برچسب ها بـ ‘جذب’

تصویر نوشته 62

سه شنبه, 13 فوریه, 2018

ماجرای پایان ناپذیر حافظ 29

سه شنبه, 14 ژوئن, 2016

حسن اتفاق آن شد که این مرد عجیب (حافظ)در دوره ای زندگی کند،که بتواند گره های کور و رگه های برجسته تاریخ ایران را شخصا به تجربه بگذارد.
تاریخ ایران بعد از اسلام مانند جویباری است که هرچه جلوترمی آید،با جذب گل و لای بر سر راهش،غلیظ تر می شود و زمانی به حافظ می رسد که این غلظت در اوج است.بنابراین،خواجه شیراز،منبع عظیمی از فکر و وسواس و عقده و محتوای غارچه های وجدان ناآگاه ایرانی را در اختیار دارد،و بر اثر نبوغ خود،میراث بر منحصر این ثروت هنگفت می گردد.به این حساب است که دیوان کوچک او – کمتر از پانصد غزل –جوهر مقطر رگه های عمده سرگذشت ایران را در بر می گیرد.
شخصیت حافظ بصورتی که ما اکنون در دیوانش می بینیم،از سه سرچشمه آب خورده است:یکی زبده تجربیات قوم ایرانی،که در تاریخ و فرهنگش منعکس بوده،و او مانند زنبور شیره آن را مکیده است.
دوم زندگی خصوصی خودش که مجال یافته است تا در عمق زندگی زمان خود قرار گیرد،با این خصوصیات:از یک خانواده متوسط،گذران قناعت آمیز در سراسر عمر،طلبگی و حجره،تجربه دوگانه زندگی دینی و دنیایی:از یک سو حافظ قران و از سویی دیگر دردی کش محفل دیوانیان و شاهزادگان،همواره در معرض کشاکش جاذبه های متعارض:زهد و عیش،خلوت و مجلس،بی نیازی و نیاز،رفاه و عسرت……..
سوم اجتماع زمانش(و نیز حکومت)که بسیار مضطرب و متزلزل و ابن الوقتند،از این رو شیوه تلفیقی به خود گرفته و عوامل متضاد را که از هریک بشود در فرصت مناسب بهره گرفت،با خود نگاه داشته اند:هم مسجدها رونق دارند و هم میخانه ها،و کسانی که مشتری هردو باشند،کم نیستند.کسی نمی داند که شاه فردا کیست بنابراین هم امروزی را باید پایید و هم فردایی احتمالی را.سری که اکنون بر گردن است،معلوم نیست که روز دیگر بر کف دست نباشد،پس چه امن عیش؟و برای چه کسی؟

کوچه مردها 106

چهار شنبه, 10 آوریل, 2013

وقتی کلاس اول دبستان را تمام کردم و خواندن و نوشتن را آموختم،پسر خاله بزرگم بعنوان هدیه با سوادی پنج ریال خرج کرد و برایم یک مجله کیهان بچه ها خرید.

با کنجکاوی تمام نگاهش کردم.روی جلد مجله عکس دختر بچه چهارپنج ساله ای بود که با لباس باله ژست رقص گرفته بود و پشت جلد مجله هم داستان تصویری بود از دانلد داک(اردک والت دیسنی) که موضوعش این بود که او یک پوند دانه خوراکی می خرد و برای تقسیم کردن تک تک آنها را می شمرد تا عادلانه بین بچه هایش تقسیم کند!عنوان این داستان تصویری هم این بود که”حساب حساب است،کاکا برادر”.

برای اولین بار بود که با این تصاویر و ضرب المثلها و ….آشنا می شدم و انگار که وارد دنیای ناشناخته ای شده بودم.مطالب داخل مجله هم خیلی جالب بودند:از داستان های ساده و زیبا گرفته تا شعر و مسابقه و…….

به حدی من جذب مطالب این مجله شده بودم که یکی دو روز بعد از خواندن مطالب آن ،که از روز شنبه به دستم می رسید،بی صبرانه روز شماری می کردم تا شنبه بعدی برسد و من شماره جدید این مجله را تهیه کنم.معتاد این مجله شده بودم و این اعتیاد همچنان در من ادامه پیدا کرد و عادت مطالعه همچنان در من باقی است.

فکر می کنم این تنها اعتیاد قابل قبول در دنیا باشد!

کمی بیاندیشیم(11)

سه شنبه, 5 ژوئن, 2012

هیچ وقت رازت رو به کسی نگو؛
وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی،
چطور انتظار داری کس دیگه ای برات راز نگه داره؟

***********
هیچ انسانی دوست نداره بمیره !
اما همه آرزو میکنن برن به بهشت.
اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد …

**********
زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛
پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،
بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.

**********
نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیم
بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم

**********
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای …
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته …