برچسب ها بـ ‘جرم’

سلسله مباحث مدیریتی 19

سه شنبه, 11 نوامبر, 2014

در صورت بروز جرمی از سوی یک نوجوان یا جوان نحوه رسیدگی به آن چگونه است ؟
اگر جوان زیر 15 سال باشد پلیس اجازه بازجویی از جوان را بدون بودن حضور ناظری از شهرداری ندارد . به طور کلی در چنین مواردی پلیس مسئولیت اصلی را بر عهده دارد . اگر در بازجویی ها جرم نوجوان یا جوان ثابت شد، اگر زیر 15 سال بود نه در زندان بلکه در مکان های مخصوصی مختص جوانان بزهکار زیر 15 سال نگهداری می شود که شدیدا تحت نظارت ناظرانی از باشگاه های اوقات فراغت قرار دارند.
اما اگر سن نوجوان بالای 15 سال باشد پلیس مستقیما اقدام می کند اما باز هم وی را به زندان بزرگ سالان منتقل نمی کنند بلکه در مکان های مخصوص مختص جوانان 15 تا 18 ساله نگهداری می شوند. در این مکان ها نیز ناظرانی از باشگاه های اوقات فراغت حضور دارند. معمولا این ناظران به استخدام این ” کانون های اصلاح و تربیت ” در می آیند .

درد دل حافظ!

دوشنبه, 23 ژوئن, 2014

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

کوچه مردها(45)

چهار شنبه, 18 ژانویه, 2012

بدترین تهدید و بلای محله که سخت وحشتناک و خانمانسوز بود،اعتیاد به مواد مخدر بود.

سیگار کشیدن که یکی از رایج ترین عادات در محله بود.پسر های نوجوانی که از حدود چهارده ،پانزده سالگی سیگار نمی کشیدند،مورد تمسخر دیگر جوانان واقع می شدند.یادم هست که با قرار با سایر بچه ها ی محل که هم سن و سال(حدود هشت ساله)بودیم هر کدام سیگاری از پدرهای خود کش رفتیم و در یکی از خرابه ها برای اولین بار سیگار کشیدیم.من با اولین پک،آنقدر سرفه کردم که سیاه و کبود شدم .همین واقعه باعث شد که تا زمان دانشگاه  گرد سیگار نگردم.

اولین و متداولترین ماده مخدر آن زمان حشیش یا بنگ بود.کمتر سیگاری بود که این ماده را تجربه نکرده باشد.دیدن منظره خورد کردن بنگ در دست و خالی کردن توتون سیگار و بعد از مخلوط کردن آن ها دوباره کاغذ سیگار را پر کردن و آتش زدن و کشیدن این سیگار،بسیار رایج و متداول بود و ما بچه ها روزی چند بار این نمایش را در کوچه و خیابان می دیدیم و کسی هم معترض این کشندگان نمی شد.

ماده متداول بعدی تریاک بود.غالب افراد سیگاری مسن(از پنجاه سال به بالا)یا معتاد به تریاک بودند و یا هراز چند گاهی کمی از آن را مصرف می کردند.مصرف آن هم به دو شکل بود.یا در حبه های کوچک اندازه دانه های تسبیح در ظرف های شیشه ای کوچک با خود همه جا حمل می کردند و روزی یکی دو بار یکی از این حبه ها را در نعلبکی چای حل می کردند و سر می کشیدند و یا با وسایلی مثل منقل و وافور آن را بصورت دود به درون معده می فرستادند و بازپس می دادند.سر صبر می نشستند و گپ می زدند و می کشیدند و چای می خوردند.از تریاک بعنوان دارو هم استفاده می شد و مثلا با فوت کردن دود آن در گوش کسی که درد می کرد بسرعت درد را آرام می کردند.به شوخی می گفتند:دوای هر دردی است اما خودش دوا ندارد!

