برچسب ها بـ ‘تولد’

در قلمرو سکوت 10

یکشنبه, 7 جولای, 2019

ﺑﮫ ﺳﮑﻮت ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪﯾﻢ ﺗﺎ در ﺧﻠﻮت ﺑﺎ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ، ﺑﺎ او ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﺋﯿﻢ ، ﺑﮫ او ﮔﻮش ﻓﺮا دھﯿﻢ ، ﺑﮫ
ﮐﻠﻤﺎت او در دﻟﮭﺎﻣﺎن ﺑﯿﻨﺪﯾﺸﯿﻢ .ﺑﮫ ﺧﻠﻮت ﺧﻮد ﺑﺎ ﺧﺪاوﻧﺪ ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪﯾﻢ ﺗﺎ از ﻧﻮ ﺗﻮﻟﺪ ﯾﺎﺑﯿﻢ و دﮔﺮﮔﻮﻧﮫ
ﺷﻮﯾﻢ.
ﺳﮑﻮت ﺑﯿﻨﺶ ﻧﻮﯾﻨﯽ از زﻧﺪﮔﯽ ﺑﮫ ﻣﺎ ﻣﯽ دھﺪ .در اﯾﻦ ﺑﯿﻨﺶ وﺟﻮد ﻣﺎ ﺳﺮﺷﺎر از ﻟﻄﻒ او ﺧﻮاھﺪ ﺷﺪ ،
ﺑﺎرﻗﮫ ای ﮐﮫ اﻣﮑﺎن ﻣﯽ دھﺪ ﺗﻤﺎم ﮐﺎرھﺎ را ﺑﺎ ﻟﺬت ﺑﮫ ﭘﯿﺶ ﺑﺒﺮﯾﻢ.
ﻣﺎدر ﺗﺮزا –آﻏﺎز ﺑﺎ ﺳﮑﻮت

کمی بیاندیشیم 48

سه شنبه, 26 فوریه, 2013

نوشته های پشت اتوبوس و کامیون!

 

تلاش مفهوم زندگیست

***********************

محبت از درخت آموز كه از سر هیزم‌شكن سایه برنمی‌دارد

************************

تولد آغاز مرگ است

عاشقانه ها(6)

یکشنبه, 13 می, 2012

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

 

کوچه مردها(46)

چهار شنبه, 25 ژانویه, 2012

امروز کمی در مورد خواهرها و برادرهایم توضیح خواهم داد:

من فرزند ارشد خانواده ام.سه سال بعد از تولد من،خدا پسری دیگر به خانواده ما داد که نامش را “فرید” نهادند.او در بعضی صفات با من تشابه داشت و در بعضی دیکر نه. ما هردو دلسوز دیگران بودیم و رفیق دوست. اما من حاضر به هرکاری برای دوست نبودم و او بود. من با هرکسی دوست نمی شدم و اما او هرکس را که به او نزدیک می شد،می پذیرفت.در مورد من پدرم دائما تکرار می کرد که: می خواهم پسرم مهندس شود،اما در مورد او می گفت:این پسرم مثل خودم زحمتکشه.سال ها گذشت تا به تجربه دریابم که این تلقینها و زمزمه ها در دوران کودکی چقدر در سرنوشت ما موثرند.همانطور هم شد.فرید تا دیپلم پیش رفت و در تمام دوران کودکی و جوانی با انواع رفقای خود در محل بود و اکنون هم با شغلی آزاد در حال گذران زندگی خود و خانواده اش می باشد.

بعد از سه سال و هنگامی که من شش ساله بودم،برادر دیگرم”فرامرز” به دنیا آمد.به توصیه فامیل،برای اینکه ما را چشم نکنند،تا چند سال لباس دخترانه تن او می کردند که مردم با تعجب نگویند که چرا این خانواده این همه پسر دارد!فرامرز بر خلاف ما دو برادر دیگر ،از همان بچگی به خودش و آرزوهایش بسیار توجه داشت و به هر شکلی سعی می کرد آنچه را دوست دارد،به دست بیاورد.در بزرگی هم همین گونه عمل کرد و به دنبال سرنوشتش به خارج از کشور رفت و اکنون با خانواده اش در خارج از کشور زندگی می کند و هم رستوران دارد و هم بساز و بفروش ساختمانی است.

