برچسب ها بـ ‘توسعه’

کلید توسعه ایران 11

چهار شنبه, 13 نوامبر, 2019

آقای محسن رنانی در مطلبی تحت عنوان” کودکی و توسعه در ایران” می فرماید:
حاکمان ما از میان مردم ایران برآمده اند و توانایی های آنان نیز فراتر از جامعه ای که از آن برامده اند نیست.در فرایند توسعه،مجموعه ساختار و توانمندی های ذهنی تعیین کننده است. در واقع،مسئله اصلی در فرایند توسعه در ایران این بوده است که ما نیروی انسانی توسعه خواه به اندازه لازم و کافی در اختیار نداشته ایم.
مرحوم دکتر حسین عظیمی تاکید داشت اگر می خواهیدبدانید که فردی،توسعه گرا هست یا خیر،تنها به شعارها،سخنان،ایده ها و نظرهای او بسنده نکنید،بلکه دقت کنید که او در اطراف خود چه کسانی را بعنوان همکار برمی گریند. این تعیین می کند که آیا رفتار . الگوی رفتار او توسعه گراست یا خیر؟ اینکه آیا این افراد مهارت توسعه آفرینی دارند یا خیر؟

اینجا سوییس نیست 2

شنبه, 23 فوریه, 2019

اوز 4 دانشگاه و 36 مدرسه دارد که همه آنها را خیرین شهر ساخته‌اند اما فقط مراکز آموزشی اوز نیست که ساخته خیرین است، در این شهر هرچیزی که به چشم می‌آید، از خیابان و ساختمان‌ها و مراکز دولتی و آب انبار و ایستگاه تصفیه آب و موزه و کتابخانه و در و دیوار، ساخته شهروندان است. هدایت‌الله نامی این وضعیت را در یک جمله خلاصه می‌کند: «اگر در این شهر مشارکت مردمی وجود نداشت، اصلاً چیزی وجود نداشت.»

اما این شهر کوچک سنی‌نشین نه وابسته به کشاورزی است و نه صنعت، پس این همه سرمایه اجتماعی و مشارکت عمومی و این سطح از فرهنگ شهروندی از کجا می‌آید؟ من برای یافتن پاسخ این پرسش دو روز به اوز سفر کردم و به این نتیجه رسیدم که چنین سفری برای همه روزنامه‌نویسان، جامعه‌شناسان، نظریه‌پردازان توسعه، اقتصاددانان و سیاستمداران لازم است تا الگویی زنده از همه مفاهیم عالی توسعه یافتگی را از نزدیک لمس کنند. این شهر، تنها شهری است که به‌عنوان یک گزارش‌نویس، در آن با ناله و ناامیدی سر و کار نداشتم. اوز یکی از زنده‌ترین شهرهای ایران است.

نامی که هر 5 فرزندش پزشک هستند، می‌گوید: «بچه‌های من همه شیرازند. دو دخترم متخصص زنان و زایمان، یکی متخصص قلب، یکی ارتوپدی و آخری هم دانشجوی پزشکی است. خودم به خاطر علاقه‌ای که به زادگاهم دارم، اینجا مانده‌ام. درکل شهر اوز در منطقه لارستان، از قدیم‌الایام به لحاظ فرهنگی پیشرو بوده. یادم می‌آید پیش از انقلاب که من رئیس دبیرستان بودم، 7 نفر لیسانسه در شهر داشتیم و پیشرفت تحصیلی بچه‌های ما زبانزد بود.»