معتادین به تریاک را به راحتی از روی ظاهرشان می شد شناخت.رنگ کبود شده پوست صورتشان و پف های زیر چشم و پلکشان و دندانهای زردشان ،آنها را لو می داد.حسین آقا ،همسایه دیوار به دیوار ما که پاسبان شهربانی بود به اقتضای شغلش به راحتی اینگونه افراد را در کوچه های محله شناسایی می کرد و یکباره فردی را نشان می داد و می گفت:این تریاکی است.یک بار من از او پرسیدم:پس چرا دستگیرش نمی کنید ؟ او با بی حوصلگی  جواب داد:پسر جان،تریاک کشیدن که جرم نیست!

راست می گفت.کافی بود که سن آدم پنجاه سال به بالا باشد و در آزمایش خون ثابت می شد که تریاکی هستی.آن وقت دولت برایت کارتی صادر می کرد و دسته ای کوپن می داد که با ماهی یک بار مراجعه به داروخانه ها،در ازای هر یک کوپن آنقدر تریاک مرغوب سناتوری تحویل می گرفتند که نه تنها برای مصرف یک ماهشان کافی بود بلکه بخشی از آن را هم به افرادی که تفریحی می کشیدند،می فروختند!

در مورد هرویین زیاد شنیده بودم اما تا بزرگسالی کسی را در حال استعمال آن ندیدم.فقط می دانستم که بسیار مخرب و کشنده است.در محله هم آدم هرویینی نداشتیم،یعنی کسی که به این ماده ویران کننده معتاد می شد روی ایستادن در محل را نداشت و آواره محل های غریب می شد.

در باب فرهنگمان

یکشنبه, 31 جولای, 2011

به تجربه و طی سالیان دراز ودیدن کشورها و ملیت های مختلف،به این جمع بندی رسیده ام که با مشاهده رانندگی هر قوم و ملتی در خیابانهای شهرشان،می توان پی برد که مردم آن جامعه در چه سطحی از بالندگی فرهنگی قرار دارند.

این مطلب را از رفتار دیگر اجتماعی هر قومی مانند رفتارشان در صف ها،نحوه معامله و مذاکره با یکدیگر و…..نیز می توان مطالعه کرد و از هریک از این مصادیق بررسی صورت گیرد،به نتایج تقریبا مشابهی دست پیدا خواهیم نمود.

در این مطلب من سعی دارم از طریق تشابهات رفتارمان در رانندگی و سایر فعالیتهای اجتماعی به آسیب شناسی فرهنگ جامعه ایرانی بپردازم.مطمئنا من همه وجوه را شناسایی نکرده ام و لذا از همه شما درخواست می کنم که شما نیز اگر موردی به ذهنتان می رسد،اعلام فرمایید تا این سیاهه تکمیل گردد:

-هر جا که امکان داشت باید بسرعت خودمان را به هر شکل از مهلکه خارج کنیم و گلیم خود را از آب بیرون ببریم.

-خلاف کردن من عیبی ندارد اما دیگران اگر خلاف کردند باید به شدت با ایشان برخورد گردد.

-هرکس جلوتر از من است،باید به هرترتیبی کنارش بزنم.

-هر جا پلیس و مراقبی نبود،هرگونه خلافی مجاز است!

-هروقت در انجام خلافی گیر افتادیم،به جای پذیرفتن جرم باید به هر طریقی که شده توجیهش کنیم تا با ما برخورد نگردد.

– اگر با جرم ما برخورد تنبیهی شد،زمین و زمان را مقصر بدانیم و خود را بد شانس!

-از همه توقع داریم که در رانندگی مواظب ما باشند اما خودمان هیچ تعهدی نسبت به دیگران نداریم.

-حتی اگر خلافی کردیم نباید بپذیریم و از همه طلبکار باشیم.

-جاهایی را که در آن زیاد تردد داریم از خود بدانیم و برای خود در هر موقعیتی حق تقدم قائل باشیم(حق آب و گل)

شما چیزی را به این موارد اضافه میفرمایید؟!

