برچسب ها بـ ‘جماعت’

کرونا و بشریت 19

شنبه, 19 سپتامبر, 2020

بشر مشغول شستن دست‌هایش هست و جهان درنگی کرده است تا نفسی تازه کند.
اما این دست ها هنوز آلوده‌اند، پاک نشده‌اند.هنوز در حسرت روزهای گذشته هستیم، دل‌مان برای آن روزها تنگ شده ، برای همان روزها که سوار بر سرعت، جهان را می‌آلودیم و به چیزی بدل می‌کردیم که اکنون شده است.
دست‌های‌مان هنوز آلوده است. باید بیشتر بشوییم، زیرا هنوز می‌توانیم بر سر تکه‌ای نان، بسته‌ای بیسکوئیت با هم بجنگیم. هنوز می‌توانیم همه‌ی ماسک‌ها و دستکش‌ها را برای خودمان بخواهیم، از دیگری سبقت بگیریم، سهم بیشتری به چنگ آوریم.
دست‌های بشر آلوده است. هنوز آلوده است. باید بیشتر شست.
کرونا هنگامی خواهد رفت که پیام طبیعت را بشنویم و دل مان نه برای گذشته های ویران،که برای آینده تنگ شود.
کرونا استراحت داد، به پروازها، به ماشینها ، به مدارس و دانشگاهها ، به مساجد و امام زاده ها ، به اعتکاف و معتکف ، به نماز جمعه و جماعت ، به بازار و بازاری ، به رفت و آمد های تکراری ، به دید و باز دید های بی حاصل ، به ریخت و پاشهای عزا و عروسی ، به خرید های دم عید ، به جنگل و دریا و شمال ، به جلسات بی نتیجه اداره ها.
کرونا از هر ابر قدرتی قویتر بود. خیلی کارها کرد.

از ابوالحسن خرقانی

شنبه, 13 می, 2017

جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد…!!!
اول:مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!!!
او گفت؛ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد…!!!
دوم:مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت…
به او گفتم؛قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت؛من بلغزم باکی نیست…
به هوش باش تو نلغزی شیخ!!!که جماعتی از پی تو خواهند لغزید…
سوم:کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم؛این روشنایی را از کجا آورده ای؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت؛تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت!؟
چهارم:زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت میکرد!
گفتم؛اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!!!

گفت؛من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست،
تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!!

به مناسبت حقوق های نجومی بعضی مدیران

دوشنبه, 19 دسامبر, 2016

اي مديران رهبران مردم والا مقام
تاكنون در فكر خود آورده ايد پايان كار؟
هيچ آيا در مقام سنجش اعمال خود
يك شبي خلوت به خودبنموده ايد بي همجوار
پرسشي از خود نموديد در مقام سروري؟
در پي نفع جماعت مي دويد ديوانه وار؟
ياكه درپستوي دفتر پشت ميز و مركب جاه ومقام
اين خلايق ميدوندمحتاج ونالان وشمامست وسوار
گر خلل در مردمست از ضعف و سستي هاي ماست
اين امانت چند روزي بهر سنجش نزد ماست
جان من اين فرصت خدمتگزاري بر عزيزان خدا
امتحاني از شما شد ، ساده و آسان مدار
رنج تن ، اندوه نان ، بيم سراي آخرت
رنج هايي است بهر مردم ،اين امانت پاسدار

کوچه مردها 189

چهار شنبه, 31 آگوست, 2016

بالاخره ماه رمضان سال 1357 فرا رسید. در این سال ماه رمضان در مرداد ماه شروع می شد و گرمای روزهای این ماه و زمان طولانی تر روز،هیچ اثری در اراده مردمی برای تجمع در مساجد و سخنرانی ها نداشت.
روحانیت هم به دو کار هماهنگ شده و منسجم در همه مساجد دست زد:
– اول اینکه با ایراد یک سلسله سخنرانی های روزانه بین دو نماز ظهر و عصر جماعت،ذهنیت مردم را به شکلی آماده کرد تا در روز عید فطر و به عنوان برگزاری نماز عید فطر،اعتراض ملت ایران به حکومت فعلی خود را به جهان اعلام کنند و نمایش دهند.
– دوم اینکه با تشکیل تیم های عملیاتی کوچک از جوانان انقلابی و آماده کار،و انجام اموری که به چند مورد آن اشاره خواهد شد،مقدمات تشکیل تیم های بزرگتر برای اهداف بزرگتری حتی عملیات مسلحانه را پیدا کنند.
از جمله کارهایی که در این مدت بصورت تیمی انجام می شد،نمونه های زیر است:
– پخش اعلامیه های آیت الله خمینی به شکلی که پخش کننده ها قابل شناسایی و دستگیری نباشند.مثلا تعداد زیادی اعلامیه در کانال کولر شبستان مسجد که پنجره ای هم جلویش نبود می گذاشتند و در حین سخنرانی با اعلام گرم بودن هوا و درخواست برای روشن کردن کولر،ناگهان اعلامیه ها در فضای شبستان مسجد،مردم اقدام به قاپیدن آنها از روی هوا میکردندو در حالی که حاج آقا فریاد می زد که : چه کسی این کارها را می کند و مسجد را متهم به فعالیت ضد رژیم می کند!؟ و اظهارات ظاهری مثل این،مردم اعلامیه ها را در لباس خود مخفی می کردندو بعدا این اعلامیه ها دست به دست می گشت.
– این تیم ها در عین حال کاملا آموزش دیدند و آماده بودند تا هر موقع که مردم و سخنرانان در مسجد مورد هجوم ناگهانی ماموران شاه برای دستگیری و سرکوب واقع می شدند،با عملیات ایذایی و تاخیری خود سخنران را فراری داده و مردم را به بیرون هدایت کنند و افراد مورد نظر ماموران را فراری دهند.
– اگر هم فردی از اعضای محل دستگیر می شد،این شبکه پنهانی به مراقبت از خانواده آنها می پرداخت و سعی می کرد به معیشت و گذران زندگی آنها هیچ لطمه ای وارد نشود و در عین حال با کسب خبر از درون بازداشتگاه ها ،خانواده های آنها را از وضعیت عزیز در بندشان تا حد مقدور مطلع می کرد.
مجموعه اقداماتی از این دست،به تدریج اعتماد به نفس از دست رفته مردم در مورد دفاع از حقوق خود را بر می گرداند و آنها را آماده اقدامات عملی می نمود.

