برچسب ها بـ ‘تهران’

کوچه مردها 195

چهار شنبه, 30 نوامبر, 2016

روز راهپمایی عید فطر سیزدهم شهریور سال 1357 بود و همانروز ناگهان مردم بصورت پیغامی قرار گذاشتند که روز جمعه هفده شهریور در میدان ژاله آن روزها که بعدا تغییر نام به همین مناسبت داد و نام خیابان و میدان هفده شهریور را به خد گرفت ،دوباره راهپیمایی و تظاهرات کنند.
راهپیمایی بزرگ عید فطر در تپه‌های قیطریه تهران، تبدیل به تظاهرات بر ضد حکومت شاهنشاهی شد. به دنبال این تظاهرات، ناآرامی‌های دیگری نیز تا روز شانزدهم شهریور صورت گرفت . تظاهرات ۱۶ شهریور ماه در تهران با حضور بیش از نیم میلیون نفر انجام گرفت که بزرگ‌ترین گردهمایی انجام‌گرفته در ایران تا آن زمان بود. تظاهرکنندگان شعارهای شدیداللحنی سر می‌دادند نظیر: «مرگ بر سلطنت پهلوی»، وبرای اولین بار نیز معترضان خواستار تشکیل «جمهوری اسلامی» شدند. همان شب، شاه برای آنکه کنترل امور را از دست ندهد دولت را مجبور کرد تا در تهران و یازده شهر دیگر – کرج، قم، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، آبادان، اهواز، قزوین، جهرم و کازرون- حکومت نظامی اعلام کند و فرماندهی نظامی پایتخت را نیز به اویسی که در جریان قیام ۱۳۴۲ به «قصاب ایران» مشهور شده بود سپرد و در نهایت نیز دستور بازداشت سنجابی، بازرگان، فروهر، معینیان، لاهیجی، به‌آذین، متین دفتری و مقدم مراغه‌ای را صادر کرد.
از اولین ساعات صبح روز جمعه، مردم برای شرکت در راهپیمایی و نماز جمعه به امامت علامه یحیی نوری راهی میدان ژاله گردیدند. غافل از آنکه از ساعت ۶ صبح، حکومت نظامی توسط فرماندار تهران ارتشبد غلامعلی اویسی اعلام و درحال اجراست و اجتماع بیش از سه نفر ممنوع است. اعلام دیرهنگام حکومت نظامی (ساعت ۶ صبح همان روز) از دلایل شلوغی این تظاهرات بود.
این روز و این واقعه در میان وقایع سال آخر حکومت پهلوی از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود. در حقیقت با این کشتار، راه مخالفین و مبارزین برای همیشه از حکومت جدا شد و امکان هرگونه آشتی میان حاکمیت و مردم سلب شد و موقعیت میانه‌روهایی که به دنبال نوعی مصالحه و سازش بین انقلابیون و سلطنت‌طلبان بودند، تضعیف شد.
غروب جمعه مردم همه غمگین بودند اما هیچ کس نترسیده بود و این بار خشم مردم ،سلاح ادامه مبارزه با رژیمی شد که حالا دیگر نامردمی بودنش به همه دنیا اثبات شده بود.