توسعه یعنی چه؟ 1

چهار شنبه, 31 ژانویه, 2018

عصر ایران؛ جعفر محمدی* – در یک ماه اخیر، فرصتی دست داد تا سفرهایی به ژاپن، کره جنوبی و مالزی داشته باشم؛ کشورهایی که هر گاه سخن از توسعه ایران گفته می شود، نامی از آنها نیز به میان می آید: زمانی از الگوی ژاپن سخن به میان می آید و حتی تعبیر ژاپن اسلامی ابداع می شود؛ گاه گفته می شود که روزگاری، این کره جنوبی بود که آرزو داشت مانند ایران باشد و افسوس خورده می شود که امروز معادله برعکس شده است؛ و سرانجام با چندین درجه تخفیف، خیلی ها به الگوی مالزی بسنده می کنند که به عنوان کشوری اسلامی، توانسته است از بقیه کشورهای مسلمان پیشی بگیرد و سری در میان سرها در آورد.
البته نمی خواهم درباره این که کدام یک از این سه کشور، الگوی مناسب تری برای ما باشند بنویسم چرا که باور داریم نمی توان یک کشور خاص را به عنوان الگوی کامل توسعه پیش رو گذاشت و “واو به واو” از آن تقلید کرد؛ با این حال، می توان اصول مشترک توسعه را از کشورهای توسعه یافته یا در مسیر توسعه دریافت و به کار گرفت.
از این رو می کوشم آنچه از این کشورها در این سفرها درباره زیرساخت های توسعه دریافتم را به اختصار بیان کنم:
میهن دوستی
شما نمی توانید ملکی را آباد و از آن مراقبت کنید، بی آن که دوستش داشته باشید.
در ژاپن، کره جنوبی و مالزی، این وطن دوستی و احترام به میهن را کاملاً مشاهده کردم. هیچ کس را در این سه کشور ندیدم که از وطنش دلزده باشد. تمایل به مهاجرت و دل کندن از وطن نیز هرگز در این سه کشور، یک اپیدمی نبود.
آنچه در هر سه کشور دیدم این بود که مردمانشان نه تنها وطن شان را عمیقاً دوست داشتند، بلکه می خواستند کشورشان را به رخ توریست های خارجی بکشند؛ از شهروند ژاپنی که در متروی توکیو با او هم صحبت شدم و تور لیدر کره ای که ما را به مرز دو کره می برد تا راننده تاکسی در کوآلالامپور، همه و همه می کوشیدند ولو در حد یک جمله هم که شده از وطن شان تعریف و ما را به لذت بردن از آن دعوت کنند.
کشور، برای آنها “خانه”بود و این خانه بودن را می توانستی از نریختن زباله در معابر عمومی تا عالی ترین سطوح کشورداری، لمس کنی، حتی اگر فقط چند روز مهمانشان بوده باشی.
تمرکز
این اصل را در ژاپن بیشتر از کره و در کره بیشتر از مالزی دیدم. مردم این کشورها – به ویژه دو تای اولی – وقتی کاری را انجام می دهند، تمام توانایی های ذهنی و بدنی شان را در آن کار متمرکز می کنند و با حوصله فراوان بدان می پردازند.این تمرکز به آنها امکان می دهد تا از هدر رفت انرژی ها در امور متفرقه جلوگیری کنند و کارها را به بهترین شیوه ممکن انجام دهند.
ساده ترین مثال را در فروشگاه ها می دیدم که وقتی فروشنده مشغول حساب کردن کالاهای خریداری شده توسط مشتری اول بود، به سوال مشتری دوم که مثلاً فلان جنس کجاست، جواب نمی داد و حداکثر با اشاره می فهماند که باید صبر کنی تا ذهنم از مشتری اول فارغ شود. مشتری های دوم و سوم و چهارم هم این را می دانستند و صبر کردن برایشان امری عادی بود.
از این مثال ساده بالا بروید تا برسید به شهرداری توکیو و دولت سئول و … که قطعاً وقتی تصمیمی می گیرند و کاری را آغاز می کنند، با تمرکز بر روی آن، به طور جدی از پرداختن به حواشی اجتناب می کنند.
آن طور که فهمیدم در کشورهای توسعه یافته، اصل، تمرکز بر کار و وظیفه ای است که اشخاص بر عهده دارند و حاشیه گرایی، بر عکس کشورهایی مانند ایران، محلی از اعراب ندارد. وقتی شهرداری سخن می گوید صرفاً در حوزه تمرکزی خودش ابراز نظر می کند و همین طور است مسؤولان بخش های دیگر. آنها آنقدر عاقل هستند که بدانند انرژی هر شخصی – اعم از حقیقی و حقوقی – محدود است و نباید آن را در امور مختلف هدر داد و از وظیفه اصلی بازماند.
آموزش
یکی از ایران مقیم توکیو می گفت: اینجا هر آنچه در زندگی بدان نیاز خواهد افتاد، به مردم آموزش می دهند.
در سئول و کوآلالامپور، بارها و بارها کودکان مدرسه ای را دیدم که معلمان شان آنان را به شهر و حتی بیرون شهر آورده بودند تا آنها را در محیط واقعی جامعه آموزش دهند.
در مقابل برج های دو قلوی کوآلالامپور، مربی مهد کودک به کودکان 4 – 3 ساله می گفتند که به توریست ها دست تکان دهند و سلام بگویند؛ شاید به این خاطر که توریست -در کشوری که بخش مهمی از درآمدش را گردشگری تأمین می کند- برایشان عادی شود و از دیدن انسان هایی با چهره ها، لباس ها و گویش های متفاوت، نگران نشوند و دچار دگر هراسی نشوند.

