برچسب ها بـ ‘جامعه’

سلسله مباحث مدیریتی 27

سه شنبه, 13 ژانویه, 2015

به نوشته دکتر سریع القلم ، جامعه ای زنده است:
. 1 – که در عرصه های اقتصاد ، هنر، علم ، سیاست ، میان شهروندان رقابت قاعده مند وجود داشته باشد
.2 – که آموزش اخلاق و مسئولیت اجتماعی در دوره دبستان تمام شده باشد
. 3 – که تعداد رسانه های غیر دولتی حداقل دو برابر دولتی باشد
. 4 – که در جاده های آن در هر صدکیلومتر برای شهروندان، استراحتگاه ساخته شده باشد
. 5 – که شهروندان آن به وفور به هم اعتماد کنند
6 – که حداکثر هزینه ای غذا و مسکن ، 35 درصد درآمد شهروندان باشد.
. 7 – که در فرودگاه های آن ، حداقل از 70 ملیت و 70 شرکت هواپیمایی خارجی تردد کنند
8 – که شهروندان آن وقتی به چهار راهها می رسند ، اتومبیل خود را کاملاً متوقف کنند.
9 – که نرخ تورم در آن یک رقمی باشد.
10 – که اساتید دانشگاه آن به کار دانشگاهی صرفاً به عنوان شغل نگاه نکنند بلکه برای خود، مسؤولیت و رسالت اجتماعی قایل باشند.
. 11 – که شهروندان آن به انجام کارهای صحیح و منظم توام با سلامتی مالی عادت کرده باشند
12 – که تکمیل پیچیده ترین طرح های “عمرانی” در آن ، حداکثر 3 سال به طول انجامد
13 – که دانمارک از شهروندان آن برای سفر، درخواست ویزا نکند.
14 – که مجموعه جامعه و سیستم از مرحله امنیت و بقا عبور کرده باشد.
15 – که شهروندان آن پس از تصادف رانندگی که پیش می آید ، حتی یک واژه ناپسند نسبت به طرف مقابل استفاده نکنند.
16 – که مدیریت آن جامعه مبتنی بر سعی و خطا نباشد.
17 – که شهروندان نظافت محیط عمومی ، خیابان ها ، جاده ها و سواحل را با نظافت محل سکونت را اتومبیل خود مساوی بدانند.
18 – که حداقل سه و نیم درصد نرخ رشد اقتصادی داشته باشد.
19 – که شهروندان آن نگران آینده خود نباشند.
20 – که دستگاه های اجرایی آن با حقایق تحلیل کنند و نه با تخیل.

21 – که در آن فرهنگ مکتوب بر فرهنگ شفاهی غالب باشد.
22 – که شهروندان آن از اخلاقی بودن و رعایت حریم های اجتماعی ، لذت ببرند.
23 – که شان و احترام و منزلت تولیدکننده از صاحب سمت بالاتر باشد.
24 – واژه های “ببخشید ” عذر می خواهم و “اشتباه کردم” به وفور در میان شهروندان رواج داشته باشد.
25 – که شهروندان آن ، دندان های سالم داشته باشند.
26 – که انتقاد از اندیشه ها و سیاست گذاریها در آن ، پی آمدی نداشته باشد.
27 – که سیاست مداران آن با هم قطاران خود در محیط بین المللی مرتب در تعامل باشند.
28 – که وقتی پلیس راهنمایی ، اتومبیلی را به خاطر تخلف رانندگی متوقف می کند ، پلیس سراغ راننده برود نه بالعکس.
29 – که حفظ تعالی ، شکوفایی وطن و کشور بر هر امر دیگری اولویت داشته باشد.
30 – که در آن شهروندان علاقه ای به داشتن سمت دولتی نداشته باشند بلکه با فکر ، همت و توانایی های خود زندگی کنند

آتش بدون دود 18

یکشنبه, 30 نوامبر, 2014

هوشمندان یک جامعه،مثل آدمهای با شرف جامعه،هرگز به خدمت استبداد در نمی آیند.
*************************************
افراد تن به مصالحه می دهند،اما ملت ها،نه
افراد در مقابل رشوه و باج تسلیم می شوند،اما ملت ها نه
افراد خود را ارزان یا گران می فروشند،اما ملت ها نه
افراد،ممکن است که به هر قیمتی،حتی به قیمت فروختن شرف،نان بخواهند و آب و برق و خانه و روزنامه و محبت و کار،اما ملت ها نه!
افراد با سلاطین و حکام خیانتکار خود کنار می آیند و به نوکری آنها افتخار می کنند،اما ملت ها نه
افراد تن به فحشا و تباهی روح و خودفروشی و وطن فروشی و دین فروشی می دهند،اما ملت ها نه
*********************************
دیگر گذشته است که سیاستمداران،فقط سیاستمدار باشند.
جهان ما سیاستمدارانی می خواهد که عاشق باشند،که طاهر باشند،که دردمند باشند،که عارف باشند،که خالص باشند

