برچسب ها بـ ‘تلگرام’

کوچه مردها 199

چهار شنبه, 25 ژانویه, 2017

شروع اعتصابات را می توان به عنوان تیر خلاص حیات نظام قبلی محسوب کرد.تصمیم گرفته شد پانزدهم خرداد کل مملکت تعطیل شود و به این ترتیب آزمایشی در مورد اعتصابات بعدی صورت پذیرد.نتیجه اعجاب آور بود.آن موقع امکان ارتباطات مجازی مثل تلگرام و… وجود نداشت و مردم از طریق تلفن و پیغام از همدیگر مطلع می شدند اما با این وجود واقعا می توان ادعا کرد که در پانزدهم خرداد سال 1357 تقریبا کل مملکت تعطیل بود.
بعد از این واقعه معلمان آموزش و پرورش اولین گروهی بودند که ابتدا با طرح مسائل صنفی و بلافاصله با طرح خواسته های سیاسی دست به اعتصاب و تعطیلی مدارس زدند.دانش آموزان هم که همیشه از هر نوع تعطیلی استقبال می کنند!
به سرعت دانشگاه ها،بانک ها،گمرک و راه آهن به این اعتصابات پیوستند و دامنه آن در زمان کوتاهی به همه سازمان ها و نهادهای دولتی رسید ،اما اوج این کار در تاریخ بیست و دوم مهر 57 و با اعتصاب کارکنان وزارت نفت و پالایشگاه ها بروز نمود.
رژیم این یکی را نمی توانست تحمل کند.ارتش شاه به پالایشگاه ها حمله نمود و مثلا در پالایشگاه آبادان بیش از هفتاد نفر از کارکنان را دستگیر نمود و با خود برد و همین کافی بود تا بقیه کارکنان هم کاملا دست از کار بکشند .بلافاصله کارکنان دیگر پالایشگاه ها همچون خارک،اهواز،گچساران، آغاجاری، مسجد سلیمان و…. دست از کار شکستند و به این ترتیب ستون فقرات اقتصادی رژیم شاه را شکستند.

قدرت 1

شنبه, 26 نوامبر, 2016

مدتی است در تلگرام و دیگر کانال های مجازی موج بزرگی از ذکر بزرگی های ایران باستان و کوروش و داریوش و بیان عظمت های آن دوران به راه افتاده و تقریبا همه برای آن روزگاران دلتنگی می کنند!
اما با نگاهی به رفتار قدرتمندان تاریخ معاصر مثل انگلیسی ها و اسپانیایی ها و شوروی و آمریکا می توان سریعا به نتیجه رسید که کسب برتری جهانی و به اصطلاح”ابر قدرت ” شدن جز با زور و سرکوب ملل دیگر امکان پذیر نمی باشد و اصولا شرط قوی ماندن و برتر بودن سلطه بر ملت های ضعیف تر و چپاول آنها می باشد.
فکر می کنید در دوران پادشاهان باستانی و قدرتمند ما اینگونه نبوده است؟
شنبه آینده بیشتر به مقوله”قدرت” و “قدرت پرستی” خواهیم پرداخت.

دزد جوانمردی

شنبه, 28 نوامبر, 2015

متن زیر را سایت عصر ایران از گروه تلگرامی کشکول انتخاب کرده است:

اسب سواری ، مرد افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست . مرد سوار دلش به حال او سوخت . از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند.

مرد افلیج وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و گفت: اسب را بردم ، و با اسب گریخت!
اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب ، داد زد : تو ، تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!

اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم! مرد افلیج اسب را نگه داشت . مرد سوار گفت : هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی ؛ زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند!

حکایت ، حکایت روزگار ماست اسب قدرت را به افلیج های ذهنی دادیم. آنها نه فقط اسب که ایمان ، اعتماد و نان سفره مان را بردند.

آی قدرت سواران ، نگوئید چگونه سوار اسب قدرت شدید.

دوستان خود را از دست نده!

چهار شنبه, 11 می, 2011

در سرتاسر دنیا دوستانی دارم

در این شهر بزرگ که پایانی ندارد

روزها در گذرند و هفته ها به سرعت سپری می شوند

و قبل از اینکه متوجه شوم یک سال گذشته!

و چهره دوست قدیمی خود را نمی بینم

برای اینکه زندگی یک مسابقه سریع و وحشتناک است

می داند که هنوز دوستش دارم

اما زمانی که من زنگ درب او را می زدم و او زنگ درب مرا

ما جوانتر بودیم

و حالا سرمان شلوغ است

خسته از این بازی احمقانه

خسته از نام گزاری ها

فردا به خود می گویم،به دوستی زنگ بزنم

فقط نشان دهم که به فکرش هستم

اما فردا می آید و می رود

و فاصله بین ما زیادتر و زیادتر می شود

در نزدیکی ها ،هنوز دوردستهایی هست

تلگرام:آقا،امروز دوستت مرد!

و این چیزی است که به دست می آوریم و مستحقش هستیم

در نزدیکی ها،دوستی ناپدید می گردد

همیشه به خاطر داشته باش،منظورت از چیزی که می گویی چیست؟

اگر کسی را دوست داری ،به او بگو

از اظهار وجود خودت،نترس

در دسترس باش و به دیگران بگو چه نظری نسبت به تو دارند

روزت را دریاب و هرگز حسرت گذشته را مخور

و مهم تر از همه،به دوستانت نزدیک باش

به آنها که کمک کردند که از تو شخصیتی بسازند که امروز هستی