مقالات 102

یکشنبه, 23 جولای, 2017

دکتر محمود سریع القلم 1

طبق مستندات تاریخی، طی 170 سال گذشته، انگلستان، روسیه و آمریکا، وقت و انرژی قابل توجهی از ایران گرفته‌اند. در این دوره، کشور سال‌های محدودی در آرامش و ثبات سپری کرده است. به نوعی می‌توان گفت: 170 سال است ایران با سه قدرت جهانی درگیر بوده است. 

بلافاصله این کنجکاوی را مطرح می‌کنیم: آیا یک قدرت میان‌پایه می‌تواند با یک قدرت جهانی به روابطی معقول برسد؟ تاریخ به وضوح معرف این واقعیت است که ایران بارها و بارها طی 170 سال پیش به دلیل نیاز مالی و مشکلات جدی اقتصادی، یک امتیاز مهم امنیتی و سیاسی به یک قدرت جهانی داده است.

 آیا می‌توان تصور کرد که ایران بتواند به نوعی یک استراتژی طراحی کند و سیاست خارجی خود را با قدرت‌های هم‌پایه و هم‌سطح خود تنظیم کند و از قدرت‌های بزرگ فاصله بگیرد؟ آیا می‌توان به گونه‌ای محاسبه کرد تا سیاست خارجی از مدار حساسیت‌های قدرت‌های بزرگ رها شود تا انرژی خود را صرف توسعه کند و از راهبرد بقا به سوی راهبرد رشد حرکت کند؟

در سال 1980، دن شائو پینگ مقرر کرد که چین به نیم قرن صلح نیاز دارد تا مدام رشد و توسعه را تجربه کند. نتیجه این شد که از 1980 تا 2016 و طی 36 سال، 1.6 تریلیون دلار در این کشور سرمایه‌گذاری خارجی شد. ضمن اینکه به صورت آرام و بی‌صدا و مبهم حدود 233 میلیارد دلار سال گذشته برای قدرت نظامی خود هزینه کرد. چین در عین حال سومین صادر‌کننده اسلحه در جهان است. اقتصاد ایران نیز اقتصادی نیست که از طریق بحران‌های موجود درآمد کسب کند و بر تولید ناخالص ملی آن اثر جدی بگذارد. 