ایران و ایرانی 72

چهار شنبه, 15 اکتبر, 2014

حال شما کنکاشی در ذهن خود نمایید و ببینید که چه مدت است که این بحث در کشور شروع شده و همچنان ادامه دارد که باید مفسدین اقتصادی را معرفی نمود و اول هم از دانه درشت ها شروع کرد و همینطور به صورت یک بحث بی انتها و بدون نتیجه عملی ادامه دارد و البته خلافکاران نیز یا با آزادی کامل در جامعه به ادامه فعالیت ناشریف خود مشغولند یا با پرداخت جرایمی آزاد شده و با تتمه و سود تخلفات خود براحتی زندگی می کنند.مسلما این نه انصاف است و نه مورد تایید دینمان و عقل و خرد.
عدم برخورد جدی و واقعی با این بیماری اجتماعی باعث سلب اعتماد عمومی در مردم شده است و به همین خاطر هرگونه دروغی را در مورد سهیم بودن مسئولین بالای مملکتی در این غارت ثروت عمومی به راحتی به مردم قبولاند و بی اعتمادی آنها را بیشتر نمود و این همان دلیل اصلی است که این چنین امیر مومنان را به خشم آورده و حاضر نیست ذره ای از تنبیه خاطی بکاهد یا دقیقه ای آن را عقب بیاندازد.
به راستی چرا این امر مهم را بر بسیاری از دعواهای غیر ضروری در جامعه ترجیح نمی دهیم و با پرداختن به امور با الویت بسیار کمتر این چنین به تضعیف بنیادهای اقتصادی جامعه و باور عمومی و اعتماد مردم به نظام لطمه می زنیم؟
این یک واقعیت تلخ و دردآور است که با پذیرفتن دریافت یا پرداخت رشوه در حقیقت مشغول به بریدن شاخه ای می شویم که خودمان هم روی آن نشسته ایم و در نتیجه سرنوشتی دردآور در انتظار ماست.
همانگونه که اشاره کردم گناه پرداخت رشوه کمتر از گناه گرفتن آن نیست و در این مورد و در پیشگاه خداوند سبحان و هر عقل سلیمی هیچ عذری هم پذیرفته نخواهد بود.چرا که هنگامی که پذیرفتی پرداخت کنی یعنی دریافت کننده ای هم وجود خواهد داشت و در نتیجه اشاعه سریع و روز افزون آن هم امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.
مسلما علاج این واقعه با اقدام به برخورد با دانه درشت ها و بدون هیچگونه تعارف و مصلحت اندیشی باید شروع گردد و لا غیر.چنین باد

سلسله مباحث مدیریتی 13

سه شنبه, 23 سپتامبر, 2014

 

بر این اساس است که معتقدم در این جغرافیایی که ما زندگی می کنیم هنوز دو مفهوم در میان ما شکل نگرفته است. یکی اینکه ما هنوز کشور نداریم و دیگر اینکه ما هنوز جامعه نداریم. ما عده‌ای هستیم که با سنن و خلقیات مشترک در جغرافیایی زندگی می‌کنیم. در علم جامعه شناسی، جامعه اینگونه تعریف می شود که عده‌ای در آن دارای اهداف مشترک و جهت‌گیری مشترک هستند. ما هنوز به آن مرحله نرسیده‌ایم. شاید یک دلیل این باشد که ما امپراتوری بوده ایم. بر این اساس معتقد هستم که ما هنوز کشور- ملت نشده‌ایم. البته ملت هستیم؛ ما ایرانی هستیم و با زبان فارسی صحبت می کنیم و دارای ادبیات غنی و تاریخ کهن و سرزمین گسترده هستیم. اینها همه شاخصهای یک ملت است. اما ما کشور- ملت نیستیم؛ چینی‌ها هستند، اما ما هنوز نیستیم؛ ژاپنی‌ها هستند و ما نیستیم. اگر ما کشور بودیم و جامعه داشتیم، حتماً کسی از بیت‌المال اختلاس نمی‌کرد و راضی نمی‌شد از طریق تلفن، رانت و ارتباطات به ثروت برسد چون تعهد و وفاداری به کشور داشت و از مردم خجالت می کشید. آیا یک آلمانی این کار را می کند؟ قبل از اینکه از قانون بترسد به احترام کشور و هموطنانش این کار را نمی‌کند. دوستان بسیاری در بخش خصوصی دارم که حاضر نشده‌اند پروژه‌های بزرگی را قبول کنند چون نخواسته‌اند رشوه و کمیسیون پرداخت کنند. اینگونه افراد برای خود احترام قایل‌اند و مانند عالی نسب‌ها، خسروشاهی‌ها، خیامی‌ها و ایروانی‌ها، برای کشور، جامعه و شخص خودشان احترام قایل‌اند. البته این گونه افراد از اصالت خانوادگی برخوردارند و تازه به دوران رسیده نیستند. وقتی کسی در فقر مطلق بزرگ شده و هم اکنون صاحب منصب شده، عموماً این گونه افراد دیگر کسی را بنده نیستند و از فرصت به دست آمده نهایت استفاده نامشروع را می‌کنند. کشور، جامعه، دین و اخلاق برای آنها در عمل تعطیل است و صرفاً تزئینات سخنرانی است.
بنابراین وقتی ما می خواهیم سبک زندگی را نقد کنیم در مقایسه با یک سری الگوها و ملاکها باید این کار را انجام دهیم. پرسش این است که آیا مجموعه فعالیتهایی که ما ایرانی‌ها انجام می دهیم تبدیل به سرمایه اجتماعی، ثروت ملی و پرستیژ جهانی می شود یا نه؟ آن موقع می توانیم بگوییم سبک زندگی کارآمدی داریم و نتیجه داده است و توانسته این متغیرها را به صورت کمی و کیفی افزایش بدهد. هر کدام از ما می تواند بر اساس وجدان خود به اینها پاسخ بدهد.
اگر به طور خلاصه بخواهیم بگوییم سبک زندگی ما دارای این ضعف جدی است که خیلی خودمحور بار می آئیم که برای تبیین این نکته مثالهای فراوانی نیز وجود دارد. یکی از دوستان من که مطالعات اجتماعی انجام می دهد به من گفت که آموزش مدنی در مرکز و جنوب شهر تهران به مراتب موفق‌تر از شمال شهر تهران است. این فرد مطرح می کرد که اگر در یکی از مراکز جنوب و مرکز شهر تهران جلسه‌ای برای بهبود فرهنگ آپارتمان نشینی در محله‌ای برگزار شود جمعیت زیادی برای شنیدن این بحث حضور خواهند داشت. در حالی که در شمال شهر تهران به خاطر اینکه افراد پول دارند احساس بی نیازی به فرهنگ مدنی می‌کنند. یعنی برای نمونه کسی که ماشین 200 میلیون تومانی سوار می شود احساس می کند به آموزش نیازی ندارد چون پول دارد. البته اگر کسی با زحمت و تلاش خود، اتومبیل پانصد میلیون تومانی هم سوار شود هیچ اشکالی ندارد. چنین فردی، حتماً تربیت و مدنیت هم دارد

