برچسب ها بـ ‘جبهه ملی’

حزب و حزب گرایی

شنبه, 28 سپتامبر, 2013

رای دادن به شهردار در شورای شهر در ماه پیش ،برای چندمین بار سر یک زخم قدیمی را باز کرد که همان اهمیت و اعتبار حزب و تحزب در ایران است.

ایرانی ها اصولا مردمی فردگرا هستند و تحزب هرگز نتوانسته است در کشور ما بعنوان یک سازمان اجتماعی قاعده مند ابراز وجود کند و ریشه بدواند.

این موضوع ریشه در فرهنگ ما دارد و حتی در ورزش هم ما در رشته های انفرادی همچون کشتی و وزنه برداری در جهان موفق تریم تا در رشته های تیمی.

اصولا ما ایرانی ها ،زیاد معتقد به تصمیم گیری بر اساس یک راهبرد متمرکز نیستیم و شاید حق هم همین باشد.اصول حزبی حکم می کند که اعضای حزب تصمیم کمیته مرکزی را بر عقاید شخصی ترجیح داده و آن را عملی سازند حتی اگر فردی احساس کند و باورش این باشد که این تصمیم درست نیست.

خانم الهه راستگو نیز بر همین مبنی عمل کرد و به کاندیدایی که مورد قبول خودش بود رای داد،اگر چه حزبش دستور دیگری به او داده بود.

در تاریخ معاصر کشورمان هم افراد زیادی به استقلال فکری خود بیشتر اهمیت می دادند،مثل صمد بهرنگی،دکتر شریعتی و یا حتی استاد مطهری.تازه احزاب هم بعد از مدت کوتاهی دچار اختلافات درونی می شود و چند تکه می شوند،مثل جبهه ملی و اصولگرایان و اصلاح طلبان.

به راستی حق با کیست؟

شما چه فکر می کنید.

کوچه مردها 88

چهار شنبه, 7 نوامبر, 2012

بگذارید از حکایت ناگوار دیگری در همین ایام برایتان بگویم.

باز در شبی که پدرم از سرکار برگشت ،او را ناراحت و غمگین دیدیم.از او علتش را معمولا نمی پرسیدیم چون ممکن بود با عصبانیت جواب دهد.این بار مرا خطاب داد و گفت:تختی را کشتند.

هفت هشت سالم بود و نمی دانستم او کیست.

پرسیدم:تختی کی بود؟

و او ناامیدانه گفت:کشتی گیر بود.پهلوون بود.جوونمرد بود.یار فقیران بود و دیگر هیچ نگفت.

اما از فردا که روزنامه ها و مجلات را نگاه کردم،کم کم با او و شخصیتش آشنا شدم.سایر کشتی گیران و شخصیت های محبوب جامعه خیلی ناراحت بودند.همه جا نوشته بودند که او خود کشی کرده اما هیچ کس باور نمی کرد.می گفتند:مگر ممکن است آدمی مثل تختی خودکشی کند.او را کشته اند.می گفتند:در یک تورنمت مهم کشتی برادر شاه که حضور پیدا کرده به دعوت بلندگوی سالن مردم چند ثانیه ای برای خوش آمد او دست زده اند اما تختی که وارد شده مردم بدون اعلام بلندگو متوجه شده اند و آنقدر دست زدند و تشویقش کردند و برایش شعار دادند که عاقبت بلندگوی سالن مردم را دعوت به آرامش کرده تا بقیه کشتی ها بتواند برگزار شود!و همین باعث شد تا تصمیم به کشتنش بگیرد.

عاقبت هم معلوم نشد که حقیقت چیست اما به علت فعالیت ها ایشان در جبهه ملی و ورود به سیاست و عشق و علاقه مردم به اواز یک طرف و نفرت مردم از حکومت وقت،شایعه کشتن او بسیار قوت گرفت و مردم هم همین گزینه را قبول داشتند و به این ترتیب مرگ جهان پهلوان تختی باعث نفرت و دوری بیشتر مردم از شاه و حکومتش شد.

از آن پس او الگویی برای همه کشتی گیران شد و مرامش در علاقه و خدمت به مردم مورد تقلید همه مردم بود و جوانمردی هایش چه روی تشک کشتی و چه در جامعه تا مدتها در بین مردم تعریف می شد و حسرت بودنش را می خوردند و کشندگانش را لعن و نفرین می کردند.به خصوص گرویدن بعضی از دوستان کشتی گیر معروفش به سمت حکومت ،او را در چشم مردم عزیزتر می کرد.

طالقانی،آموزگار روح انسان

پنجشنبه, 10 مارس, 2011

می گفت،من فكر را طرد می كنم، نه فرد

سیری در زندگی آیت الله طالقانی

مصطفی مسجدی آرانی

« گفتم، ” اینكه چه باید كرد تا عاقبت به خیر بشیم.“ گفت، ” خیلی نمی خواد بخونی. فقط یك قولی به خودت و به من بده.“ فكر كردم موضوع ساده است. جوانی كردم و قول دادم. گفت، ” فقط به خودت و به من قول بده كه در تمام زندگی ات جز این باور نكنی كه ایاك نعبد و ایاك نستعین. همین!“ گفتم، ” آقا! اگر قضیه به این سادگیه كه شما می گین، پس چرا همه می گن سخته؟“ گفت، ” اولاً انشاءالله به همین سادگیه كه تو فكر كردی، ثانیاً واسه اینكه نوندونیشونه!“ »[1]

 و این جمله ی ایاك نعبد و ایاك نستعین شاید تمام زندگی مردی باشد كه فقط برای خدا بود. محمود علایی طالقانی.

(بیشتر…)