برچسب ها بـ ‘تفاهم’

تفاهم؟

سه شنبه, 26 سپتامبر, 2017

مقالات 107

یکشنبه, 27 آگوست, 2017

از دکتر محمود سریع القلم 1

تا به‌حال فرصت کرده‌اید فکر کنید چرا کشورهای شرق آسیا در آرامش، کار و زندگی می‌کنند؟ هم در داخل به تفاهم رسیده‌اند و هم با محیط خارجی. آن‌ها کدام راه را انتخاب کرده‌اند؟ با توجه به تاریخ و حساسیت‌های ملی و هویتی، عموم این کشورها در یک مسیر مطمئن، هم در حال پیشرفت هستند و هم منطقه‌ای بهم تنیده و صلح‌آمیز ایجاد کرده‌اند. در عین حال، تنش‌ها و اختلافات خود را دوجانبه و چندجانبه و بدور از هیاهو، مدیریت می‌کنند.
طبق آمار شش ماه گذشته، ۳۹ بانک چینی، ژاپنی و کره جنوبی، رویهم ۳۷ تریلیون دلار سرمایه دارند. بزرگترین بانک جهان، بانک صنعتی و تجاری چین با ۳٫۶ تریلیون دلار سرمایه است. کره‌ جنوبی با ۷ بانک و دو تریلیون دلار سرمایه در میان ۱۵ کشور برتر دنیاست. در مقابل، ۳۷ بانک آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان، ۳۳ تریلیون دلار سرمایه در اختیار دارند. بزرگترین بانک در میان کشورهای خاورمیانه، بانک ملی قطر با ۱۹۰ میلیارد دلار سرمایه است.
پاسخ به سئوال‌های فوق این متن می‌تواند از زوایای مختلف ارائه شود. اما آنچه مطالعات علمی به ما می‌گوید از این قراراست: عموم کشورهای آسیایی، به نوعی تفاهم داخلی رسیده‌اند.

ایران و ایرانی 110

چهار شنبه, 10 آگوست, 2016

ما با دولت‌های منطقه‌، همکاری‌های جدی و پایداری نداشته‌ایم. البته از ديدگاه توسعه‌گرايان، من این ‌را به فرهنگ ایرانی مرتبط مي‌دانم. امیدوارم اشتباه کنم، ولی مطالعه و تحقیق و مشاهده، این را به من می‌گوید. حتي به‌لحاظ تاریخی، من از فرهنگ عمومی و رایج ایرانی این ‌را می‌فهمم كه ایرانی‌ها در سهیم‌شدن با همدیگر مشکل دارند. به‌نظر می‌رسد که لابه‌لای رفتارهای فرهنگی ما چنین ناخودآگاهی وجود دارد که اگر من با کسی همکاری کنم، از ابهت، شوکت، جایگاه و امنیتم کم می‌شود. بنابراین حس همکاری در ایرانی‌ها بسیار کم است. این‌ را مي‌توان در ساختمان‌ها، برج‌ها و بین نخبگان فکری مشاهده کرد. شما چند هزار کتاب در غرب می‌بینید که دو یا چند نفر با هم نوشته‌اند؟ اساسا آنها معتقدند کار فکری، یک کار جمعی است. اکثر تکست‌بوک‌ها یا کتاب‌های درسی در همه رشته‌ها- اعم از مهندسی، پزشکی، هنر و علوم انسانی- توسط چندین نفر نوشته شده است؛ اما ما این تفاهم را برای کار جمعی نداریم.
اساسا توسعه یعنی سیستم و سیستم هم یعنی همکاری. این‌ را در رانندگی و فعالیت‌های اجتماعی هم می‌بینید. یک دلیل که ما در ایران نمی‌توانیم حزب پایدار تشکیل دهیم؛ همین مسئله همکاری است. در تاریخ ایران می‌بینید که احزاب، شکل می‌گیرند و بعد، زود منشعب می‌شوند. دلیلش این است که مسائل را به صورت صفر و یک می‌بینند. ما به دیگران می‌گوییم یا شما حرف ما را قبول کنید یا اینکه بروید کنار؛ ما کار خودمان را می‌کنیم. در فرهنگ عمومی هم همین رفتار را می‌کنیم. فکر می‌کنم نداشتن حس همکاری و اینکه ما خود را معمولا خیلی بزرگ‌تر از آنچه هستیم، می‌بینیم؛ اجازه نمی‌دهد در سطح منطقه نیز همکاری کنیم. چهار سال پیش، وقتی ترکیه، سیاست‌های متفاوت با ما نسبت به سوریه اتخاذ کرد، بعضی از رسانه‌های ما الفاظ بسیار ناپسندی درباره سیاست خارجی ترکیه به کار بردند- آن‌هم ترکیه‌ای که خیلی با آن ارتباط داریم و آمارها نشان می‌دهد سال گذشته شش میلیون ایرانی به ترکیه رفته‌اند- به‌‌اين‌دلیل که ما معتقديم ترکیه هم بايد مثل ما مسائل را ببیند. اگر نمی‌بیند حتما وابسته است، اشتباه می‌کند و خیلی القاب دیگر.
این، تا حدودي ریشه فرهنگی دارد و به نحوه فکرکردن ما ایرانی‌ها ربط دارد. به‌نظر می‌رسد در فرهنگ عمومی ما، متفاوت‌بودن در افکار و باورها، امری نامعقول تلقی می‌شود. من درباره سیاست صحبت نمی‌کنم؛ بلکه مسائل اجتماعی و حتی در حیطه مسائل علمی و دانشگاهی ارجاع می‌دهم. به‌نظر می‌آید ما در صحنه عمومی با فضایی روبه‌رو می‌شویم که یکسان فکر کنیم و تلقیات ما از مسائل مشترک باشد. متفاوت‌بودن در فرهنگ عمومی ما خیلی پسندیده نیست. در بعضی کشورها، متفاوت‌بودن نوعی حق فردی است. ما با کشورهایی که مواضع متفاوت دارند بسیار سخت کار می‌کنیم. عرف جهانی این است که باید آن‌قدر صحبت کرد تا به تفاهم و اجماع رسید.