ایران و ایرانی 112

چهار شنبه, 7 سپتامبر, 2016

فرهنگ سیاسی ما ایرانی‌ها به روسیه خیلی نزدیک است. آنها خودشان را خیلی بزرگ می‌دانند. حس همکاری‌شان با دنیا کم است. شما چین و روسیه را با هم مقایسه کنید. چین می‌گوید من با دنیا همکاری می‌کنم، ياد می‌گیرم و خودم را حفظ می‌کنم. الان چین با آمریکا نیم تریلیون دلار تجارت دارد. اما روس‌ها می‌گویند ملاک، اقتصاد نیست. ملاک، توانایی‌های دیگر است. ما ملت بزرگی هستیم. مساحت، منابع طبیعی و تاریخی طولانی داریم. خیلی به ما نزدیک هستند. چینی‌ها هم خیلی مثل ما بودند و زماني خودشان را مرکز ثقل جهان می‌دانستند. اما الان این‌گونه نیستند.
وقتی با دنیا کار کردند، متوجه شدند خیلی جاها ضعف دارند. الان در حال یادگیری در مدیریت، برنامه‌ریزی، بانکداری و صنعت از دنیا هستند. الان بسیاری از شرکت‌های دولتی چینی، مدیران‌شان را براي گذراندن دوره‌های عالی به انگلیس و آمریکا می‌فرستند. هندی‌ها هم خیلی این حالت را داشتند. اما اتفاق خیلی جالبی که در هند افتاد، این بود که هند تا دهه 70 میلادی خیلی تحت‌تأثیر نظامیان و امنیتی‌ها بود و اینها، شوروی را الگوی خود می‌دانستند. از اواخر دهه 70، هندی‌ها تعامل‌شان با نظامی‌های آلمان را آغاز کردند.

فهم جهان برایشان خیلی مهم بود. دیدند در دنیا اتفاقات بسیاری می‌افتد. گفتند ما چگونه می‌توانیم قدرت‌مان را افزایش دهیم و بهتر کنیم؟ چون برای خودشان جایگاه بزرگی قائل بودند. مساحت، تاریخ، جمعیت و قدرت هسته‌ای دارند، بنابراین با آلمان، فرانسه و انگلیس به لحاظ نظامی شروع به همکاری کردند. همکاری‌هایشان به‌تدریج ذهن‌شان را عوض کرد و اثرات مثبتش را روی غیرنظامیان درون حاکمیت گذاشت.

این نقطه حاکمیتی است. در نیمه دوم قرن بیستم به غیر از غرب اروپا و شمال آمریکا (که توسعه آنها به قرن 17 و 18 برمی‌گردد)، هر کشوری که پیشرفت کرده است، حاکمیت تصمیم گرفته که تغییر ایجاد کند و این‌ را به قرارداد اجتماعی تبدیل کرده است. شما 20 سال پیش ترکیه را با امروز مقایسه کنید. چه کسی باعث شد که ترکیه به شرایط امروز برسد؟ اولین فرد، تورگوت اوزال بود. با یک نگاه اقتصادی به ترکیه و سیاست خارجی ترکیه، آمد و این ادامه پیدا کرد. حتی وقتی اجویت که چپ است، در ترکیه به‌قدرت رسید، همان کار اوزال را ادامه داد. بعد ییلماز و بعد خانم چیللر آمد.
آقای اردوغان هم كه آمد از همه آنها جدی‌تر و عمیق‌تر تغییرات از نقطه حاکمیت را شروع کرد. اینها برایشان قدرت مالی ملی مهم بود. بعد آرژانتین، برزیل، شیلی، مکزیک و امارات، مثلا دوبی مدیون یک نفر بیشتر نیست؛ طرز تفکر یک نفر به نام شیخ‌محمد. شیخ‌محمد تصمیم گرفت دوبی را به یک مرکز تجاری‌، مالی و توریستی تبدیل کند. سؤال و مشورت کرد، شرکت‌ها و متخصصان را آورد و آرام‌آرام این کار را انجام داد.