سلسله مباحث مدیریتی 26

سه شنبه, 6 ژانویه, 2015

اعتقاد به كشور و آينده كشور و آينده مردم ايران باعث خواهد شد تا از مباحث نظري عبور كرده و به راهبردها و سياست‌هاي جهان‌شمول و محك‌خورده جهاني روي‌ آوريم و مانع از بروز بحران‌هاي جديد شويم. اگر اين‌گونه تصميم‌گيري‌ها و چرخش‌ها صورت نپذيرد، متأسفانه با قواعد علمي مي‌توان نتيجه گرفت ايران با يك فرآيند افول پايدار روبرو خواهدشد. مسئله ما ناكارآمدي است و راه‌حل آن بين‌المللي‌شدن است. سيستم، برنامه، تخصص، كيفيت، رقابت و استاندارد منحصراً در سايه روابط گسترده بين‌المللي قابل تحقق است. ملتي كه ثروت دارد، مي‌تواند فرهنگ و ارزش‌هاي خود را نيز حفظ كند. ملتي كه ثروت دارد مي‌تواند استقلال و حاكميت سياسي خود را حفظ كند و حكومتي كه توليد ثروت را براي عامه مردم خود تسهيل مي‌كند به مهم‌ترين منبع مشروعيت‌يابي سياسي نيز دسترسي پيدا مي‌كند.
در برابر هر آنچه گفته شد اما يك نقطه باقي ماند. در كشور ما بيش از صدها سايت و تنها در شهر تهران 37 روزنامه به اطلاع‌ رساني، تحليل و تبليغ مشغولند. در اين آشفته بازار خبر و تحليل و تبليغ، فهم دقيق، علمي، سيستماتيك و منصفانه مسايل ايران كار سهلي نيست. در بسیاری از مواقع، مزاج، تعصب، احساس، حسادت، كينه‌توزي، تحريف، بزرگ‌نمايي، سياه‌نمايي در خبر و تحليل و تبليغ و ترويج همه در هم مطرح مي‌شوند. تميز صواب از ناصواب بسيار مشكل است. تمیز تواضع از تزویر که بعضا با هم آمیخته می شوند، کار هر کسی نیست. بدون ترديد هستند روزنامه‌ها و سايت‌هايي كه دغدغة كشور و مردم ايران را دارند و به جامعه معيار و آگاهي مي‌دهند. در عين حال، خلأ تحليل علمي، بي‌طرف، سيستم‌وار و آينده‌نگرانه مشاهده مي‌شود.
در متدلوژي علوم انساني، كارآمدترين و دقيق‌ترين روش فهم يك پديده، مقايسة آن با پديده‌هاي مشابه است. شايد براي دستيابي به يك تحليل علمي، سيستماتيك، واقع‌بينانه و منصفانه از مسايل كشور، مقايسه آن با شاخص‌هاي كشورهايي مانند تركيه، امارات، كره جنوبي، سنگاپور، مالزي و اندونزي مناسب‌ترين روش باشد

کوچه مردها 152

چهار شنبه, 31 دسامبر, 2014

اگر اشتباه نکنم سال 1349 بود که دولت هویدا و شهرداری تهران تصمیم به گران کردن بلیط اتوبوس از دو ریال به پنج ریال گرفتند و این بهانه ای شد برای مردمی که به شدت از نظام وقت کینه داشتند.
ابتدا داد و بیداد در ایستگاه های اتوبوس و باجه های بلیط فروشی آغاز شد و به فاصله چند روز یک حرکت سازماندهی شده از طرف دانشجویان دانشگاه ها شروع شد که به خوبی ضعف ساواک و نظام شاهی را نمایان کرد.
ترتیب کار به این صورت بود که اتوبوسی در ایستگاهی برای پیاده و سوار کردن مسافرین می ایستاد و در همین حال ناگهان از گوشه ای ،یکی دو نفر که پنهان شده بودند فریاد کنان شروع به پرتاب سنگ به شیشه های جلوی اتوبوس می کردند.راننده اتوبوس هم سرش را روی فرمان اتوبوس خم می کرد و سرش را بوسیله دستهایش می پوشاند و مسافران جلو هم خود را خم می کردند تا سنگ ها و خرده شیشه ها به آنها برخورد نکند.
پس از شکسته شدن شیشیه ها و با یکی دو شعار، دانشجویان به سرعت پابه فرار می گذاشتند و راننده سرش را بلند می کرد و با کمک مسافران جلوی اتوبوس را تمیز می کردند و همه شاد و خندان به طرف ایستگاه بعدی حرکت می کردند!
حتی یک مورد موفق به دستگیر کردن دانشجوها نشدند،چون کسی با ایشان همکاری نمی کرد. بعد از حدود یک هفته بهای بلیط اتوبوس به همان دو ریال برگشت و اوضاع آرام شد و مردم حرف خود را به کرسی نشاندند،اگرچه بعد از یک ماه ،مسیر های هر خط اتوبوس را نصف کردند و هر خط سابق را به دو خط جدید تقسیم کردند و عملا مردم برای رفت و آمد سابق به جای دو ریال،چهار ریال پرداخت کردند!