ایران و ایرانی 86

چهار شنبه, 1 جولای, 2015

طیف مسائلی که در داووس مطرح می‌شود بسیار گسترده است، ضمن اینکه تمرکز بر مسائل اقتصادی است اما مباحثی درباره محیط زیست،‌ وضعیت آب و هوا، مشکل آب، رقابت ژئوپلیتیک، آینده روابط ژاپن و چین، وضعیت آمریکای لاتین، افراطی‌گری، نقش سازمان‌های غیردولتی در سیاست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی هم از جمله عناوینی هستند که در نشست‌ها مطرح شد. اما در اجلاس امسال یک موضوع بسیار برجسته بود و آن اینکه همه کشورها به درجات بسیار بالاتری از همکاری و هماهنگی نیاز دارند و گفته می‌شد که بعد از سال‌ها گفت‌وگو و مذاکره و هماهنگی، چین و آمریکا موافقت کردند تا سال 2030، معادل 30 درصد از میزان گازهای گلخانه‌ای را در جو زمین کاهش دهند و این نشان‌دهنده همکاری دو قدرت صنعتی جهان است.

چه در سطح مسائل منطقه‌ای و چه در مسائل بین‌المللی، واژه‌های همکاری، هماهنگی،‌ تفاهم و نظرخواهی متقابل به‌طور متناوب مطرح می‌شد. طبق یک ارزیابی که در داووس مطرح بود، گفته شد که امروز بالاترین میزان همکاری در سطح جهانی در بین کشورهای آسیایی وجود دارد و کمترین همکاری در منطقه خاورمیانه است که در آن اوج قطبی شدن فکر، عمل، اندیشه، سیاست و جریان‌های اجتماعی وجود دارد. منطقه آسیا بهترین عملکرد اقتصادی را در دنیا دارد و بیشترین همکاری بین دولت‌ها، شرکت‌ها و سازمان‌های غیردولتی در آن قابل مشاهده است. مثلاً در منطقه «آسه‌آن» که 10 کشور در آن عضو هستند و حدود 620 میلیون نفر جمعیت را در‌بر می‌گیرد، حداقل نرخ رشد اقتصادی 5 درصد است و از طریق ایجاد راه‌آهن و جاده، سرمایه‌گذاری‌های وسیعی شده که این کشورها به همدیگر قفل شوند و رفت‌وآمد شهروندان به راحتی امکان‌پذیر باشد.

در عین حال اوج رقابت بین کشورها در منطقه آسه‌آن در جریان است. در مجموع روسای سازمان‌های مالی بین‌المللی مانند آی‌ام‌اف (IMF) و بانک جهانی و روسای دولت‌ها مانند خانم آنگلا مرکل صدراعظم آلمان یا فرانسوا اولاند، رئیس‌جمهور فرانسه که دو شخصیت برجسته اجلاس امسال داووس بودند بر هماهنگی، همکاری و نزدیک کردن دیدگاه‌ها و ایجاد تفاهم بین دولت‌ها و سازمان‌های تصمیم‌گیرنده تاکید فراوان داشتند.

