاملی پویا و پیوسته گام بردارد و به نظر من اراده و نیت خداوند سبحان از خلقت انسان نیز همین بوده است.
تجلی عملی تکامل بشری هم خدمت هریک از ما به سایر همنوعانمان برای زندگی بهتر است.
متاسفانه حرکت کلی بشریت در زمان معاصر در جهت عکس این موضوع است. این همه جنایت و کشتار همنوعان که هرروزه اخبارش را می شنویم موید این ادعای من است.
آیا هنوز وقت آن نرسیده که در این راه گام برداریم و فعالیتهای خود را انسانی و الهی کنیم؟

درد دل حافظ!

دوشنبه, 23 ژوئن, 2014

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

کوچه مردها 120

چهار شنبه, 4 دسامبر, 2013

اجازه دهید در این بخش به دو اتفاق در طی تحصیل در انجمن ایران و آمریکا اشاره کنم که روی شخصیت من بسیار اثر گذاشت:

اول – من در درک مطالبی که از کتاب می خواندیم بسیار مشکل داشتم،به این معنی که مطالب کتاب را دقیق نمی فهمیدم و با درک کلیات مطالب در مباحث اگر لازم بود شرکت می کردم.روزی داستانی در مورد کاراگاهی که با تیز هوشی راز یک جنایت را کشف کرده بود خواندیم و آموزگار بلافاصله با خواندن اسم من شروع کرد به طرح سوالات پی در پی در مورد جزییات داستان!به شدت مضطرب شده بودم ،اما در کمال تعجب دریافتم که به تک تک سوالات او به درستی جواب می دهم و این برایم به این معنی بود که من درک کاملی از آنچه به زبان انگلیسی می خوانم دارم و مشکل فقط این است که خود را باور ندارم!از آن پس با کمی دقت بیشتر به قدرت درک کامل جزییات در مطالبی که می خوانم،دست پیدا کردم.

دوم – در ترم آخر(ترم دوازدهم)یک آمریکایی ریش دار معلم ما بود که آدم عمیق و عارف مسلکی بود.روزی او با دستگاه پخش صوتش برای ما یک مطلب صوتی را پخش کرد که در مورد”شیخ ابوالحسن خرقانی “بود.برایم خیلی جالب بود که او کسی از مشاهیر ما را می شناسد که من و هیچ یک از بچه های ایرانی کلاس تا بحال حتی اسمش را هم نشنیده بودیم!همه با دقت گوش می کردیم و من از همان روز با شنیدن آن مطالب ارادت عجیبی به شیخ خرقان و مقوله “عرفان” پیدا نمودم که در زندگی آینده من هم بسیار اثرگذار شد.

ایران و ایرانی(2)

یکشنبه, 15 آوریل, 2012

به قول آقای محمدرضا ناجیان اصل،ناشر کتاب “اسلام،دانش و مسائل بین المللی”:

اگر منصفانه بنگریم،آنچه امروز در جامعه ما به چشم می آید،سودجویی از دروغ و ریا و تقلب در زندگی،سستی و اهمال در کار،فرار از مسئولیت و پاسخگویی و در عین حال خودشیفتگی بی حد و فساد ناشی از آنهاست.

همه ما در طول روز به مواردی همچون مثال های زیر برمی خوریم:به چینش میوه ها در جعبه ها و فروشگاه ها. به اجناس تقلبی در بازار و فروش آنها به نام کالاهای اصلی.به سودجویی از نام ها و شعارهای مقدس در دادوستدها.به انواع تبلیغات دروغینی که بسیاری از آنها موجب فریب مردم در سطح گسترده می گردد.به انواع نام ها و کالاهای کپی شده از هم.به انبوه پرونده های مربوط به انواع تقلب ها در خرید و فروش مسکن و ملک و اتومبیل و مطالبات غیر قابل وصول و کلاهبرداری های متنوع!

به آمار مجرمانی که پس از بارها دستگیری و آزادی،چندباره مرتکب جنایت می شوند.به آمار جوانان و زنان بیکار و درمانده ای که به تازگی وارد عرصه جرائم،به ویژه سرقت شده اند.به آمار رو به افزایش معتادان و توزیع انواع مواد در بین جوانان و آمار شیوع فساد در بین نوجوانان.

