برچسب ها بـ ‘تقدیر’

کرونا و بشریت 1

شنبه, 25 آوریل, 2020

نمی دانم حکمت خدا بوده یا سوء استفاده بشر از مختار بودنش که ، بشریت همواره در حال جنگ و جدال با یکدیگر و نابودی زیست بومش بوده است!
تاریخ را که مطالعه می کنیم ،می بینیم هرکه به قدرت رسید،سعی در توسعه روز افزون قدرتش در جهان و به هر قیمتی بوده ، و از طرف دیگر مردم عامی هم در ذات خود قدرت را می پرستند! نمونه های زیادی داریم که مردم از قدرتمندان ظالم پس از سال ها به نیکی یاد می کنند و حتی مزار آن ها را تبدیل به مکان هایی برای تقدیر و حتی پرستش آنان می کنند. نمونه های زیادی در تاریخ از این موارد می توان مثال زد. تا به حال به مزار افرادی چون تیمور لنگ و استالین و شاهان ملل مختلف نرفته اید!؟
خلاصه اش این است که هرکه بر مسند قدرت نشست و شرایط اجازه داد،سعی نمود که نظمی نوین بر اساس عقایدش را در جهان ترویج و مستقر کند،ولو به قیمت نابودی میلیون ها انسان بی گناه.
به تدریج استبداد فردی جای خود را به استبداد ملی و کشوری داد. تاراج اموال ملت های مختلف توسط پرتغالی ها و اسپانیایی ها و انگلیسی ها و ….. نمونه های بارزی از این وحشیگری ها تحت عنوان استعمار و حکمرانی یک کشور بر دیگر کشورهاست.
و نهایتا با بیداری ملت ها و استقلال یافتن یکایک آنها، سعی قدرتمندان بر حاکمیت یک سیستم یا مکتب فرهنگی – اقتصادی برای به سلطه کشیدن بشریت شد.یک جبهه کمونیسم را ابداع نمود و سعی کرد دنیا را به اصول آن دعوت نماید و بر بخشی از جهان مسلط گردید و دیگری نظام سرمابه گذاری را.
سالها درگیری و رقابت و منازعه این دو مکتب برای نابود کردن دیگری و حاکمیت بر سرتاسر جهان تحت عنوام “جنگ سرد” ادامه داشت. در این میان برخورد با مقولبه ای به نام دین (که بشر را تنها تابع خداوند می دانست و بس) به این صورت بود که یکی دین را افیون توده ها می دانست و دیگری رابطه ای خاص و خصوصی بین فرد و خدا ، و سیاست و مدیریت اجتماعی را کاملا مستقل از آن می داند(سکولاریسم).
بالاخره سرمایه داری موفق شد کمونیسم را تقریبا در جهان نابود و بی اثر کند و خود پدیده ای به نام “نظم نوین جهانی” را به دنیا و بشریت پیشنهاد نماید.

خدا عشق است 9

سه شنبه, 7 مارس, 2017

نمی دانم اینجا که ایستاده ام تقدیر من است یا تقصیر من؛
اما وقتی یافته هایم را با باخته هایم مقایسه می کنم,می بینم چون خدا را یافتم هرچه باختم مهم نیست؛
آموختم که تمام زندگی فقط قانون عشق بازی خدا با ماست
آموختم که خدا عشق است و عشق تنها خداست؛
آموختم که وقتی ناامید می شوم,خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظار می کشد که به رحمتش امیدوار شوم؛
پس ناامید نشو و به او امیدوار باش؛
که فقط با او آرام می گیری
الا بذکرالله تطمئن القلوب “

آتش بدون دود 2

سه شنبه, 23 آوریل, 2013

مردم باید اشتباهات تو را جمع کنند،از مجموع اعمالی که انجام داده ای کم کنند،و بعد ببینند چه چیز باقی می ماند.باقیمانده مهم است نه تعداد اشتباه

***********************

دریا به مرداب نمی ریزد،و اگر ریخت،دیگر دریا نیست،مرداب است.

***********************

فرزندی که آگاهانه از خواسته های پدر سرپیچی می کند،به نوسازی تاریخ می رود،اما پدری که از فرزندان آگاه خویش روی می گرداند،تنها خود را نابود می کند.

***********************

اعتماد کور،بزرگترین دلیل درماندگی است.

************************

تا آن هنگام که رهبران و پیشگامان،مظهر اراده آگاه توده ها نباشند،و تا توده ها،سوای شعور تاریخی شان، خود به مرحله تحلیل عینی لحظه به لحظه حوادث نرسند،فریب خوردن،و به بیراهه کشانده شدن ،و تن به تقدیر آوارگی و درماندگی سپردن،برای توده ها ،امری است نه چندان غریب و بعید.