رسالت بشري از ديدگاه من(1)

سه شنبه, 8 مارس, 2011

در دوماه گذشته،چله نشینی خود را(پس از موضوع عرفان)در مورد رسالت بشری آغاز و به انجام رساندیم.

متاسفانه استقبال و اعلام نظرهای همراهان معبد نوعدوستی بسیار ضعیف بود و حتی به تعداد انگشتان دست هم نظری ابراز نشد!؟ اگر همین نزدیک دویست نفر بازدید کننده متوسط روزانه را یک نمونه آماری فرض کنیم،به خوبی با توجه به مطلب بالا می توان دریافت که چرا در جامعه کنونی ما این همه تعارض و سردرگمی فرهنگی و اجتماعی وجود دارد؟

واقعیت این است که بیشتر جوانان کشور ما،توجهی به سوالات اساسی هر فرد در زندگی به منظور شناسایی تکلیف و رسالت خود در جهان و در دوره زندگی خود ندارند و این واقعیت بسیار تلخی است،چرا که باعث تلف شدن عمر عزیز و غیر قابل بازگشت آنان می گردد.

واقعیت دیگر این است که دنیا را “اعتقاد” می گرداند و در هر جامعه ای معتقدان و مومنین اعتقادی هستند که با درجه ای از ایمان به اعتقادشان،حتی به بهای فدا کردن جان شیرین،آنقدر مبارزه می کنند که حاکمیت آن جامعه را به دست گیرند و حق هم همین است.به اعتقاد من در بین همه آنچه که خوانده ام و شنیده ام،زیباترین و کاملترین و سازنده ترین عبارت،مربوط به امام سوم شیعیان،حسین ابن علی است که می فرماید(نقل به مفهوم):

“زندگی یعنی کسب یک اعتقاد و مبارزه در راه حاکمیت آن اعتقاد”

و به قول دکتر شریعتی در کتاب “کویر”:

هر موجودی در طبیعت،آنچنان است که باید باشد و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد،نیست. چه پست و حقیرند،آنها که فاصله میان”آنچه هست”شان با “آنچه باید باشد”شان نزدیک است.

در این چله نشینی ،من از افراد مشهور و صاحب نامی ،در دسته های زیر،مطالب مربوط به موضوع رسالت و وظیفه بشر را جمع آوری و ارائه نمودم:

-مبلغان دینی همچون:مسلمانان،مسیحیان،زرتشتیان و مسیحیان

-بی خدایان

-عالمان و عارفان

-فیلسوفان

-شاهان و قدرتمندان

-هنرمندان

-مبتکران و خلاقان

-درویشان و فقیران

-مصلحین اجتماعی

-نویسندگان و شاعران

و اکنون نوبت آن است تا به بیان نظرات خود در این مورد بپردازم و از شما همراهان معبد نوعدوستی نیز درخواست نمایم،چکیده نظرات خود را ابراز نمایید که جامعه پرسشگر امروز ما ،سخت محتاج و تشنه آن است،حتی اگر خودش نداند!

ابتدا برای بیان لزوم آگاهی به “تکلیف و رسالت بشر”به ارائه مطلبی از کتاب”دنیای سوفی”نوشته”یوستین گردر” می پردازم که مطالعه این کتاب را به همه توصیه می کنم:

بسیاری از مردم، هر کدام، یک سرگرمی دارند بعضی سکۀ قدیمی یا تمبر خارجی جمع می کنند، برخی به کاردستی مشغول می شوند، دیگران در اوقات فراغت به ورزش می پردازند.

گروهی از کتاب خواندن لذت می برند. ولی ذوق مطالعۀ آنها بسیار با هم متفاوت است. عده ای فقط روزنامه یا چیزهای فکاهی می خوانند، جمعی رمان دوست دارند، مابقی هم چه بسا خواندن کتابهای ستاره شناسی، طبیعت وحشی یا کشفیات علمی را ترجیح می‌دهند.

اگر من به اسب یا به سنگهای قیمتی علاقمند باشم نباید انتظار داشته باشم که بقیه هم در سلیقه من  سهیم باشند. اگر من کلیۀ برنامه های ورزشی تلویزیون را با لذت تماشا می کنم، باید این واقعیت را بپذیرم که افرادی هم حوصله شان از ورزش سر می رود.

آیا چیزی هست که همه به آن علاقمند باشیم؟ آیا چیزی هست که مربوط به همه- صرف نظر که کی هستند و کجای جهان زندگی میکنند- باشد؟ آری، مطالبی هست که قطعا مورد علاقۀ همگان است. و موضوع بحث ما دقیقاً همینهاست.

