برچسب ها بـ ‘تنها’

تکه های ناب 38

چهار شنبه, 30 ژانویه, 2019

اگر انسانی بیش ازدیگران بداند، تنها می شود!

کارل گوستاو یونگ

تنها شدم

دوشنبه, 10 نوامبر, 2014

خالی نمودی جای خود،رفتی و من تنها شدم
در بزم رویایی عشق،من همدم غم ها شدم
نازم به غم،این همدم دیرینه و بی ادعا
گو هرکسی خواهد رود،من که انیس غم شدم
یادش بخیر،آواز آن آوازه خوان خوب ما
با مستی ام دردی نشد از من دوا،پروانه ای تنها شدم

باز هم محصول مشترک!

دوشنبه, 24 فوریه, 2014

در این مسیر عمر
این راه پرنشیب
کز اولین قدم
تنها،رها شدم
از بیم بیکسی
نومید و خسته دل
با غم یکی شدم
اینک کزین رفیق
بیزار و خسته ام
کس نیست بگویدم
غم را کجا برم؟
پیوسته با من است
ای همرهان من
خود را کجا برم؟
باید جدا شوم
از قید غصه ها
خود را بیفکنم
در دامن خدا
اما نمی شود
می آیدم به یاد
آن دست نوشته که
زیبا نوشته بود:
گویند خدا همیشه با ماست
ای غم،نکند خدای مایی؟

عارفانه ها 36

چهار شنبه, 26 دسامبر, 2012

من به آمار زمين مشکوکم …

اگر اين شهر پر از آدم هاست

پس چرا اين همه دلها تنهاست ؟؟؟؟

من می مانم…..

دوشنبه, 24 سپتامبر, 2012

ساحلی غمگین و تنها،لیک پرغوغا منم

نزد مردم بس عزیزم،لیک زخمی شد تنم

در پی این آمد و شدهای امواج کفی

مانده آلوده ز بی اخلاقی یاران،منم

من پذیرای دو صد موج و هواخواه همه

لیک آخر آنچه می ماند به جا،آلوده می سازد تنم

آخر ای جانان من،چون در برم لذت برید

این چنین زخمی چرا خواهید روا بر پیکرم

من خروشم با امید شادی و حظ شما

با حباب آرزوها در میان بسترم

آرزوی نیک فرجامی این خلق به جامانده ز خود

می دهد امید ماندن،تا چه آید بر سرم

می دانم…..

شنبه, 14 جولای, 2012

می دانم که درست نمی گویند،اگرچه خیلی زیادند.

می دانم که راه را درست نمی روند،اگرچه پرشتاب و با شوق می روند.

به تنهایی حریفشان نمی شوم،هر چه تلاش می کنم سر به سنگ کوفتن است.

کسی هم همراهم نیست،اگرچه روزی چند بار می گویند:هیچکس تنها نیست!

همه ظاهرا نگرانیم،اما یقینا همه راست نمی گویند چون کارها خوب پیش نمی رود.

چگونه می توان در چنین شرایطی یک سازمان را نجات داد؟

می ترسم خسته شوم و ناامید………..

خدایا،مرا دریاب.

تنهاییم

دوشنبه, 25 ژوئن, 2012

 

تنها به دنیا آمدیم،تنها رویم از این جهان

بیهوده دل خوش کرده ایم بر این دغل ناهمرهان

ما دلخوشیم بر زندگی،یاد خدا بردیم ز دل

چون بر درش حاضر شویم،گردیم یکباره خجل

گرچه خدا رحمان بود،سرچشمه اکرام بود

اما چرا ما غافلیم؟این مایه حرمان بود

باید به او دل بسپریم،از دیو و دد گردیم جدا

روح خدا در جان ماست،از غیر او یاری چرا؟

 

عاشقانه

دوشنبه, 21 می, 2012

صبح امروز کسی گفت به من:

تو چقدر تنهایی!؟

گفتمش در پاسخ:

تو چقدر نادانی!

تن من گر تنهاست

دل من با دلهاست

دوستانی دارم،همه از جنس بلور

که دعایم گویند

و دعاشان گویم

یادشان در دل من

قلبشان منزل من

قلب من،منزلشان