به رواج تملق در روابط اجتماعی.به ارائه ترجمه های نادرست و یا رونویسی شده از هم در عرصه فرهنگ و نشر.به مدارک تقلبی و پست های عالی و درآمدهای هنگفت به دست آمده از آنها.به سمت های دانشگاهی و غیردانشگاهی اشغال شده با روابط.به عدم رعایت حقوق مالکیت های مادی و معنوی در جامعه.

به کارت های زده شده در ادارات،علیرغم عدم حضور کارمندان در محل کار.به جلسات دروغین جهت فرار از پاسخگویی به ارباب رجوع.به تابلوهای تکریم ارباب رجوع منصوب در ادارات و در عین حال تکریم اجباری کارمندان توسط ارباب رجوع،به جای تکریم ارباب رجوع توسط کارمندان!

به طرح ها و اسناد ارائه شده به بانک ها جهت اخذ وام که متاسفانه همان ها ملاک اعلام نرخ اشتغال و تولید قرار می گیرند،در حالی که غالب آنها وجود خارجی ندارند.به وام های میلیاردی دریافت شده با اسناد جعلی و غیر قابل وصول و در مقابل،استیصال مردم درمانده از هزینه های زندگی،برای دریافت وامی جزیی.

به آمار همواره روبه رشد اعلام شده توسط مسئولین و تلاش دائمی آنان برای رسیدن به این اوضاع بهبود یافته!تا جایی که به نظر می رسد برای نرخ تورم فعلی و تبعات آن در عرصه تولید،اعم از تعطیلی کارگاه ها و رشد بیکاری هم باید گفت که این نتیجه تلاش مسئولان سخت کوش بوده که نگذاشتند وضع از این هم که هست بدتر شود!

و به صدها مورد دیگر که اگر بخواهیم وارد جزییات زوایای زندگی در ایران شویم،درمی یابیم که فرار مردم از کارهای تولیدی و سود جویی از شغل واسطه گری و فرار مغزهای کشور،علیرغم مبالغ میلیاردی هزینه شده برای تربیت آنها و عقب ماندگی ما،ریشه در اخلاق و رفتار ما دارد که متاسفانه صفاتی همچون خودشیفتگی و خودبزرگ بینی ما،که درجای خود جای بحث و تامل بسیار دارد،اجازه نقدپذیری و اصلاح را نمی دهد،آنچنان که اغلب به جای پاسخگویی،با متهم کردن ناقد به سیاه نمایی،به مصلحت و مصلحت اندیشی پناه می بریم.

با مطالعه تاریخ و کتاب مقدسمان قران،درمی یابیم که هرکدام از پلیدی های موجود در جامعه،اعم از دروغ و ریا و کم فروشی و تقلب و بی رحمی و اسراف کاری و خودبزرگ بینی،در گذشته،هرکدام موجبات عذاب الهی و نابودی قومی را به تنهایی فراهم آورده است،در حالی که شاید اکنون بالاترین گناه ما آن باشد که با وجود این خصلت ها در جامعه،خود را مسلمان و به ویژه پیرو اهل بیت(ع)می دانیم.

باید از خود شروع کنیم،از اینکه به این بیندیشیم که من کارمند اگر به ارباب رجوع خود بی اعتنایی کنم،خود در جایی دیگر ارباب رجوع کارمندی دیگر خواهم بود،واگر جنسی نامطلوب به مردم تحویل دهم،در جایی دیگر خود کالایی آنچنان دریافت خواهم کرد و……در حالی که ما چنان می اندیشیم که چون حق مرا خورده اند،من نیز باید از دیگران تقاص کنم و اینکه رفتار نادرست من به علت گرفتاری های تحمیل شده از جامعه است و……!بدیهی است که در این صورت ،این دور شیطانی تا ابد ادامه خواهد یافت و در نهایت به نابودی همه ما خواهد انجامید.

و اما با اندکی تامل درمی یابم که منشائ تمام این مفاسد اجتماعی،دروغ و ریا و اشاعه آن در روابط اجتماعی و در زندگی مان است که سنگ نوشته های بازمانده از دوران ایران باستان نیز نشان می دهد که این خصیصه زشت و آلاینده،که به واقع علت العلل همه بدبختی هاست،موجب نگرانی شاه هخامنشی نیز بوده است و متاسفانه در جامعه ایرانی به گونه ای نهادینه شده است که شاید تنها با عزمی ملی و با آغازی از فرد و خانواده،بتوان از تبعات وحشتناک آن که بر همه روابط اجتماعی و اقتصادی ما سایه افکنده است،رهایی یافت.