برچسب ها بـ ‘تطابق’

نقد و تحلیل جباریت 12

یکشنبه, 29 سپتامبر, 2019

انواع گوناگون هراس وجود دارد، در اينجا ما به دو نوع آن اشاره می کنیم:
1 – هراس معطوف به اجتماع
2 – هراس پرخاش گرانه
– هراس معطوف به اجتماعي كه در رفتار نمود آشكاري دارد، راهي براي جبران نقطه ضعف ها از طريق تحميل وظايف و مسؤوليت خود به محيط اجتماعي است . در اين نوع هراس شرايط هراس انگيز، هيچ گاه به طورريشه اي رفع نمي شود و هر بار كه ايجاد مي شود، براي خاموشي موقّتي آن مي بايست از ديگران استمداد جست . مانند شخصي كه در هراس از حملة قلبي است و نمي تواند بدون همراهي كسي از منزل خارج شود، يا كودكي كه در شب با وحشت از خواب مي پرد و والدينش را مجبور مي كند كه درتمام شب او را تنها نگذارند، يا فردي كه با تمارض از انجام وظايف طفره مي رود و اطرافيان را به انجام تكاليف خودش وادار مي سازد و … عنصرمركزي در تمامي اين نمونه ها همان هراس معطوف به اجتماعي است.
اين نوع هراس با سوءاستفاده از روحية مدارا و ياري محيط مي تواند خود را به صورت يك امتياز و نقطة قوت نشان دهد . كاملاً روشن است كه اين شيوة برخورد با محيط باعث مي شود كه عنصر هراس به طور مداوم زیادتر شده و به شكل هاي مختلف و به گونه اي متغيرخود را نشان دهد که در تداوم باعث پيچيدگي رابطة انسان با محيط خودش و بروز مشكلات بيشتري مي شود و وجود او را به شكل عجيبي دچار سردرگمي مي كند . تا آن جا كه هستي و وجود او هماهنگي با ظاهري مي شود كه فرد تلاش مي كند در پشت آن خود را محفوظ نگه دارد . ولي كم كم آن ظاهر ساختگي جذب وجودش شده و پاره اي از ذاتش مي شود. بدين ترتيب ناسازگاري وعدم تطابقي كه بين او و واقعيت بروز مي كند، به طرز نوميدكننده اي شدت می گیرد.
چنين فردي ديگر نمي تواند به تجربه هاي جديد و متفاوت از بازي ها و نقش آفريني هايش دست بزند . همين ناتواني در دست زدن به تجربه هاي جديد، اين گونه افراد را براي مدتي از چالش ها ودرگيري هايي كه م يتواند به شكست يا ناكامي بيانجامد، دور نگه مي دارد.
فرد مبتلا به هراس معطوف به اجتماع در جست وجوي شأن و مقام است. شأن و مقامي كه به قدرت منتهي مي شود، چرا كه هر شأن واعتباري به ميزاني در بردارندة قدرت است.

مقالات 90

یکشنبه, 23 آوریل, 2017

انسان و تنهاییش 12

در لغت، عشق از عشقه گرفته شده و آن گیاهی است که، چون بر درختی پیچد آن را بخشکاند. عشق صوری، درخت جسم صاحبش را، خُشک و زردرو می‌کند، اما عشق معنوی بیخ درخت هستی اعتباری عاشق را خشک سازد و او را از خود بمیراند. عشق در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام نیز معنی کرده‌اند.
از آنجا که”خداوند زیباست و زیبایی را دوست می دارد”،عشق لذّتی مثبت است که موضوع آن زیبایی است، همچنین احساسی عمیق، علاقه‌ای لطیف و یا جاذبه‌ای شدید است که محدودیتی در موجودات و مفاهیم ندارد و می‌تواند در حوزه‌هایی غیرقابل تصور ظهور کند.درکل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلح‌دوستی و انسانیت در تطابق است. عشق نوعی احساس عمیق و عاطفه در مورد دیگران یا جذابیت بی‌انتها برای دیگران است. در واقع عشق را می‌توان یک احساس ژرف و غیرقابل توصیف انسانی دانست که فرد آنرا در یک رابطه دوطرفه با دیگری تقسیم می‌کند.
اگر چه تعریف دقیق کلمه «عشق» کار بسیار سختی است و نیازمند بحث‌های طولانی و دقیق است، اما جنبه‌های گوناگون آن را می‌توان از راه بررسی چیزهایی که «عشق» یا عاشقانه «نیستند» تشریح کرد. عشق به عنوان یک احساس مثبت (وشکل بسیار قوی دوست داشتن) معمولاً درنقطه مقابل تنفر (یا بی احساسی محض) قرار می‌گیرد و در صورتی که درآن عامل میل جنسی کمرنگ باشد و یک شکل خالص و محض رابطه رمانتیک را متضمن باشد، با کلمه شهوت قابل قیاس است؛ عشق در صورتی که یک رابطه بین فرد ودیگر افراد را توصیف کند که درآن زمزمه‌های رمانتیک زیادی وجود دارد در مقابل دوستی و رفاقت قرار می‌گیرد؛ با وجود آنکه در برخی از تعریف‌ها «عشق» بروجود رابطه دوستانه بین دو نفر در بافت‌های خاص تاکید دارد.