برچسب ها بـ ‘جفا’

ساده باشیم

دوشنبه, 7 نوامبر, 2016

ساده بودن روش زندگی خوبان است
که جهان زنده از این سادگی ایشان است
سادگی در سخن و فکرت و اعمال شما
رمز هستی بود و پیکره ایمان است
حافظ آن رند خراباتی شیرین گفتار
کلمه ای گفت که آویز دل رندان است
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
آری آری که دو صد نکته در آن پنهان است
ساده باشیم که دل ها همه خشنود باشند
سادگی پیشه مرد و زن نیک فرجام است
یارب این دل که لیاقت به حضورت دارد
سبب آن است که طهارت به درش مهمان است
سادگی اسلحه مردم رنجور ز جفا است
عاقبت خانه سالوس و ریا ویران است

از شمس تبریزی

شنبه, 23 آگوست, 2014

آن خطاط سه گونه خط نوشت…

یکی را خود خواند و لا غیر…

یکی را هم خود خواند و هم غیر…

یکی را نه خود خواندی و نه غیر…

آن خط سوم… منم….

که سخن گویم، نه من دانم، نه غیر من! ………………..

راست نتوانم گفتن…

که من راستی آغاز کردم، مرا بيرون کردند…

اگر تمام راست گویمی، به يکبار همه شهر مرا بيرون کردندی…

راستی آغاز کردی؟!…به کوه و بیابان باید رفت!

هر که را دوست دارم جفا پیش آرم! آن را قبول کرد, من…از آن او باشم!

اکنون همه جفا با آنکس کنم..که دوستش دارم!

تا شوم شکار صید خویش

یادمان باشد…….

دوشنبه, 3 ژوئن, 2013

یادمان باشد ازامروزجفایی نکنیم

گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم

خودبسازیم به هردردکه ازدوست رسد

بهربهبود ولی فکردوایی نکنیم

جای پرداخت به خودبردگران اندیشیم

شکوه ازغیرخطاهست خطایی نکنیم

وبه هنگام عبادت سرسجاده ی عشق

جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم

یاورخویش بدانیم خدایاران را

جزبه یاران خدادوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنهاماند

طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم

گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان

با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم

یادمان باشداگرشاخه گلی راچیدیم

وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم

پرپروانه شکستن هنرانسان نیست

گرشکستیم به غفلت من ومایی نکنیم

دوستداری نبود بندگی غیر خدا

بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم

مهربانی صفت بارزعشاق خداست

یادمان باشد ازینکار ابایی نکنیم

هوروش نوابي

صفای دیوانگی

دوشنبه, 21 ژانویه, 2013

دیوانگی یعنی صفا،از قید و بندی ها رها

آزادی از آدم بدن،فارغ زهر درد و جفا

گر دیگران خندند به او،او با همه سازد وفا

در کوره راه زندگی،آرامشش باشد دوا

گر بر دلت زخمی رسد،لبخند او باشد شفا

غمگین ببیند روی تو،از عمق جان خواند نوا

دور از ریا و حقه است،در او نمی بینی هوی

گر لقمه ای نانش دهی،گوید تو را صدها ثنا

با خود جفا کنیم

دوشنبه, 10 دسامبر, 2012

می گویمش دروغ

می داند و تبسم ز مهر زند

می سازمش ریا

می بیند و خود را نهان کند

یادش نمی کنم

در لحظه لحظه های زندگی،رهایم نمی کند

ما بد به خود کنیم

با او جفا کنیم

در های و هوی این عمر بی حساب

او را رها کنیم

او یار سرمد است

ما بد به خود کنیم

با خود جفا کنیم

عارفانه ها 33

چهار شنبه, 5 دسامبر, 2012

الهی

هرچند که ما گنهکاریم تو غفاری

هرچند که ما زشت کاریم تو ستاری

ملکا

گنج فضل،تو داری

بی نظیر و بی یاری

سزد که جفاهای ما درگذاری

الهی

در الهیت یکتایی و در احدیت بی همتایی و در ذات و صفات از خلق جدایی

متصف به بهایی،متحد به کبریایی،مایه هر بینوا و پناه هر گدایی

همه را خدایی

تا دوست کرایی

 

خواجه عبدالله انصاری

ذره ذره کم می شوی……

شنبه, 22 سپتامبر, 2012

با گذر زمان ذره ذره کم می شوی..

از یقینی که داشتی

از ایمان ،صداقت و خلوصی که داشتی

از زیبابینی و لطافت روحی که داشتی

از عشقی که مثل پرنده پر می کشید

 

ذره ذره کم می شوی و مثل یخی قطره قطره آب می شوی…

نه مهری نه وفایی

نه دلی نه محبتی

همه اش بوی خودخواهی و خودپرستی

و آخرش ظلم و جفا در حق دیگران

و فراموش کردن خود ، خدا و دیگران

و تبدیل شدن به سنگ بی خاصیت

 

کم می شوی اما چگونه؟

با دروغ، ریا،ظلم،بدگویی،طمع،خشم و نفرت،شهوت،

با چشم و گوش و زبان بدون حیا و پرده

و خلاصه با لبیک گفتن های پی درپی به دعوت شیاطین انس و جن..

 

با کم شدنت دیگر دلت برای خدا تنگ نمی شود

فرشتگان نیز کم کم از کنار تو دور می شوند

دوستان و آشناهایت هم این کم شدنت را می بینند و کم کم جای آنها خالی می شود

حتی پرندگان و چرندگان نیز با دیدن تو می هراسند و می گریزند چون تو دیگر مامن آرامش و مهر نیستی

و تبدیل به هیولای هزار شاخ شده ای

 

می بینی خیلی راحت کم می شوی قطره قطره…

کجاست آن قسم خورده روز الست که وفای عهد کند

و بر چکیدن قطره های دل واقف باشد

و نگذارد این دل و امانت الهی که جهان به خاطر آن خلق شده آب شود.

 

آری دیگر خیلی دیر خواهد شد اگر چکیدن قطره ها و مرواریدهای دل را نبینم

از وبلاگ کیمیای معرفت

 

کی گفتمت؟

چهار شنبه, 2 نوامبر, 2011

 

کی گفتمت که خشت سرا از طلا مکن
گفتم سرای خلق چو ویرانه ها مکن

کی گفتمت که مرو بر مراد خویش
گفتم مراد کسی زیر پا مکن

کی گفتمت که دور ز عیش و سرورباش
گفتم سرور و عیش کسی را عزا مکن

کی گفتمت که نام خدا بر زبان مبر
گفتم جفا به خلق به نا م خدا مکن