برچسب ها بـ ‘جذبه’

گزارش تعطیلات 2

شنبه, 30 آوریل, 2016

این سرزمین گنجی است که در اختیار ماست و ما با این وجود فقیریم؟!

از همین تهران که خارج می شوی دیدنی ها و اماکن تاریخی بسیارند و وقت تو به دیدن همه آنها نمی رسد.

قم با آن مکان های مقدسی که برای خارجی جذبه و گیرندگی و راز و رمز زیادی خواهد داشت.

کاشان که هر کوی و برزن و خیابانش تاریخی و موزه مانند است با حمام فین کاشانش که بوی امیرکبیر را می دهد ،با قمصر شهر گلابگیری،با مشهد اردهالش،و……

ابیانه اصیل و پایدار و مقاوم در طول تاریخ،آقا علی عباس و…….

حتی صحراها و کویرش هم از چنان جذابیتی برخوردارند که از تماشای آنها سیر نمی شوی و جلوه ای از طبیعت الهی را می بینی که بی اختیار و ناخودآگاه این حس را به وجود می آورد که اینجا به خدا نزدیکتری!

افسوس که باید می گذشتیم و دلخوش به دیدار مفصل این اماکن در آینده باشیم.

کوچه مردها 148

چهار شنبه, 12 نوامبر, 2014

معمولا مدارس زمین ورزشی ندارند اما در حیاط مدرسه امکان انجام دو ورزش والیبال و بسکتبال وجود دارد.
در حیاط مدرسه ما هم همینجور بود و معمولا در زنگ های ورزش ،معلم مربوطه سعی می کرد به ما بچه ها بر اساس انتخاب خودمان بسکتبال یا والیبال آموزش دهد،البته قد و قامت ما هم تاثیر در قبول ایشان داشت!
بچه های سال بالای دبیرستان ما تیم بسکتبال خوبی تشکیل داده بودند و در مسابقات مدارس تهران شرکت می کردند.به همین خاطر در بسیاری از اوقات و قبل از شروع کلاس ها در حیاط به دو تیم تقسیم می شدند و با لباس های ورزشی باهم مسابقه می دادند و به این شکل تمرین می کردند.
بقیه بچه ها هم که من هم از جمله ایشان بودم،دور حیاط می ایستادیم و تیم دلخواه خود را تشویق می کردیم.چنان هیاهویی راه می افتاد که تمام خانه ها و مغازه ها و فروشگاه های اطراف به ستوه می آمدند و شکایت می کردند،اما تلاش های فراش ها و ناظم های مدرسه برای ساکت کردن ما هیچ فایده ای نداشت و تازه شیطنت ما هم گل می کرد و بیشتر هیاهو می کردیم!
ناگهان سر و کله مدیر مدرسه(آقای شاه صاحبی) در چهارچوب درب ساختمان به حیاط پیدا می شد و هرکس در هر شکلی بود خشکش می زد و ساکت می شد.چنان جذبه ای داشت که مثلا کسی که دهانش باز بود و در حال فریاد کشیدن بود،همانطور دهانش باز می ماند یا کسی که در حال دست زدن بود،دستهایش در هوا بی حرکت می ماند!صدا از کسی در نمی آمد.مدتی به اطراف نگاه می کرد و بدون کلمه ای حرف برمی گشت.بعد از این ورزشکارها ادامه می دادند ولی دیگر کسی تشویقشان نمی کرد!

شعری از دکتر رفیع در مورد بایزید بسطامی

چهار شنبه, 26 ژانویه, 2011

بایزیدا آمدم کز باده‌ات ساغر زنم

 از شرار جذبه‌ات بر جان خود آذز زنم


خاک کویت را که هست آئینه‌ی صاحبدلان

 با سر مژگان بروبم طعنه بر گوهر زنم


ساز فطرت در دلم آهنگ شیدائی زند

 کی توانم این نوا در پرده‌ی دیگر زنم


مسلک عرفان ز کردار تو والائی گرفت

 سالک این ره شدم تا خیمه در اختر زنم


معنی معراج روحت «حکمت اشراق» بود

 ز اشتیاق است اینکه در کوی تو بال و پر زنم


قبله‌ی اهل خرد بسطام آتش سینه است

 آمدم تا بوسه بر آن خاک پر زیور زنم


پهنه‌ی اندیشه‌ام روشن‌ شد از انوار آن

 چشم دل روشن شود گر سر بر آن مجمر زنم


سرزمین «کومش» از فیض وجودت شد بهشت

 سر بدرگاه تو سایم کز فلک سر بر زنم


شعله‌ها خیزد ز جانم در طواف کوی دوست

 زان «رفیعم» کز ارادت حلقه بر این در زنم