ایران و ایرانی 104

چهار شنبه, 4 می, 2016

انتظار مي‌رود نرخ رشد جهاني 3.8درصد، نرخ رشد چين 6.8 درصد، انگستان 3.2درصد، امريكا 2.1درصد و اروپا و ژاپن يك درصد باشد. اگر نگاه ما در برنامه ششم جهاني باشد جايگاهي جدي در آسيا براي خودمان تعريف مي‌كنيم.
يك درصد مردم امريكا يعني 3ميليون و 200هزار نفر 46درصد ماليات كشور را پرداخت مي‌كنند كه اين مورد در امنيت ملي و برنامه‌ريزي اهميت دارد.
اما در کشور ما آيا توسعه كانوني‌ترين هدف در كشور ماست ؟پاسخ منفي است زيرا اهداف فراواني در اين رابطه داريم و توسعه اقتصادي هنوز كانون اجماع ملي نشده. شايد در آينده اين امر رخ دهد و بحران هسته‌يي ما را به اين سمت هدايت كند زيرا ايران كشور اتفاقات است.
درحال حاضر اتاق فكر متمركز طراحي اولويت‌هاي كشور كجاست و در كجا اولويت‌هاي كشور طراحي مي‌شود؟
دركشورهايي مانند چين، كره جنوبي و هند چوب حكمراني را دست نفر بعدي مي‌دهند و نمي‌گويند فكر بنده با قبلي متفاوت است. در اين كشورها تغيير دولت‌ها فقط براي اين است كه كشور را مديريت كنند نه اينكه همه‌چيز را از نو تعريف كنند.
در يك كشور اولويت‌ها نمي‌تواند هر 4سال يا 8 سال يك‌بار عوض شود. بايد براي تمام دولت‌ها چشم‌انداز و اهداف يكسان تعيين شده باشد زيرا نمي‌توان در مدار حكمراني چندين مكتب فكري داشت. در دانشگاه اين امر امكان‌پذير است كه رهيافت مختلف سياست‌گذاري وجود داشته باشد اما در دولت اين كار ممكن نيست زيرا ناكارآمدي را به دنبال دارد.
اگر هدف، توسعه و كارآمدي است تمامي جريان‌ها، نهادها و دستگاه‌هاي اجرايي بايد به مشتركاتي در اولويت‌بندي و جهت‌گيري‌ها دست يابند. از سوي ديگر توسعه‌يافتگي يك انتخاب است نه اجبار و قرار نيست همه توسعه پيدا كنند.

ایران و ایرانی 100

چهار شنبه, 3 فوریه, 2016

فهم نخبگان سياسي از نظام بين‌الملل تعيين‌كننده‌تر از ساير عوامل است يعني در جهاني زندگي مي‌كنيم كه فهم مشترك از نظام بين‌المللي بسيار مهم است. بر اين اساس مهم‌ترين موضوع در برنامه ششم اين است كه آيا بين نخبگان سياسي ايران فهم مشتركي از نظام بين‌المللي وجود دارد؟ اگر اين فهم مشترك وجود نداشته باشد، نمي‌توانيم در مديريت كشور، افزايش كارآمدي و مشتقات بحث توسعه اقتصادي كار جدي انجام دهيم.

توسعه‌يافتگي در اصول، بحثي جهاني است و بومي محسوب نمي‌شود، توسعه‌يافتگي امري جهان‌شمول است و اصول توسعه‌يافتگي قابليت گوگل‌كردن دارد.

هيچ كشوري بدون ارتباطات بين‌المللي پيشرفت نمي‌كند؛ رقابت يك بحث بين‌المللي است؛ يعني يك كارآفرين، نويسنده و مهندس ايراني زماني پيشرفت مي‌كند كه در دالان‌هاي بين‌المللي فعاليت كند.

از نظر فرمولي هيچ كشوري را نداريم كه در فضاي داخلي كشور خود فكر، توليد و رقابت كند و بخواهد توليد ناخالص داخلي نسبت به شاخص‌هاي كلان داشته باشد اما اين امر با جهاني شدن محقق مي‌شود.