و بالاخره هنگامی که من دوازده سال داشتم،خدا خواهری به ما داد که “فریبا”نامیدندش، تنها خواهر ما بود و بسیار عزیز.فقیر بودیم اما نگذاشتیم در مورد هیچ چیز احساس کمبودی داشته باشد،آنقدر که هرکس به او فخری میفروخت با غرور جوابشان را می داد که :به داداشم می گم تا برای من هم همینو بخره!او هم از نظر صفات شخصی بسیار به فرامرز شبیه بود و برای خودش اهداف شخصی داشت و همان ها را دنبال کرد و حالا به عنوان پزشک در کشوری دیگر زندگی می کند.

ما در کودکی باهم بسیار مهربان بودیم و همیشه در حال بازی و شیطنت بودیم و همه مثل پروانه دور خواهرمان می گشتیم،اما هرچه بزرگتر شدیم،متناسب با تجربیات و اتفاقات پیش رو شخصیتمان به گونه ایس متفاوت با دیگری شکل گرفت و این شد که در حال حاضر هریک در گوشه ای از این دنیا به دنبال ایده آل ها و اهداف خود هستیم و دروغ نیست اگر بگویم هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی و فیزیکی بسیار از هم دوریم اما به حکم فطرت انسانی ،چون خواهر و برادریم در هر صورت دلمان برای یکدیگر می تپد و گاهی سراغی از هم می گیریم.آنها را نمی دانم اما من اکنون در کنار خانواده ام و دوستانی بسیار خوب و بهتر از برگ گل سرخ خشنود و راضی و شاکر درگاه الهی هستم.

ده درس زندگی

چهار شنبه, 21 دسامبر, 2011

ده یادآوری خداوند به جنین آدمی و در بطن مادر:

تا نه ماه دیگر،از این فضای امن بیرون می روی و اصولی بر زندگیت حاکم خواهد شد:

-تو یک جسم دریافت خواهی کرد،ولی واقعیت تو جسمت نیست و به چشم نمی آید.

-به تو درسهایی داده خواهد شد.

-اشتباه یا شکست معنایی ندارد و همه چیز درس است.

-درس ها آنقدر تکرار خواهند شد تا تو یاد بگیری.

-فارغ التحصیل شدن از یاد گیری وجود ندارد.

-هیچ جا بهتر از هیچ جانیست.

-دیگران تنها آینه ای از تو هستند.

-آنچه از زندگی ات می سازی به خودت بستگی دارد.

-جوابت در درون خود توست.

-تمام این درسها را،موقع تولد فراموش خواهی کرد.

 

لذت های ارزان(2)

دوشنبه, 19 سپتامبر, 2011

-باران رحمت خدا همیشه می بارد،ما کاسه های خود را برعکس گرفته ایم!

-از خدا بخواهیم آنچه را که شایسته ماست،به ما بدهد،نه آنچه را که آرزو داریم.زیرا گاهی آرزوهای ما کوچک است و شایستگی های ما،بسیار.

-همیشه از خوبی های آدم ها برای خود دیواری بسازیم و هروقت در حق ما بدی کردند،فقط یک آجر از دیوار برداریم.بی انصافی است اگر دیوار را خراب کنیم.

-در مقابل مشکلات زندگی خم به ابرو نیاوریم.کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگران می دهد.

-خاک و کود لازم است تا گل بروید،اما گل نه خاک است و نه کود!

-هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند،اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند.

-تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند،فاصله این دو را زندگی کنیم.

-دیگران را ببخش.نه فقط برای اینکه آنها لایق بخششند،بلکه به این خاطر که شما،لایق آرامشید.

-به جزییات دقت کنیم،زیبایی بی کرانی در جزییات است.

-تغییرات کوچک ایجاد کنیم.همین تغییرات کوچک زندگی را شیرین تر ورنگی تر و زیباتر می کند.

-خوشبختی یعنی منتظر شادی های بزرگ نماندن و کیف کردن از همه چیزهای کوچک زندگی

-ما سه چیز را در دوران کودکی جا گذاشته ایم:شادمانی بی دلیل،دوست داشتن بی دریغ و کنجکاوی بی انتها