***********************

آنها که نمی جویند و نمی پرسند و نمی شناسند،خیل کوران را مانند،دلبسته بن عصای بینایی،و وای اگر آن بینا به راه خویشتن برود نه راهی که کوران را آرزوست،و وای اگر آن به ظاهر بینا،خود در معنا کوری باشد که بن عصای بیگانه ای را گرفته باشد.

ایران و ایرانی 38

یکشنبه, 20 ژانویه, 2013

مربی و مشوق و رسوم خوب و رهبران خوب که بفرض در اختیار ملت های “پیش افتاده خوشبخت” وجود دارد،مگر از آسمان یا خارج از کشور به نزدشان آمده است و از خود مردم و محیط نجوشیده است؟

پس در هر حال مسئله به خود ما برمی گردد و باید دید که چطور شد از میان آنها مربی و مشوق و معتقدات و رهبران خوب بیرون آمد؟ و اگر بگوییم که:دلیلش این است که آنها دارای تربیت و تمدنند،با چنین بیانی گرفتار دور تسلسل خواهیم شد.

خیلی از درس خوانده ها تقصیر نابسامانیها و عقب افتادگی ها را به گردن امثال اسکندر ،حمله اعراب،چنگیز،تیمور و بالاخره سیاست خارجی و استعمار قرن اخیر که تماما از خارج وارد شده است، می اندازند.در قدیم نیز پای قسمت و تقدیر یا فلک غدار را پیش می کشیدند.در حالی که حوادث و عوامل خارجی ،چه آسمانی و چه زمینی ،اولا برای همه ملتهای دنیا بوده و هست،و ثانیا با قبول اینکه موثر است تازه یکطرف قضیه را تشکیل می دهد.طرف دیگر قضیه که از مقابل و ترکیب یا عکس العمل آن با طرف اول،سرنوشت شخص یا ملت را تعیین می نماید،خود مردمند.

البته نمی توان انکار کرد که هم تشکیلات و سازمان یک جامعه عامل موثر در طرز ساختمان مردم است،هم تعلیم و تربیت نقش بزرگی بازی می کند،هم حوادث طبیعی و هم حرکات خارج از مرزی….

و هم خیلی چیزهای دیگر،که مهمتر از همه آنها خصائل نژادی و ساختمان موروثی جسمی و فکری و روانی فرد و اجتماع است.شما بر حسب آنکه از نطفه و جنین چه خصوصیاتی را به ارث برده باشید،استعدادها و امکانات معینی در وجودتان پرورش پیدا می کند و آن استعدادها و امکانات هستند که در برخورد با موثرهای محیطی و تربیتی ،پذیرش متناسبی را بروز داده ،عکس العملها و افعال و مکتسبات شما را تنظیم می نمایند.

مسلم است که بشر را با تربیت و تلقین و تمرین نیز می توان تغییر داد اما علاوه بر آنکه تربیت کننده بالاخره فرد برخاسته ای از میان محیط و مردم است ،متخصصین علم تعلیم و تربیت هم قبول دارند و این یک نظر کلاسیک است که :برنامه تربیتی نیز تا حدود زیادی باید بر حسب کیفیات نژادی و روحی و استعدادهای موروثی تنظیم و تطبیق داده شود.

 

ایران و ایرانی(1)

یکشنبه, 8 آوریل, 2012

چند سال پیش در جاده هراز تصادف بدی کردم.در حالی که از شدت ترافیک روبروی پلیس راه جاجرود همه ایستاده بودیم،خودرویی با سرعت حدود نود کیلومتر از پشت سر به ماشین ما کوبید.ظاهرا راننده جوان آن خودرو در حال تنظیم دستگاه پخش خودرو بوده و سرش پایین بود.بخاطر فاصله چند متری با پلیس راه،کار بررسی و صدور کروکی خیلی زود انجام شد و بعد از فرستادن خانواده به سمت منزل با اتومبیلی دیگر،ماشین خود را با جرثقیل به تعمیرگاهی در تهران رساندم و روز بعد برای کارهای بیمه به شرکت بیمه مراجعه کردم.

در نهایت تعجب مسئول بیمه اعلام کرد:به این تصادف مشکوکم و ممکن است ساختگی باشد!

گفتم:مدارک پلیس راه و اذعان راننده کافی نیست؟

گفت:خیر،و به هیچ صراطی مستقیم نشد که نشد.از یکی از دوستانم که مدیرعامل شرکت بیمه دیگری بود کمک خواستم و پس از تماس های او متوجه شدم که آن آقای مسئول بیمه در گرفتن خودروی خود از شرکت ایران خودرو خیلی اذیت شده و قسم خورده بود که در اولین برخوردش با یکی از مدیران ایران خودرو ،انتقام بگیرد!

