برچسب ها بـ ‘جام’

از عراقی

دوشنبه, 18 ژوئن, 2018

نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند
لب میگون جانان جام در داد
شراب عاشقانش نام کردند
به گیتی هرکجا درد دلی بود
بهم کردند و عشقش نام کردند
چو گوی حسن در میدان فگندند
به یک جولان دو عالم رام کردند
به مجلس نیک و بد را جای دادند
به جامی کار خاص و عام کردند
به غمزه صد سخن با جان بگفتند
به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادند
به یک جلوه دو عالم رام کردند
دلی را تا به دست آرند، هر دم
سر زلفین خود را دام کردند
نهان با محرمی رازی بگفتند
جهانی را از آن اعلام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟

باران که شدی……

دوشنبه, 3 اکتبر, 2016

باران که شدی مپرس ، این خانه ی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست

باران که شدی، پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست

باران ! توکه از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست

بر درگه او؛چونکه بیفتند به خاک
شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست

با سوره ی دل ، اگر خدا را خواندی
حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست

این بی خردان؛ خویش ، خدا می دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست

گر درک کنی خودت خدا را بینی
درکش نکنی , کعبه و بتخانه یکیست

تعریف تو چیست؟

یکشنبه, 28 دسامبر, 2014

عشق چیست؟
یکی گفت: آب روان است؛
دیگری گفت: آتش سوزان است؛
یکی گفت: ضیف است؛
دیگری گفت: سیف است؛
یکی گفت: شراب است؛
دیگری گفت: سراب است؛
یکی گفت: ریاض دولت است؛
دیگری گفت: ریاضت و محنت است؛
یکی گفت: نوری است ربانی؛
دیگری گفت: ناری است شیطانی؛
یکی گفت: بادیه بی پایان است؛
دیگری گفت: کعبه دل و جان است؛
یکی گفت: نامِه امان است؛
دیگری گفت: فرمان حرمان است؛
یکی گفت: جامی است که مستی او بی سرانجام است؛
دیگری گفت: مرغی است که مرغِ دلِ مرغْ دلان را دانه و دام است.

لذت مستی

دوشنبه, 22 جولای, 2013

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم
پوشیده چه گوئیم ، همینیم كه هستیم
زان باده كه در روز ازل قسمت ما شد
پیداست ، كه تا شام ابد  سر خوش و مستیم
دوشینه شكستیم به یك توبه دو صد جام
امروز به یك جام ، دو صد توبه شكستیم
یكباره ز  هر سلسله ، پیوند بریدیم
دل تا كه به زنجیر سر زلف تو بستیم
نگذشته ز سر ، پا برَهِ عشق نهادیم
برخاسته از جان ، به غم یار نشستیم
در نقطه ی وحدت ، سر تسلیم نهادیم
و ز دائره ی كثرت موهوم ، برَستیم

فرصت شیرازی

 

آقا جان،نمی آیی؟

یکشنبه, 23 ژوئن, 2013

 

شهر خالي جاده خالي کوچه خالي خانه خالي

 

جام خالي سفره خالي ساغر و پيمانه خالي

 

 

 

کوچ کردن دسته دسته آشنايانم ولي باز

 

باغ خالي باغچه خالي شاخه خالي لانه خالي

 

 

 

شهر ماتم جاده ماتم کوچه ماتم خانه ماتم

 

گريه ها شد جاي شادي ، شادي هر خانه ماتم

 

 

 

جمعه ماتم شنبه ماتم هفت روز هفته ماتم

 

کوک کردند مطربان هم سيم ماتم کوک ماتم

 

 

 

واي از دنيا که يار از يار مي ترسد

 

غنچه هاي تشنه از گلزار مي ترسد

 

عاشق از آوازه دلدار مي ترسد

 

پنجه ي خنياگران از تار مي ترسد

 

شه سوار از جاده هموار مي ترسد

 

اين طبيب از ديدن بيمار مي ترسد

 

 

 

ساز ها بشکست و درد شاعران از حد گذشت

 

سالهاي انتظار بر من و تو بد گذشت

 

 

 

آشنا نا آشنا شد

 

تا بلي گفتم بلا شد

 

 

 

گريه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم

 

سنگ سنگ کلبه ي ويرانه را بر سر زدم

 

 

 

آب از آبي نجنبيد

 

خفته در خوابي نجنبيد

 

 

 

کوچ کردند دسته دسته آشنايان ، عندليبان

 

باغ خالي باغچه خالي شاخه خالي  لانه خالي

 

 

 

واي از قومي که با دشمن  همي سازد

 

آبرو در خدمت ظالم چه مي بازد

 

مطربان هم کوک کردند سازهاشان را به ظلم

 

دست ظالم را ببين بر ما چه مي تازد

 

اعدام کودکان در شهر و هر برزن

 

او به شلاق و به دارش وه چه مي نازد

 

 

 

چشمه ها خشکيد و دريا تشنگي  را دم گرفت

 

آسمان افسانه ي ما را به دست کم گرفت

 

 

 

جام ها جوشي ندارد ، عشق آغوشي ندارد

 

بر من و بر ناله هايم ، هيچکس گوشي ندارد

 

 

 

بازا تاکاروان رفته باز آيد

 

بازا تا دلبران ناز ناز آيد

 

بازا تا مطرب وآهنگ وساز آيد

 

پاگل افشانان نگار دلنواز آيد

 

بازا تا بر در حافظ سر اندازيم

 

گل بيفشانيم ومي در ساغر اندازيم

 َ

عاشقانه ها 25

یکشنبه, 14 اکتبر, 2012

ای ساقی از آن می شبانه

در ده دو سه جام عاشقانه

تا در سر من ز عقل باقی است

از دست مده می مغانه

برداشته اند صوت داوود

مرغان چمن ز آشیانه

ای مطرب ما تو نیز یکدم

مگذار زکف دف و چغانه

برگوی به یاد وصل جانان

چون عود به سوز دل،ترانه

می نوش تو حافظا به شادی

تا چند خوری غم زمانه