مهمترین چیز در زندگی چیست؟ اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا. اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می‌میرد، خواهد گفت گرما. و اگر از آدمی تک وتنها همین سوال را بکینم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدمها.

ولی هنگامی که این نیازهای اولیه برآورده شد- آیا چیزی می‌ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی. به عقیدۀ آنها آدم نمی‌تواند فقط   در بند شکم باشد. البته همه خورد و خوراک لازم را دارند. البته که همه محتاج محبت و مواظبت اند. ولی از اینها که بگذریم-یک چیز دیگر هم هست که همه لازم دارندريا، و آن این است که بدانیم ما کیستیم و در اینجا چه میکنیم.

علاقه به این که بدانیم ما کی هستیم امری تصادفی چون جمع کردن تمبر نیست. جویندۀ این مطلب در بحثی شرکت می کند که با پیدایش بشر بر کره زمین آغاز شد و هنوز ادامه دارد. این که جهان، زمین، چگونه وجود یافت، موضوعی بس مهمتر و بزرگتر از این که چه کسی در بازیهای المپیک پیشین بیش از همه مدال برد.

بهترین راه نزدیک شدن به فلسفه پرسیدن یکی چند پرسش فلسفی است:

جهان چگونه به وجود آمد؟ آیا در پس آنچه درخ می دهد اراده یا مقصودی نهان است؟ آیا پس از مرگ حیات است؟ این مسائل را چگونه می توان پاسخ داد؟ و مهمتر از همه، چگونه باید زیست؟ آدمیان در طول سالها و سده ها این پرسش ها را کرده اند. فرهنگی وجود ندارد که نخواسته باشد بداند بشر چیست و جهان از کجا آمد.

سوالات فلسفی در اصل چندان زیاد نیست. شماری از مهمترین آنها را ما در همین گفتگو مطرح کرده ایم. ولی تاریخ برای هر کدام از این سوالها جوابهای متعدد پیش نهاده است. از این رو پرسیدن مسائل فلسفی آسانتر از پاسخ دادن آنهاست.

امروزه نیز هر فرد باید برای این گونه پرسشها پاسخ خود را بیابد. برای درک این که آیا خدایی وجود دارد یا پس از مرگ حیات است، نمی توان به دایرالمعارف مراجه کرد . هیچ دایرالمعارفی به ما نمی گوید که چگونه باید زندگی کرد. اما بررسی اعتقادات دیگران می تواند یاری رساند که دید خود را از زندگی سر و سامان بخشیم.

جستجوی فیلسوفان برای حقیقت بی شباهت به داستانهای جنائی نیست. بعضی فکر می کنند فلان کس قاتل است، دیگران این یا آن را مسئول می دانند.

پلیس گاه موفق به کسب حقیقت می شود. ولی گاهی نیز، با وجود آن که جواب مسئله جایی نهان است، به اصل قضیه پی نمی برد. پس اگر هم پاسخ مطلب دشوار باشد، پاسخی احتمالاً هست، و پاسخ درست فقط یکی است. یا نوعی هستی پس از مرگ هست- یانیست.

بسیاری از معماهای کهن را علم تاکنون پاسخ گفته است. روزگاری هیچ کس نمی دانست پشت تاریک ماه چه شکلی است. این را با بحث و جدل نمی شد حل کرد، و هر کسی تصوری از آن داشت. ولی امروزه دقیقاً می دانیم سمت تاریک ماه چه شکل است، واحدی دیگر به آدمهای کرۀ ماه، یا این که ماه از پنیر است«باور» ندارد.

یک فیلسوف یونانی که بیش از دو هزار سال پیش می زیست معتقد بود فلسفه در نتیجه شگفتی و کنجکاوی انسان پدید آمد. حیات برای بشر چنان حیرت انگیز بود که پرسشهای فلسفی به خودی خود مطرح شد.

پیشنهاد من برای ادامه بحث این است که فعلا سوال“چرا به دنیا آمدیم؟” را کنار بگذاریم و به موارد زیر بپردازیم:

الف – انسان چه نوع موجودی است؟

ب – توانمندی های او نسبت به سایر موجودات چیست؟

ج –میل دوگانگی در انسان(شیطان و خدا)

برای یافتن پاسخ این موارد از مطالب مقدمه کتاب”همه باهم برادریم”استفاده می کنم:

هر چندگاه یکبار معلمی بزرگ ظهور می کند. ممکن است چندین قرن بگذرد تا چنین شخصی پیدا شود. آنچه بدان شناخته می شود زندگی است که نخست خود آنرا عمل می کند و بعد به دیگران می گوید که چگونه ممکن است بد‌انسان زندگی کرد.