دو روز پیش همسرم را برای سفر خارج از کشور به منظور عمل پزشکی سختی به فرودگاه رساندم.هنگام تهیه بلیط مبلغی را هم برای کمک های پزشکی تا بیمارستان پرداختم.اما در فرودگاه تهران، مسئول این کار بعد از اینکه با خوشرویی ایشان را از ما تحویل گرفت و روی ویلچر مستقر کرد و بعد از رفتن ما ،او را حدود یک ساعت در گوشه ای روی ویلچر رها کرد و رفت،و این در حالی بود که برگه پذیرایی در لانژ فرودگاه در تمام این مدت در دستان همسرم بود!

هر کدام از ما تجربیات بسیار تلخ و دلگیر کننده ای مثل موارد فوق داریم.در تمامی سطوح جامعه،از بالا تا پایین و در تمامی طبقات و اقشار جامعه .به راستی ما را چه شده است؟

تاریخ ما حکایت از مردمی سلحشور و راستگو و دیندار و نوعدوست می کند ،اما واقعیت های اطراف ما خلاف اینها را به ما نشان می دهد.

واقعیت تلخ این است که دچار”انحطاط فرهنگی”شدیدی شده ایم و در سلسله بررسی های تحت عنوان”ایران و ایرانی”می خواهیم به علل پیدایش این مطلب و راه های چاره بپردازیم،اما در این میان باید به چند نکته اولیه اشاره نمود:

الف- در قضاوت روی این نوشته ها عجله نکنید.ممکن است در بررسی نوشته ها در مقاطع مختلف ،گمان کنید که من علاقه خاصی به مقطعی خاص از تاریخ این سرزمین دارم.اینگونه نیست.بیطرفی در تحقیق اصل مسلمی است که هرگز نباید از آن عدول کرد.

ب- تاریخ،این قصه گوی پیر همیشه بیدار کمتر توانسته بیطرف بماند.علتش هم این است که بیشتر میهمان شاهان و کاخ ها بوده است تا نظاره گر وضع مردم عادی در کوچه و بازار!

در برسی متون تاریخی باید با دقت زیادی عمل کرد.

ج-وقتی مردمی در پاسداری از اصول و ارزش ها سست و کاهل شدند،هیچ گناهی متوجه مکتب و اصول ارزشی مورد ادعایشان نیست.چرا که این مکاتب و اصول روزگاری تحولاتی عظیم در جوامع ایجاد کرده اند،پس قوی هستند و سازنده.این ما هستیم که آنها را آلوده به زنگار خرافات و جهل خود می نماییم و سیاهشان می کنیم.هشیار باشیم.

د – در تهیه این مطالب و نوشته ها از نتیجه بررسی های صاحبنظران بسیاری بهره برده ام که روزی در انتهای این سلسله نوشته ها(اگر عمری باشد)همه را نام خواهم برد.روزگار عجیبی است.اگر نوشته کسی را به نام خود منتشر کنی ،به تو اتهام سرقت ادبی خواهند زد اما اگر همین کار را از روی چندین اثر و نوشته انجام دهی،به آن نام “تحقیق ادبی”خواهند داد و از تو تقدیر خواهند نمود!

ه- و نهایتا اینکه امید بسیار دارم شما ساکنین و آیندگان به معبد نوعدوستی،با اظهار نظرها و راهنمایی های اندیشمندانه خود این نوشتار ها را غنی و کامل نمایید.

بدون یاری شما،به نتیجه ای نخواهیم رسید.

از سر دلتنگی

یکشنبه, 1 ژانویه, 2012

روی قبرم بنویسید کسی بود که رفت

لحظه ای از غم ایام نیاسود و برفت

بنویسید که یک عمر کسی را کم داشت

در نگاهش اثر از حادثه مبهم داشت

بنویسید هوای دل او ابری بود

بنویسید که اسطوره بی صبری بود

روی قبرم بنویسید،دلی عاشق داشت

دورتادور دلش ،یاس و اقاقی می کاشت

بنویسید که با عدل جهان،مسئله داشت

بنویسید به تقدیر و قضا،ایمان داشت

بنویسید جوان رفت،کهنسال نبود

بنویسید اگر حرف نزد،لال نبود

پاسخ “رند شیرازی”به سوالم که:تکلیف ما در این روزگار چیست؟

سه شنبه, 21 دسامبر, 2010

از حافظ پرسیدم و گفت:

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند

پنهان خورید باده که تکفیر می کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می برند

عیب جوان و سرزنش پیر می کنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز

باطل در این خیال که اکسیر می کنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید

مشکل حکایتی است که تقریر می کنند

تشویش وقت پیر مغان میدهند باز

این سالکان نگر که چه با پیر می کنند

صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید

خوبان در این معامله تقصیر می کنند

ما از برون در شده مغرور صد فریب

تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

قومی دگر حواله به تقدیر می کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر

کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

چون نیک بنگری همه تزویر می کنند