ارزیابی نوعدوستی تهرانی ها

شنبه, 6 دسامبر, 2014

به گزارش روابط عمومی ایسپا مهدی فیض، معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی نتایج یکی از آخرین نظر سنجی‌های مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران وابسته به جهاد دانشگاهی را اعلام کرد.
به گفته فیض ایسپا در یکی از آخرین نظر سنجی‌های خود به بررسی وضعیت شاخص‌های اخلاق اجتماعی در شهر تهران پرداخته است. جامعه آماری طرح مذکور کلیه شهروندان شهر تهران و حجم نمونه برابر با هزار نفر بوده است. در این نظر سنجی، 51 درصد نمونه را زنان و 49 درصد مابقی را مردان تشکیل داده‌اند. میانگین سنی پاسخگویان 40.9 سال بوده است.
طبق گفته فیض، شاخص‌هایی مانند دگر‌دوستی، بی‌تفاوتی اجتماعی، عام گرایی و برخی دیگر از شاخص‌های اخلاق اجتماعی در این مطالعه مورد بررسی قرار گرفته‌اند.
معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی در ادامه از نتایج یکی از شاخص‌هایی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته‌ است یعنی شاخص حساسیت اجتماعی نسبت به همنوع و به تعبیر علوم اجتماعی، شاخص بی‌تفاوتی اجتماعی خبر داد. طبق گفته فیض نتایج تحقیق نشان داد اکثر شهروندان(طبق گفته خودشان) نسبت به آینده کشور، مشکلات مردم و جریانات و اتفاقات جامعه بی‌تفاوت نیستند به طوری که برای بیش از 70 درصد آنها، آینده کشور و مسائل جامعه اهمیت دارد و مخالف بی‌تفاوتی در این زمینه هستند.
میزان بی‌تفاوتی در بین جوانان بیشتر از سایر افراد جامعه است.
وی عنوان کرد: تنها در خصوص خوشبختی یا بدبختی مردم، 15.5 درصد گفته‌اند من مسئول خوشبختی و بدبختی مردم نیستم و باید سعی کنم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم و در مجموع میانگین میزان بی‌تفاوتی در جامعه بر روی طیف 0 تا 100 برابر 27 است که میزان نسبتاً پایینی است. میزان بی‌تفاوتی در بین جوانان بیشتر از سایر افراد جامعه است.
فیض در ادامه به ارائه برخی نتایج طرح مذکور پرداخت و اعلام کرد: نتایج نظر سنجی در مورد شاخص دگردوستی نشان داد که اگر چه حدود 84 درصد مردم اعلام کرده‌اند در صورت بروز مشکل برای خانواده‌شان به میزان زیاد و خیلی زیاد به آنها کمک می‌کنند اما این میزان برای فامیل و خویشاوندان حدود 60 درصد بوده است به عبارت دیگر 60 درصد مردم گفته‌اند چنانچه برای فامیل و خویشانشان مشکل حادی ایجاد شود حاضرند زیاد و خیلی زیاد به آنها کمک کنند.
وی افزود: نکته قابل تأمل این است که فقط 26 درصد مردم گفته‌اند اگر مشکل حادی برای مردم ایران پیش بیاید به میزان زیاد و خیلی زیاد کمک می‌کنند.
تعهد مردم و دگردوستی آنان چندان تعمیم یافته نیست.
معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی افزود: تحلیل نتایج نظر سنجی نشان می‌دهد شهروندان به مراتب نسبت به حلقه نزدیکان خود تعهد بیشتر دارند و برای کمک به اطرافیان خود آمادگی به مراتب بیشتری دارند، به عبارت دیگر می‌توان گفت تعهد مردم و دگردوستی آنان چندان تعمیم یافته نیست. یافته‌های تحقیق این ایده را که جامعه ایران هنوز به لحاظ روابط و تعلقات اجتماعی در وضعیت سنتی به سر می‌برد را تقویت می‌کند. همان طور که دیدیم هر چه از سطح خانواده، دایره را گسترده‌تر کنیم میانگین اعلام همکاری برای رفع مشکل دیگران کمتر می‌شود.
وی همچنین اعلام کرد: همان طور که برخی جامعه شناسان نیز در این مورد متذکر شده‌اند تعهد درون گروهی ضمن این که برای آشنایان و اعضای درون گروه‌های غیر رسمی خانوادگی، فامیلی و … می‌تواند مفید باشد و نقش مثبتی در تسهیل کنش‌های افراد و پیشگیری از آسیب‌ها ایفا نماید ممکن است مقتضای تعهداتی که افراد نسبت به آن گروه‌ها پیدا می‌کنند در سطوح بالاتر نقش منفی ایفا و از مشارکت جمعی عام جلوگیری کند. از افراد جامعه‌ای که وفاق اجتماعی در آن حکمفرماست انتظار می‌رود که نظام شخصیتی‌شان دارای تمایلات عاطفی جمعی و عام به موضوعات اجتماعی و فرهنگی باشد.
به عبارت دیگر از دید افراد چنین جامعه‌ای، همه کنش‌گران و موضوعات اجتماعی دیگر، به یک چشم نگریسته می‌شوند.
وضعیت دگردوستی دانشجویان نسبت به مردم عادی بهتر است.
فیض ادامه داد: در مجموع میانگین دگردوستی (درون گروهی و برون گروهی) بر روی طیف 0 تا 100 برابر با 53 است که وضعیت نسبتاً مناسبی است اگر چه بخشی مهمی از این مقدار حالت درون گروهی دارد. نکته قابل توجه این است که وضعیت دگردوستی دانشجویان نسبت به مردم عادی بهتر است.
همچنین این پژوهش نشان می‌دهد که افرادی که در‌آمد بیشتری دارند آمادگی بیشتری جهت کمک به همنوعان دارند.
فیض خاطر نشان کرد: وضعیت کمک‌های خیریه و انسان دوستانه در نمونه آماری، وضعیت تقریباً مساعدی را نشان می‌دهد. حدود 68 درصد مردم اعلام کرد‌ه‌اند که در یک ماه گذشته حداقل به یک شخص غریبه کمک کرده‌اند. 59 درصد اعلام کرد‌ه‌اند که می‌توانند روی کمک خانواده و دوستانشان حساب کنند و 78 درصد اعلام کرده‌اند که در یک سال گذشته پولی صرف امور خیریه کرده‌اند که نسبت به سال گذشته در این متغیر، رشد وجود داشته است.
وی افزود: در سال 2012 طبق پیمایشی که در این زمینه انجام شده بود 51 درصد مردم گفته بودند که در یک سال گذشته پولی را صرف امور خیریه کرده‌اند که این میزان در پیمایش حاضر به 78 درصد رسیده است.
وی البته معتقد است از آنجا که سؤالات این شاخص‌ها، در مورد خود شخص بوده و جنبه ذهنی داشته و از طرفی تحقیقات ثابت کرده است که معمولاً انسان‌ها خودشان را مثبت ارزیابی می‌کنند، باید با احتیاط در مورد داده‌ها و ارزیابی این شاخص‌ها سخن گفت

سلسله مباحث مدیریتی14

سه شنبه, 30 سپتامبر, 2014

 

تهرانبر خلاف کشورهای صنعتی و یا ملتهایی چون ترکیه و مالزی و یا حتی ملتهای منطقه حاشیه خلیج‌فارس که بسیار مدنی شده‌اند، ما در جامعه‌ای زندگی می کنیم که آنهایی که بر اساس رانت، ارتباطات و تلفن صاحب امکانات و پول شده‌اند از مدنیت بسیار پایین‌تری برخوردارند. اصطلاحاً در فرهنگ ما به این افراد “تازه به دوران رسیده‌ها” گفته می شود. این پدیده نشان از “به هم‌ریختگی طبقاتی” در جامعه ماست. در سالهای گذشته شاهد هستیم که یک دفعه در جامعه ما طبقه‌ای به وجود آمد که عمدتاً از طریق رانت صاحب ثروت شدند. البته این یک پشتوانه علمی هم دارد. هر فردی در هر سمت و جایگاهی که قرار دارد اگر یک دفعه حالت جهشی پیدا کند حتماً نوعی نارسایی رفتاری در او پدیدار می‌شود. برای نمونه آیا می توانیم تصور کنیم که یک طلبه 15 ساله مرجع تقلید بشود! چرا در دانشگاه عنوان می شود که حداقل باید 20 سال بگذرد تا فردی استاد تمام بشود می شد به همه در همان سال اول استاد تمامی اعطا کرد! اخذ این عناوین و درجات مرحله به مرحله است. آیا می شود پزشکی را که یک سال طبابت کرده با پزشکی که 20 سال طبابت کرده یکی دانست؟! آیا می توانیم تصور کنیم که فردی که در سه سال گذشته با حقوق ماهیانه معادل یک میلیون تومان زندگی می کرده حالا گردش مالی او در یک سال برای نمونه 600 میلیارد تومان است. از این تعداد در جامعه بسیار داریم. برای رسیدن به این درجات و مقامات باید زحمت کشید. البته من از معتقدان جدی به تولید ثروت فردی و ملی هستم اما با فکر، زحمت و رقابت. ما در گذشته از اینگونه افراد داشته‌ایم و هنوز هم اقلیتی با کار و زحمت، فعالیت خصوصی می‌کنند اما افراد فراوانی هم در دستگاههای اجرایی داریم که با ارتباطات، بیت‌المال را بلعیده‌اند و به واسطه رسانه‌های فلج و عملکرد ناچیز نهادهای نظارتی، موفق هم بوده‌اند. نقدینگی کشور در سال 1384، 69000 میلیارد تومان بود که هم اکنون به 410000 میلیارد تومان رسیده و در همین مدت، درآمد نفت کشور، 65 درصد درآمد کل نفت از زمان مظفرالدین شاه (108 سال پیش) تاکنون بوده است. آیا این امکانات کم نظیر به ارتقاء استاندارد زندگی میانگین ایرانی، عزت ملی، ساختار عمرانی و جایگاه ویژه در منطقه تبدیل شده است؟ به همین دلیل باید این اصل مقدس سیاسی و اقتصادی را که تجربه چند صد ساله بشری هست از طلا گرفت که حکمرانان یک کشور باید از طبقه متوسط باشند.
بر این اساس یک به هم ریختگی اجتماعی و طبقاتی در جامعه به وجود آمده که پیامدهای آن به ویژه در کلان شهرها قابل مشاهده است. از بسیاری از افراد فرهنگی در دنیا شنیده‌ام که ایرانی‌ها از جهت ادب در میان ملتهای جهان زبانزد بوده‌اند. تهران متأسفانه در حال حاضر به یکی از شهرهایی تبدیل شده که ادب و تربیت در آن در حداقل ممکن خود قرار دارد. این موضوع به دلیل به هم ریختگی طبقات اجتماعی و فقدان آموزش مدنی در این شهر است. ممکن است بعضی مجریان به این نقد من، خرده بگیرند. به نظرم دلیلش این است که رابطه آنها با جامعه، حالت رسمی و مملو از تعارفات رایج ایرانی است. برای من که در شهر تهران رفت و آمد دارم و با جامعه سروکار دارم، بی‌ادبی به یک اصل در شهر تهران تبدیل شده است

سرزمین عجایب 4

دوشنبه, 12 می, 2014

در مورد طرز لباس پوشیدن و وضعیت ظاهر این مردم برایتان در این قسمت خواهم نوشت:

اول اینکه هیچ محدودیت و استانداردی در لباس پوشیدن ندارند.در خیابان هر نوع لباسی را می توان بر تن آدم هایی که عبور می کنند،ببینی:از آقا یا خانمی که با لباس رسمی و کاملا اداری در حال عبورند تا فردی که شلواری پیژاما مانند بر تن داشت که با نگهدارنده های کشی که جلو و عقب شلوار را نگه می دارند،آن را بر تنش نگه داشته بود که در زیر این نگهدارنده کشی تی شرت بسیار ساده ای پوشیده بود و در هر دستش یک بستنی قیفی گرفته بود و بنوبت لیسشان می زد!

اکثریت مردم هم لباس های بسیار ساده و معمولی پوشیده اند.

دوم اینکه اغراق نیست اگر بگویم که مصرف لوازم آرایش خانمهای این سرزمین حتی یک بیستم خانم های تهران هم نیست!انگار همه این لوازم آرایش را برای ما می سازند؟!