انسان متعالی همواره برای جستجوی شوق آمیز حقیقت، احترام عمیق به حیات، آرمان دل نبستن به هیچ چیز و آمادگی برای آنکه همه چیز در راه شناختن خدا فدا شود تأکید داشته است.

در سراسر عمر خودباید در جستجو و تکاپوی مداوم حقیقت بود و دائما باید به خود متذکر شدکه: “زندگی،حرکت، و همۀ وجود من برای دنبال کردن این منظور است. حیاتی که در اعماق گذشته ها و سنتها ریشه نداشته باشد سطحی است. بعضی ها گمان دارند که وقتی می بینیم چه چیز درست است، آنرا انجام می دهیم. در حالی که چنین نیست. اغلب حتی هنگامی که می دانیم چه چیز درست است خود به  خود راه درست را انتخاب نمی کنیم، بلکه در برابر فشار تمایلات نیرومند خود مغلوب می شویم و به کار نادرست می پردازیم و به نوری که در درونمان می تابد خیانت می ورزیم.

هیچ اعتقادی را که عقل نمی پذیرد یا هیچ دستوری را که با وجدان سازگاری نداشته باشد نباید قبول کرد.

اگر ما به خدا اعتقاد داشته باشیم و این اعتقاد نه فقط در اندیشۀ ما بلکه در سراسر وجودمان باشد تمام بشریت را بدون هیچ گونه امتیاز نژاد و طبقه و ملیت و مذهب دوست می داریم و برای یگانگی بشریت می کوشیم.

خداوند رشتۀ ارتباط مشترکی است که تمام موجودات بشری را با یکدیگر متحد می سازد. گسستن این رشته حتی در ارتباط با بزرگ ترین دشمنان به مفهوم درهم شکستن و ناچیز ساختن خود خدا خواهد بود. حتی در شریرترین اشخاص هم انسانیت وجود دارد.

به قول گاندی :برای من سیاست محروم از مذهب، کثافتی است که همواره باید از اجتناب داشت. سیاست با سرنوشت ملتها بستگی دارد و آنچه با رفاه ملتها مربوط می شود باید برای کسی که تمایلات مذهبی دارد یا به عبارت دیگر جستجو کنندۀ خدا و حقیقت است مورد توجه و علاقه باشد. در نظر من خدا و حقیقت کلماتی مترادف یکدیگرند و اگر کسی به من بگوید که خدا، خدای ناراستی و خدای شکنجه و آزار است من از پرستش چنین خدایی سر می پیچم.

گاندی همچنین می گفت :در یک جنگ آینده نمی توان یقین داشت که هیچیک از طرفین سلاحهای اتمی را به کار نخواهند برد. ما اکنون قادر هستیم که تمام آنچه را طی قرون متمادی با دقت بسیار و با تحمل رنجها و فداکاریها بنا کرده ایم در یک لحظه نابود سازیم. با تبلیغات مداوم مردم را برای جنگ اتمی آماده می سازیم و اظهار نظرهای تحریک آمیز در همه جا آزادانه پخش می شود. حتی در کلمات خود تجاوز را به کار می بریم. قضاوتهای تند و خشن، بدخواهی و خشم همه صورتهای خدعه آمیز و موذیانه خشونت و تجاوز هستند.

در اوضاع ناگوار کنونی که نمی توانیم خود را به درستی با شرایطی که علوم به وجود آورده اند هماهنگ سازیم به آسانی نمیتوان اصول عدم خشونت، حقیقت و تفاهم را به کار بست. اما به این جهات نباید از تلاش دست کشید. در حالی که سرسختی و لجاجت رهبران سیاسی دلهای ما را به وحشت می افکند، عقل سلیم و وجدان مردم جهان به ما امید می بخشد.

باافزایش سرعت تغییرات جدید نمی توان تصور کرد که دنیای صد سال بعد چگونه خواهد بود.ما نمیتوانیم از جریانهای کنونی اندیشه و احساس پیشی بگیریم.

ما در دورانی زندگی میکنیم که به شکستها و خشونتهای  اخلاقی خود توجه دارد. دورانی که یقینهای کهن فرو می ریزند و طرحهای مأنوس آشفته می شوند و در هم می شکنند. عدم برد باری و ناسازگاری افزایش می یابد. شعله آفریننده یی که به جامعۀ بشری روشنی می بخشد رو به کاهش می رود. اندیشۀ بشری با نیروی شگرف و گوناگونی خیره کننده‌اش نمونه هایی متضاد به وجود می آورد، از یک سو بودا یا گاندی و از سوی دیگر نرون یا هیتلر.

ادامه دارد……