برچسب ها بـ ‘تقوی’

عقل و عشق 1

چهار شنبه, 26 جولای, 2017

معمولا عقل و عشق را دو نیروی متضاد در وجود آدمی می دانند و چنین می گویند که وجودی که عشق بر آن حاکم شود،دیگر از عقل در آن اثری نخواهد بود.
خواجه عبدالله انصاری میفرماید:
عقل گفت: من سبب کمالاتم
عشق گفت: نه من دربند خیالاتم
عقل گفت: من مصر جامع معمورم
عشق گفت: من پروانه دیوانه مخمورم
عقل گفت:من بنشانم شعله غنا را
عشق گفت: من درکشم جرعه فنا را
عقل گفت: من مونسم بوستان سلامت را
عشق گفت: من یوسفم زندان ملامت را
عقل گفت: من سکندر آگاهم
عشق گفت: من قلندر درگاهم
عقل گفت: من صراف نقره خصالم
عشق گفت: من محرم حرم وصالم
عقل گفت:من تقوی به کار دارم
عشق گفت: من دعوی چه کار دارم
عقل گفت: من در شهر وجود مهترم
عشق گفت: من از بود و وجود بهترم
عقل گفت: مرا علم و بلاغت است
عشق گفت: مرا از هر دو عالم فراغت است
عقل گفت: من قاضی شریعتم
عشق گفت: من متقاضی ودیعتم
عقل گفت: من دبیر مکتب تعلیمم
عشق گفت: من عبیر نافه تسلیمم
عقل گفت:من آیینه مشورت هر بالغم
عشق گفت: من از سود و زیان فارغم
عقل گفت:مرا لطایف غرایب یاد است
عشق گفت: جز دوست هر چه گویی باد است
عقل گفت:من کمر عبودیت بستم
عشق گفت: من بر عقبه الوهیت مستم
عقل گفت:مرا ظریفانند پرده پوش
عشق گفت: مرا حریفانند دردنوش

ایران و ایرانی 44

یکشنبه, 7 آوریل, 2013

آقای حسن نراقی هم در کتاب “جامعه شناسی خودمانی”به این مقاله اشاره می کند و می نویسد:

تا آن جا که خود به یاد دارم،تعداد کتابهایی که در زمینه انتقاد از رفتارهای فردی و اجتماعی مان تابحال منتشر شده واقعا به زحمت به تعداد انگشتان دست می رسد.از طنزهای نغز عبید که بگذریم،بزرگان و ادیبانمان بیشتر در اشارات غیر مستقیم به روحیاتمان پرداخته اند و آنهم بیشتر در قالب وعظ و نصیحت،اما از روانشاد مهندس مهدی بازرگان کتابی در دسترس هست به نام “سازگاری ایرانی”که به اعتبار آزادی بیش از حدی که آن زمان وجود داشته،نه نام مولف را بر خودش دارد و نه تاریخ انتشار!

انسان واقعا حیرت زده می شودوقتی می بیند این مرد بزرگ،حدود شصت سال پیش درد را چگونه تشخیص داد و اعلام هم کرد اما طبق معمول هیچکس این بحث را جدی نگرفت.

ایشان در آن کتاب می گویند:

ضمنا نباید فراموش کرد که روح ایرانی چندان خالص،الهی و استوار برپایه های محکم تقوی و حق پرستی نبوده است.در اشعار فارسی اسم خدا را زیاد می بینیم و همینطور هم در همان ابیات اسم می و معشوق را……

در شدیدترین دورانهای تقدس و تشیع و در دربارهای صفویه و قاجاریه به حداکثر شرابخواری و زن بازی و عیاشی برمی خوریم.

و اضافه می کند:دروغ و تقلب هم شاید در میان هیچ ملتی اینگونه رایج نبوده است.

وقتی صحبت از سر بقای سه هزار ساله ایران می شود،می گوید:

وقتی بنا شد ملتی بطور جدی با دشمن روبرو نشود،تا آخرین نفس نجنگد و بعد از مغلوب شدن سرسختی و مقاومت نکند بلکه تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد ،اعراب که می آیند در زبان عربی کاسه گرمتر از آش شده و صرف و نحوشان را بنویسد و ابداع کندو………دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردم از صفحه روزگار برداشته شود!