سرزمین عجایب 10

چهار شنبه, 21 می, 2014

این آخرین بخش سفرنامه است و قصد دارم تحلیلی از چرایی راحتی زندگی این مردم داشته باشم.اگر بخواهم در یک کلمه حکمت این وضع را بنویسم ،تنها می توانم بنویسم:

نوع دوستی

این جماعت با یکدیگر و حتی با حیوانات و تجهیزات و ماشین آلات انقدر مهربانند که همه چیز لطیف می شود.آمیزش انسان و حیوان و ماشین به نحوی مسالمت آمیز!

از آزادی و امنیت حیوانات نوشتم.

از مهربانی و صبر رانندگان و رعایت حق تقدم دیگری در هر شرایطی برایتان نوشتم،حتی زمانی که حق با دیگری نیست رعایت یکدیگر را می کنند.

از حمایت و پوشش گروه های هنری در خیابان ها از یکدیگر نوشتم.چنان گرم یکدیگر را در آغوش می گرفتند و به هم کمک می کردند که انگار رقیب نبودند و در عین حال رقابت گرمی هم داشتند.

ترامواها وقتی به کنار گروه های هنری در حال اجرا در پیاده رو می رسیدند،با زنگ خود بصورت ریتمی با گروه موسیقی همکاری می کردند!

در مترو و قطارهای شهری همه کمک و خدمتگزار یکدیگر بودند.

و خلاصه هرکسی سعی می کرد دیگران را خوشحال نماید،هر طور که می تواند.

و همه اینها به نطر من به دلایل زیر است:

– دفاع آحاد مردم از حقوق شخصی خود و ذره ای کوتاه نیامدن از حقوق خود

– حاکمیت بی گذشت و جدی قانون در جامعه نسبت به همه و حتی در مورد مسئولین سخت گیر تر از بقیه

– و بالاخره حاکمیت شایسته سالاری در جامعه بر اساس لیاقت افراد و نه رابطه با مقامات حکومت

یا علی

چهار شنبه, 22 می, 2013

علی،گریه لایزال بود،اشک بی نهایت

علی،اندوه لایزال بود،نیروی بی نهایت

علی،مطلق تاسف بود،مطلق غم،مطلق مبارزه در راه حقیقت،مطلق عطوفت،مطلق ایمان

علی،خسته خستگی ناپذیری بود

دل شکسته شکست ناپذیری

متحیری در کمال تعقل

علی،چهار فصل روح بود – در حد ممکن زیبایی

خلوت نشینی بود،عاشق جماعت

علی اوج تعالی انسان بود که با قطره هاس شفافی از خدایی خدا ترکیب شده بود

 

نادر ابراهیمی

همرنگ جماعت شو

دوشنبه, 10 سپتامبر, 2012

خواهی نشوی همرنگ ،رسوای جماعت شو

گر عاشق معبودی،مشغول به خدمت شو

در خلق نمی شاید،امید به خدمت بست

این طایفه گر پرسی،گویند که نادان شو

خنجر زدن همره،علم و هنری دانند

وز درد مدد خواهی،گویند به طبیبان شو

در کارگه هستی،دیگر نشود پیدا

عالم چو علی سینا،فارغ ز حکیمان شو

وان به که کنی ترک رسوایی و بیماری

خواهی نشوی رسوا،همرنگ جماعت شو

 

کمی بیاندیشیم(10)

سه شنبه, 29 می, 2012

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: “مگه کوری؟”

***********
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،
بدان که زندگی می کنی …

***********
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است

***********
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛
یکی در آسمان و یکی در قلب …

***********
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست …