برچسب ها بـ ‘تمدن’

کلید توسعه ایران 27

چهار شنبه, 22 آوریل, 2020

تحولات درون خانواده تاثیر خیلی جدی روی نهادزایی از مدرسه گذاشته است.کارکردهای فرهنگی که در گذشته مدرسه داشت،امروز دیگر ندارد.هرقدر به جلو برویم،فرایند نهادزدایی تشدید می شود. تصور می کنم در پنجاه سال آینده ،مدرسه ناگزیر در فضای دیگری خودش را تعریف می کند. مدرسه به یک میدان معنایی تبدیل می شود که از خانواده ها سرمشق می گیرند. یعنی مدارس به تدریج ناگزیر می شوند مطابق میل اولیا عمل کنند. در اینصورت مدرسه در امتداد خانه و خانواده قرار می گیرد، و نه خانه و خانواده در امتداد مدرسه. در گذشته،انجمن اولیا و مربیان خانواده ها را دعوت می کردند تا بیایند و معلمان به آنها توضیح دهند که خواسته های مدرسه چیست و اولیا و مربیان هماهنگ باهم در خانه و مدرسه عمل کنند.این امر بخاطر جایگاه مدرسه به عنوان مکان تمدن آموزی بود،اما در آینده این رابطه معکوس می شود و نشست های اولیا و مربیان برای این خواهد بود که بدانند اولیا چه خواسته هایی برای فرزندانشان دارند تا مدرسه بتواند خود را با اولیا همسوتر سازد.

دل نوشته 39

شنبه, 25 ژانویه, 2020

ما را چه شده است؟
در حال کشتن و نابودی یکدیگریم و امید به بهشت و همنشینی با خدا داریم!
در حال دروغ گفتن و تهمت به یکدیگریم و امید ثواب داریم!
در حال تعرض به آبرو و مال و جان یکدیگریم و رضایت خدا را در اینها می جوییم!
در حال نابودی طبیعت خلق شده خداوندیم و نامش را تمدن و علم نهاده ایم!
غافل از احوال دیگر بندگان دردمند خداوندیم و نام خود را انسان نهاده ایم!
خدایا پس کی ما آدم می شویم؟!

دل نوشته 23

شنبه, 5 اکتبر, 2019

بیچاره جوان های امروزی
صدای نوک زدن دارکوب ها را به درخت،فقط می توانند با هدفون موبایلشان بشنوند،
و لشگر سپاهیان چشم نواز و زیبای سنجاقک ها و پروانه ها فقط در فیلم ها ببینند،
هرگز شانه به سرهای زیبا را از نزدیک ندیده اند،حتی در باغ وحش ها!
و بیچاره ما پیرترها که این ها دوستان دوران کودکی مان بودند و حالا نیستند و ما باقی مانده ایم.
مانده ایم با ساختمان های بتنی و آسفالت و ماشین و آلودگی هایش.
صدای گوش خراش وسایل موتوری حتی نیمه شب ها نیز آزارمان می دهند.
مناظر پیش چشممان را وسایل ناخوشایندی تشکیل داده اند.
و نامش را نهاده ایم: تمدن!
چند وقت است که صدای رودخانه ها نشنیده اید؟
و صدای باد را هنگامی که لای برگ های درختان تبریزی می دمد.
و صدای پرندگان جنگل را؟
آیا تاکنون دست هایت را در آب زلال و سرد چشمه ای فروبرده و با دستهایت از آب چشمه خورده ای؟
یادباد آن روزگاران یادباد

کلید توسعه ایران 5

چهار شنبه, 25 سپتامبر, 2019

ما که مدعی تمدن سازی هستیم،فرهنگ مناسب و اخلاق مناسب چنین تمدنی را در خودمان داریم؟
همانطور که می دانید در جامعه ما زنگ های خطر در خصوص اخلاق و فرهنگ به صدا درآمده است. مشکلات اخلاقی ما فزاینده است،نه کاهنده،یعنی روز به روز بیشتر می شوند، هم در سطح عمومی و هم متاسفانه در سطح نخبگی.
یک مثال،مقالات علمی است. ما این همه مقاله می نویسیم،ترازبندی هم می کنیم. در سطح جهان هم در تراز بالای علمی ایستاده ایم، اما با یک پرسش معنا دار هم روبرو هستیم: آیا مقاله داشتنی است یا نگاشتنی؟ البته همیشه نگاشتنی بوده است،اما حالا داشتنی شده است.

تصویر نوشته 98

سه شنبه, 11 دسامبر, 2018

مقالات 108

یکشنبه, 3 سپتامبر, 2017

دکتر محمود سریع القلم 2

از شینتوها در ژاپن، هندوها در هند، کمونیست‌ها در ویتنام و مسلمانان در مالزی و اندونزی به اندیشه‌های مشترکی دست یافته‌اند. این اندیشه‌های مشترک را به صورت تسلسلی در زیر می‌آوریم:
۱- مبنای تمدن جدید بشری در تولید کالا و ارائه خدمات است؛
۲- تولید کالا و ارائه خدمات به نظم اجتماعی، نظم قانونی و نظم سیاست گذاری وابسته است؛
۳- مهم‌ترین وظیفه حکومت و دولت ایجاد و حفظ این نظم است؛
۴- تولید کالا، برای یک ملت، ثروت و امکانات را به ارمغان می‌آورد؛
۵- در نظم داخلی، سیاست‌های اقتصادی، تجاری و بانکی باید برای داخل و خارج کاملا شفاف باشند؛
۶- در نظم داخلی، رقابت برای عموم آزاد و دستگاه قضایی حامی بازار و رقابت باشد؛
۷- در مراحل اولیه، این نظم و حفظ آن الزاماً محتاج دموکراسی نیست؛
۸- این نظم اجتماعی و اقتصادی، به تدریج جامعه مدنی را تقویت می‌کند؛
۹- این نظم، آرامش، امنیت و در نهایت مشروعیت می‌آورد؛
۱۰- این نظم در شبکه مالی، تجاری، فن‌آوری، اقتصادی و یادگیری بین‌المللی بارور شده و تکامل پیدا می‌کند.
نمونه‌های این نظم: چین، ویتنام، اندونزی، مالزی، سنگاپور، کره‌جنوبی، و با مقیاس‌های مختلف بقیه آسیایی‌ها.

مقالات 34

یکشنبه, 3 ژانویه, 2016

رابطه آزادی و استقلال 2

“استقلال” را در سطور بالا از زبان استاد سخن زمان معاصر،آقای دکتر اسلامی ندوشن خواندیم،مروری هم کنیم بر تعریف “آزادی”:
آزادی، واژه‏ ای است که بشر در طول تاریخ پیوسته در جست‏وجوی آن بوده و برای به دست آوردن آن، به هر وسیله‏ای چنگ زده و خسارات مالی و جانی فراوانی متحمّل شده است. آزادی موهبتی است الهی که رشد و تکامل انسان بدون آن ممکن نیست. انسان آزاد آفریده شده و هیچ کس برده و بنده دیگری نیست. آزادی به این معنا حق طبیعی و فطری هر انسانی است. بر این اساس، کسی نمی‏تواند آن را از دیگری سلب نماید و یا به او اعطا کند. آزادی” بی تعهدی” نیست ،توانایی انتخاب و تعهد به آن انتخاب است.
تفاوتی که بین آزادی در فرهنگ غربی و فرهنگ شرقی وجود دارد، تفاوتی بنیادین است که از دو تفکر، گرایش و جهان‏بینی کاملاً متفاوت ناشی می‏شود. آزادی در هر دو فرهنگ، گرچه در نفی سلطه و عبودیتِ غیر اشتراک دارد، اما زیربنای فکری آن دو متفاوت است. آزادی غربی بر مبنای اومانیسم و انسان‏مداری استوار است و آزادی شرقی ،عموما بر مبنای توحید و ایمان است.
آزادی در هر دو تمدن، به معنای نفی محدودیت‏هاست، اما اینکه دامنه این محدویت‏ها چیست و آیا دین نیز جزئی از آن شمرده می‏شود یا خیر، اختلاف وجود دارد. به هر حال و به قول ویکتور هوگو:مذهب جدید زمان ما،مذهب آزادی است!
اما به طور کلی می توان گفت:
آزادی امکان عملی کردن تصمیم‌هایی است که فرد یا جامعه به میل و اراده خود می گیرد.اگر انسان بتواند همه تصمیم هایی که می گیرد ،عملی کند و کسی یا سازمانی اندیشه و گفتار و کردار او را محدود نکند و در قید و بند درنیاورد، دارای آزادی مطلق، یعنی آزادی بی حد و مرز است.اما چون انسان ها به طور اجتماعی زندگی می کنند،نمی توانند آزادی مطلق داشته باشند.زیرا آزادی بی حد و مرز یک فرد به پایمال شدن آزادی دیگران می انجامد.به همین سبب است که هر جامعه ای با قانون ها و مقررات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خاصی، هم حافظ آزادی های افراد آن جامعه می شود و هم حد و مرزهایی برای اینگونه آزادی ها به وجود می آورد.قانون ها و مقررات جهانی نیز آزادی های مردم سراسر جهان و حد و مرزهای آن را در جامعه جهانی معین می کند. به نظر اینجانب مقایسه قانون اساسی هر کشور در زمینه آزادی های فردی و اجتماعی با منشور سازمان ملل در این زمینه ،مبنای مناسبی برای پی بردن به اعتقاد یا عدم اعتقاد به این پدیده می باشد اما مهمتر از آن بررسی میزان دسترسی عملی و واقعی افراد هر جامعه به این ویژگی است و همینجاست که کمیت بسیاری از جوامع و نظام حاکم بر آنان می لنگد!

مقالات 7

یکشنبه, 7 ژوئن, 2015

از آدم تا انسان 7

از این پس هرچه بر سر انسان می آید بازتابی است از تبعات عملکردش،عملی که ناشی از انتخابش می باشد. باز به قول دکتر شریعتی: تو می‌توانی هرگونه “بودن” را که بخواهی باشی، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی‌معنی است، که این کلمات ویژه خداست و انسان، و دیگر هیچ‌کس، هیچ‌چیز.
انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد (به خود و جهان)، و می‌آفریند (خود را و جهان را)، و تعصب می‌ورزد، و می‌پرستد، و انتظار می‌کشد، و همیشه جویای مطلق است، جویای مطلق. این خیلی معنی دارد. رفاه، خوشبختی، موفقیت‌های روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه می‌زند. اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می‌بینیم در این زندگی مصرفی و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال می‌شود. انسان در زیر بار سنگین موفقیت‌هایش دارد مسخ می‌شود. علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرت‌مند بدل می‌کند. تو، هر چه می‌خواهی باشی، باش، اما… آدم باش.
و این گفته دکتر شریعتی ،نکته بسیار مهمی است.بسیاری از ما در همین قدم اول،نه تنها به سمت انسان شدن گام بر نمی داریم،بلکه خیلی سریع”آدم بودن”خود را نیز فراموش می کنیم و به سرعت به “حیوان” تبدیل می گردیم.
مولوی این مفهوم را بسیار زیبا در داستان “باز و کمپیر زن” بیان می نماید:
“بازی از اردوی شاه می گریزد و در خانه پیرزنی فرود می آید.پیرزن از پرهای بلند و ناخن های دراز باز تعجب می کند و پروبال و ناخن باز را همچون مرغان خانگی می پیراید.
گفت نااهلان نکردندت بساز
پر فزود از حد و ناخن شد دراز
دست هر نااهل بیمارت کند
سوی مادر آ که تیمارت کند
باز که دچار زندگی نکبت باری شده است در آرزوی آن است که دوباره نزد شاه بازگردد.سرانجام شاه او را در خانه پیرزن می یابد و می گوید این سزای کسی است که از نزد شاه گریخته است.
این سزای آنکه از شاه خبیر
خیره بگریزد به خانه گنده پیر
باز می گوید :اگر دوباره به من التفات کنی (توبه) صاحب همان پرهای بلندی می شوم که می توانم در اوج آسمان پرواز کنم.
باز گفت ای شه پشیمان می شوم
توبه کردم نو مسلمان می شوم
گرچه ناخن رفت چون باشی مرا
برکنم من پرچم خورشید را
ورچه پرم رفت چون بنوازیم
چرخ بازی گم کند در بازیم”
در داستان مولانا،باز تمثیلی از روح آدمی است که در این دنیا گرفتار شده و آرزو دارد دوباره به ملکوت خدا(شاه) بپیوندد.به این دنیا نباید دل بست که مایه دور شدن آدمی از اصل و ریشه خود است.
مجو درستی عهد از جهان سست بنیاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است