واگویه ها 61

دوشنبه, 21 جولای, 2014

چقدر مسئولیت پذیریم؟
از کجا حاضریم منافع شخصی را فدای منافع دیگران نماییم؟
کی حاضریم از خود برای دیگران بگذریم؟
این هم شاخصی می تواند باشد
برای سنجش پیشرفت یک جامعه
یا پیروان یک عقیده
یا علی

اخلاق پیامبر خدا…….

شنبه, 18 ژانویه, 2014

راستی تا بحال فکر کرده اید که خصوصیات اخلاقی پیامبرمان چگونه بود و ما چگونه ایم؟
-می گویند کسی او را بدون تبسم به یاد ندارد.در مقابل خشونت رفتاری ذاتی عرب جاهلیت(که هنوز هم در رفتار عربستانی ها مشهود است)این بهترین راه مقابله نبود؟
-با دختران و زنان بسیار مهربان بود و دخترش را “ام ابیها” می خواند.برای مقابله با جهل اعراب و رفتار بسیار زشتشان با زنان و دختران ،این بهترین راه مقابله نبود؟
-به نظافت و بوی خوش بسیار اهمیت می داد و خریدن عطر بهترین سرگرمی او بود.در مقابل کثیفی و بوی بد اعراب جاهلیت،این بهترین راه مقابله نبود؟
-به نماز اول وقت بسیار اهمیت می داد و نماز را نور چشمش و بهترین زمان های عمرش می دانست.در مقابل عرب جاهل بی نظم و بی توجه به لطافت راز و نیاز با خدا و نیایش،این بهترین راه مقابله نبود؟
-میفرمود:من از دنیای شما سه چیز را بسیار دوست می دارم،عطر و زن و نماز.
در مقابل ناهنجاری های اصلی آن روز اعراب جاهل و خشک سر توصیه به این امور و عمل کردن به آنها همراه با خوش رویی و صبر و استقامت در این راه،بهترین راه مقابله نبود؟
اگر بخواهیم پیرو خوبی برای او باشیم،الویت ها و ناهنجاری های اصلی جامعه ما چیست و تکلیف عملی ما کدام است؟

واگویه ها 55

یکشنبه, 13 اکتبر, 2013

چقدر مسئولیت پذیریم؟

از کجا حاضریم منافع شخصی را فدای منافع دیگران نماییم؟

کی حاضریم از خود برای دیگران بگذریم؟

این هم شاخصی می تواند باشد

برای سنجش پیشرفت یک جامعه

یا پیروان یک عقیده

واگویه ها 53

یکشنبه, 25 آگوست, 2013

بدون قلب نمی توان زندگی کرد

اما بدن روح،می شود

بیچاره کسی که روحش را کشته اند

و بدا بحال جامعه و نزدیکانی که در کنار حتی یک “روح مرده” زندگی می کنند!

انسان، نیازمند کمک کردن به دیگران است

و “روح مرده”از انجام این رسالت بزرگ،عاجز است!