سوم اینکه راه رفتن با پای برهنه،امری متداول است و بسیاری را به این شکل و شمایل در حال حرکت می بینی.اینگونه افراد معتقدند به این ترتیب با طبیعت تعامل و ارتباط بهتری داری و سالمتر خواهی ماند و بدن مقاومتری خواهی داشت!

از رنجی که می بریم

شنبه, 19 اکتبر, 2013

هیچ خارجی را ندیدم که حاضر باشد در تهران رانندگی کند.

حتی ایرانی هایی که چند سالی خارج از کشور بوده اند،وقتی برمی گردند تا مدتها قادر به رانندگی نیستند و به شدت می ترسند.

واقعیت تلخی است.در رانندگی رحمی به یکدیگر نداریم و فقط می خواهیم به هر شکل ممکن زودتر به مقصد برسیم و اتفاقا همین عدم رعایت آداب رانندگی معمولا باعث طولانی تر شدن مدت سفر ما و در نتیجه مصرف بیشتر سوخت و آلودگی هوا و انتشار بیشتر بیماری ها می گردد.

به راستی چرا نسبت به آینده و سلامت خود و فرزندانمان دشمنی می ورزیم؟!

اگر بپذیریم که طرز رانندگی هرکس نشانه شخصیت اوست ،دردمندانه باید پذیرفت که مردمی با فرهنگی اجتماعی ضعیف هستیم.

به خود آییم و درست رانندگی کنیم.

کوچه مردها 72

چهار شنبه, 18 جولای, 2012

برای رفتن به خوانسار به خیابان مولوی تهران می رفتیم و آنجا از یکی از دو شرکت “ایران بنز” یا “ترانسپورت” بلیط می گرفتیم.ما معمولا با شرکت “ایران بنز”می رفتیم و معمولا همه راننده ها را می شناختیم و از ویژگی های آنها با خبر بودیم.مثلا می دانستیم که “احمد جولی”خیلی تند و سریع می راند و یا “اصغر اژدری” هم تند می راند و هم خیلی باحال و خوش اخلاق است.وقتی می فهمیدیم که راننده”تهرانچی” است عزا می گرفتیم چون فوق العاده آرام می راند و معمولا راه یکی دو ساعت بیشتر طول می کشید.

از تهران به قم می رفتیم و در طول مسیر در جاده اصفهان از دلیجان راه را به سمت گلپایگان کج می کردیم.در دلیجان توقفی داشتیم  و در گلپایگان هم برای پیاده کردن مسافران آن شهر و دادن بارشان از روی باربند روی اتوبوس و سوار کردن مسافران خوانسار معمولا نیم ساعتی معطل می شدیم و معمولا هفت ساعتی طول می کشید تا به مقصد برسیم.از گلپایگان تا خوانسار حدود سی و شش کیلومتر فاصله بود و از ده کیلومتری خوانسار روستاهای مختلف یکی یکی پدیدار می شدند که از میان آنها روستاهای”قوچون”،”تیجون”،و”هرستانه” را به یاد دارم و در نهایت آخرین روستای قبل از شهر

کوچک خوانسار روستای “چهارباغ”بود که ما در آنجا پیاده می شدیم.معمولا بعداز ظهر راه می افتادیم و شب می رسیدیم.به خاطر وجود رودخانه پرآبی بین جاده و روستا و همینطور وجود حیوانات وحشی مانند گرگ و گراز،خودمان به تنهایی نمی توانستیم مسیر جاده تا روستا را طی کنیم و اتوبوس می ایستاد و آنقدر بوق می زد تا یکی دو نفر از جوانان و مردان روستا با چراغ زنبوری می رسدند و ما را تحویل می گرفتند و اتوبوس می رفت.

در آن هوای کوهستانی و خنک همراه با صدای وزش باد در میان برگ درختان و صدای گذر آب و شوق دیدار پسرخاله ها و روزهای خوشی که در راه است ،به همراه شوخی ها و بذله گویی های همراهان ورود به روستا و استقرار در خانه شوهرخاله را بسیار شاد و مطبوع می کرد.