زنداني

یکشنبه, 17 جولای, 2011

در تعطيلات گذشته،فرصتي دست داد تا فيلم “جرم”اثر مسعود كيميايي را ببينم.و با ديدن آن سفري در تونل زمان به گذشته ها داشتم،به محله اي در خيابان هاشمي تهران كه كودكي و نوجواني من در آنجا گذشت.به آنجا مي گفتند:هاشمي تگزاس!

تمامي خلافهاي اجتماعي ممكن،در اينگونه محلات شكل مي گرفت،اما با اين وجود مردي و مردانگي و رفاقت و نوعدوستي هم حاكم بود!حاكميت تعارض ها و ضديت ها!

به فكرم رسيد تحت عنوان “كوچه مردها”خاطرات خود را از آن محله و آدمهايش برايتان بنويسم كه مي گذارم براي فرصتي ديگر،اما آنچه مرا تشويق به نوشتن اين چند سطر نمود،چيز ديگري است:آدم بي خلاف در اين محله نبود يا اگر هم بود بسيار انگشت شمار و در نتيجه انگشت نما و مورد مسخره بقيه!همه آدم هاي محل،حداقل به يكي دو عمل ناهنجار اجتماعي آلوده بودند،جوانها را مي گويم.

كشيدن سيگار و بنگ و….دزدي و دعواهاي بي شمار هرروزه براي كوبيدن ميخ برتري و باج گيري خود،بيداد مي كرد و در كنار اين ها معدود افرادي هم بودند كه به فعاليت سياسي و مبارزه بر عليه رژيم شاه مشغول بودند كه اين هم از نظر حكومت خلاف محسوب مي شد و به همين خاطر هم دو خانواده ساواكي را در محله ما اسكان دادند.خلاصه تقريبا همه خلافكار بودند و دائما بين زندان و بيرون زندان در تردد بودند!

اين شد كه اگر چه من هم جزو بچه مثبت هاي محله بودم،اما از طريق اين افراد با آنچه در زندان هاي آن زمان مي گذشت،آشنا شدم و بعدها هم به خاطر اينكه مدتي براي گذراندن زندگي كار تزييناتي(نصب موكت و كفپوش و كاغذ ديواري و….)مي كردم و چند هفته اي هم براي نصب كفپوش در زندان كار كردم،بيشتر با اين جماعت آشنا شدم.

هرچند وضع حالاي زندان را نمي دانم،اما حدس مي زنم زنداني ها در طول زمان چندان تفاوتي در نوع نگاه به زندگي ،نداشته باشند.گروهي با رفتارهاي بسيار خشن و بيرحم ظاهري،اما در باطن هريكي آيتي از غم و رنج روزگار و آينه اي از بيرحمي هاي قدرتمندان و همراه با آرزوي غريب و دست نيافتني آزادي و مهمتر از آن ،پذيرفته شدن دوباره و بازيافت احترام از دست داده،پس از آزادي.

آدمي كه مي شه شماره

توي يه عكس بيقواره

آخه ديگه كجا مي تونه

سري بين سرا درآره؟

تا آنجا كه من ديدم و فهميدم،گناهان و جرمهاي اين افراد بيش از همه تاثير پذيرفته از محيطي است كه در آن رشد يافته اما تربيت نشده اند و در نتيجه تقريبا بلا اختيار شدند “علف هرز”!

به راستي  و در حالي كه هيچ چيز از جانب نهادهاي جامعه(مثل خانواده و مدرسه و……)به آنها آموخته نشده است و تنها زبان زور و قلدري را ديده و شناخته اند،چه توقعي مي توان از اين جماعت داشت؟

سري به محلات فقير و محروم شهرهاي كشور بزنيد تا ببينيد دست روزگار چگونه و با چه شدتي مشغول پاشيدن بذر خلاف و جرم در سرزمين روح ساكنين اين گونه محلات است.

به راستي چه كسي گناهكار است و چه كساني بايد در زندان باشند و چه كساني در بيرون زندانها در حال بازپروي شخصيت خود؟