برچسب ها بـ ‘تی شرت’

سرزمین عجایب 4

دوشنبه, 12 می, 2014

در مورد طرز لباس پوشیدن و وضعیت ظاهر این مردم برایتان در این قسمت خواهم نوشت:

اول اینکه هیچ محدودیت و استانداردی در لباس پوشیدن ندارند.در خیابان هر نوع لباسی را می توان بر تن آدم هایی که عبور می کنند،ببینی:از آقا یا خانمی که با لباس رسمی و کاملا اداری در حال عبورند تا فردی که شلواری پیژاما مانند بر تن داشت که با نگهدارنده های کشی که جلو و عقب شلوار را نگه می دارند،آن را بر تنش نگه داشته بود که در زیر این نگهدارنده کشی تی شرت بسیار ساده ای پوشیده بود و در هر دستش یک بستنی قیفی گرفته بود و بنوبت لیسشان می زد!

اکثریت مردم هم لباس های بسیار ساده و معمولی پوشیده اند.

دوم اینکه اغراق نیست اگر بگویم که مصرف لوازم آرایش خانمهای این سرزمین حتی یک بیستم خانم های تهران هم نیست!انگار همه این لوازم آرایش را برای ما می سازند؟!

سوم اینکه راه رفتن با پای برهنه،امری متداول است و بسیاری را به این شکل و شمایل در حال حرکت می بینی.اینگونه افراد معتقدند به این ترتیب با طبیعت تعامل و ارتباط بهتری داری و سالمتر خواهی ماند و بدن مقاومتری خواهی داشت!

کوچه مردها(16)

چهار شنبه, 5 اکتبر, 2011

بد نیست در این قسمت ،با درآمد و هزینه های زندگی در تهران پنجاه سال پیش آشنا شویم.

حقوق و درآمد اکثر قریب به اتفاق ساکنان محله در حد پانصد تا ششصد تومان در ماه بود.یا کارگر بودند و یا کارمند دولت.کاسب های محل ،هیچکدام جز “ممدآقا یزدی”ساکن محله نبودند.

هزینه ها هم بسیار پایین و در حد درآمد ها بود.بعضی چیزها را که یادم مانده ،برایتان می نویسم:

-گوشت کیلویی پنج تومان بود و من هرروز دوسیر گوشت می خریدم هشت ریال.

-نان تافتون دانه ای یک و نیم ریال بود و من هر صبح برای صبحانه چهار نان تازه می خریدم شش ریال و چهار ریال هم پنیر تبریزی می خریدم که ما شش نفر را کاملا سیر می کرد.

-تخم مرغ دانه ای یک ریال بود و نوشابه در دو اندازه کوچک و بزرگ دانه ای سه و نیم و چهار ریال بودند.ماست هم در کاسه های سفالی فیروزه ای رنگ ،هر ظرف سه ریال بود.البته برای هر نوشابه و یا کاسه ماست هم باید دهشاهی(نیم ریال)ودیعه ظرف می دادیم که با پس دادن آنها پول ودیعه را پس می گرفتیم.

-میوه هم به همین نحو بود.هندوانه خربزه و گرمک و طالبی کیلویی سه ریال و خیار گل به سر و گوجه فرنگی درشت ورامینی کیلویی دو ریال را به خوبی به خاطر دارم،همچنین انگور کیلویی پنج ریال را.این ها همراه یکی از انواع نان ها،معمولا شام شبانه ما بودند.

-در مورد البسه یادم می آید اولین شلواری که برایم خریدند و در یاد من مانده،پانزده ریال قیمت داشت و پیراهن و تی شرت را از همان بازارچه نزدیک میدان هاشمی (که روی هم ریخته بودند و هرکس یکی را انتخاب می کرد و می خرید)دانه ای دوازده و نیم ریال می خریدیم. قیمت یک کت و شلوار برای ما بچه ها حدود ده تومان و برای بزرگترها حداکثر بیست تومان بود.

حسین آقا(همسایه دیوار به دیوار ما)که پاسبان شهربانی بود و اهل تفرش ،بعضی غروب ها برای ما بچه ها که دورش جمع می شدیم،تعریف می کرد که حالا دیگر اجناس خیلی گران شده اند و برکت از زندگی رفته است! او می گفت در زمان کودکی اش قند ،یک من(سه کیلو)یک عباسی بود و برنج را که ما کیلویی هشت ریال می خریدیم ،هر یک من دهشاهی(نیم ریال) می خریدند.

به یاد دارم روزی مادرم مطابق معمول هشت ریال به من داد و گفت از ممد آقا یزدی یک کیلو برنج بخرم.چند دقیقه بعد دست خالی برگشتم و به مادرم گفتم:برنج شده کیلویی یک تومان(ده ریال)،دو ریال دیگر به من بده.

مادرم شروع کرد به گریه کردن و آه و ناله که:پدرتان که ده تومان خرجی روزانه را بیشتر نمی کند و همه چیز در حال گران شدن است.دوره آخر زمان شده.من بیچاره با این پول چطور شکم شماها را سیر کنم؟!