برچسب ها بـ ‘تکمه’

از”محی الدین عربی”

چهار شنبه, 19 ژوئن, 2013

آنها که سال ها به در حجره محبت «یُحِبُّهم و یُحِبُّونَه» معتکف بوده اند و هر چه رقم «ما سوی اللّه دارد از حرم سینه بیرون کرده اند، نه بر آسمانی التفاتی بوده و نه بر زمین، نه امید بهشت دامن وقت ایشان را تاب داده و نه خوف آتشِ دوزخْ گریبان حال ایشان گرفته، نقود کاینات از صفحه ضمیر ایشان به کلی محو شده، مگر هستی او و طلب او تو را که بر هر گوشه ای از ریشه دستار خود عشقی است، بر هر ترکی از کلاه جاه خود میلی است، بر هر تکمه ای از قبای بقای خود تکیه ای است، دعوی محبت از تو چگونه درست آید؟ درین راه منزل اولْ دل دادن است و منزل دوم شکرانه را جان بر سر نهادن.

;آمد شب عشق و تو نباشی دانم

;رو رو که من امشب نه همانا مانم

;در وصل تو بستر بود جانا جانم

;چون تو رفتی ز دست شد درمانم