اصول توسعه‌يافتگي مبتني‌بر تجربه بشري است و جنبه بين‌المللي دارد و بدون صنعتي‌شدن، بوروكراسي كارآمد، شايسته‌سالاري، هماهنگي ميان سه قوه، توزيع عادلانه امكانات، دانشگاه‌هاي حل‌المسايل، محوريت توليد فناوري، تصميم اقتصادي غيرسياسي نمي‌توان توسعه پيدا كرد.

الگوي توسعه‌يافتگي مي‌تواند بومي باشد اما اصول توسعه‌يافتگي، جهاني است و هر كشوري بايد شرايط، زمينه‌ها و پتانسيل خود را بررسي كرده و مشاهده كند در چه زمينه‌هايي استعداد توليد ثروت را دارد.

ایران و ایرانی 99

چهار شنبه, 20 ژانویه, 2016

توسعه در كانون اهداف كشور نيست و هنوز اجماعي در اين خصوص وجود ندارد. شايد بحران هسته‌يي ما را به اين سمت ببرد. اما در حال حاضر به‌دليل فقدان اتاق فكر متمركزي براي طراحي اولويت‌هاي كشور، تغيير دولت موجب كنار گذاشتن برنامه توسعه شده و در نتيجه اهداف سيستم قرباني تصميمات و علايق فردي مي‌شود.

توسعه‌يافتگي امري جهان‌شمول است كه تصميم‌گيري در مورد آن در سطح نخبگان ابزاري صورت مي‌گيرد و قابليت گوگل‌شدن و فرمول‌بندي دارد.

در غرب و شمال امريكا طي چند قرن گذشته توسعه‌يافتگي يك پديده خطي و ترتيبي بوده است يعني وقتي به قرن16 برمي‌گرديم مشاهده مي‌كنيم فردي به نام ژان بودن تمام عمر خود را صرف اين مي‌كند كه حكومت‌ها حق تعيين ماليات ندارند بلكه نمايندگان مردم بايد نرخ ماليات را مشخص كنند. به اين ترتيب ليبراليسم سياسي و اقتصادي قبل از اروپا در امريكا مطرح شده بود.

زماني كه تاريخ امريكاي لاتين را مطالعه مي‌كنيم نقش جامعه در توسعه‌يافتگي محدود است اما در اروپا جامعه نقش كليدي در توسعه‌يافتگي ايفا كرد و حاكميت را وادار به توسعه كرده در صورتي كه در آسيا و امريكاي لاتين، خاورميانه و آفريقا توسعه‌يافتگي محصول نخبگان جامعه و به‌ويژه نخبگان سياسي است.

با توجه به اينكه افراد و نخبگان سياسي در فرآيند توسعه در خارج از غرب، نقش اساسي دارند و ماهيت فكري و طبقاتي آنها بسيار تعيين‌كننده است زيرا براي توسعه يافتگي يا بايد از طريق جامعه يا از راه نخبگان برويم. البته رسيدن به توسعه از راه جامعه، راهي طولاني است اما در سطح نخبگي توسعه‌يافتگي سريع‌تر حاصل مي‌شود.

كشوري مانند چين خيلي سريع به توسعه‌يافتگي رسيد زيرا در حزب كمونيسم چين تحول رخ داد. آنها دريافتند كه در كنفرانس بين‌المللي رهبري جهان سوم هيچ فايده‌يي ندارد. بنابراين چيني‌ها به اين نتيجه رسيدند كه بايد به سمت توليد بروند لذا اجماع‌سازي در درون نخبگان صورت گرفت و توسعه خيلي سريع رخ داد.

هيچ جامعه جهان‌سومي را سراغ ندارم كه علاقه به توسعه داشته باشد زيرا در اين كشورها توسعه توسط نخبگان جامعه رخ مي‌دهد امارات، تركيه و چين نمونه‌هايي از اين كشورها هستند.