برچسب ها بـ ‘تصدیق’

دل نوشته 27

شنبه, 2 نوامبر, 2019

عزیز الدین نسفی در مقدمه کتاب “انسان کامل” می نویسد:
“ای درویش! به یقین بدان که بیشتر آدمیان صورت آدمی دارند و معنی آدمی ندارند،و به حقیقت خر و گاو و گرگ و پلنگ و مار و کژدمند و باید که ترا هیچ شک نباشد که چنین است.
در هر شهری چند کسی باشند که صورت و معنی آدمی دارند و باقی همه صورت دارند و معنی ندارند.
بدان که انسان کامل آن است که او را چهار چیز به کمال باشد: اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف.”
و ببینید که این سخنان چقدر به رهنمودهای کوتاه زرتشت در راه زندگی نزدیک است:
پندار نیک،گفتار نیک و رفتار نیک.
و این هم یکی دیگر از نشانه های این است که همه مذاهب الهی تنها و تنها یک خدا دارند و بس.
حال که همه ما بندگان یک خداییم،چرا برای رضای این خدای واحد یکدیگر را نابود می کنیم و می کشیم؟!
باز هم عزیزالدین نسفی می نویسد:
“ای درویش، رحمت خدای عام است جملۀ موجودات را، و رحمت انبیا عام است جملۀ آدمیان را، و
رحمت اولیا عام است جملۀ طالبان را. دعوت انبیا این بود، جمله یک سخن بودند و جمله تصدیق
یکدیگر کردند و این سخن هرگز منسوخ نشود.

ایران و ایرانی 57

سه شنبه, 24 دسامبر, 2013

امیدوارم که همه شما خوانندگان محترم که تابحال این بحث را دنبال نموده اید،تصدیق فرمایید که از دایره یک تحقیق بیطرفانه و منصفانه خارج نشده ایم.در ادامه به ارائه راه حل هایی از منظر توان و وسع فکری و تجربی خود خواهم پرداخت.
اما می توان نتیجه گیری کرد که مجموعه موارد توضیح داده شده ما را در تارو پود فرهنگی پیچیده و هزار لایه قرار داده که در تاریکی بخش های از آن به سختی صدمه خورده ایم و اکنون نیز از آنها سخت در رنج و عذابیم.
وقت آن رسیده که ببینیم چاره چیست؟
من در کتاب “در جستجوی خویش” به شرح بازدیدها و مشاهدات خود از سی کشور دنیا پرداخته ام و علل موفقیت و انحطاط فرهنگی آنها را از دید خویش شرح داده ام و از این گذرگاه نسخه ای برای کشور و مردم عزیزم نوشته ام که در اینجا ،بخشی از آن مطالب را دوباره بازگو خواهم نمود.
بر اساس تجربیات و دیدگاه های من ، ما باید در زمینه عیوب فرهنگی زیر بازنگری و چاره اندیشی داشته باشیم:
اول – دروغ
تمامی مصلحین اجتماعی و پیشوایان تمامی ادیان و عقاید و مکتب ها دروغ را مادر همه گناهان دانسته اند و در دین ما این امر تا بجایی زشت و ناپسند شمرده شده است که پیام آور خداوند دروغگو را دشمن خدا دانسته است.در ایران باستان نیز چون به نیایش داریوش بزرگ با خدای خود می نگریم درخواست او را از اهورامزدایش می بینیم که می خواهد کشورش را از سه بلا دور نگه دارد:دروغ و خشکسالی و دشمن.
بسیار مایه تاسف من است که بعنوان یک ایرانی بنویسم که کشور من از این پدیده در رنج است و به اشکال مختلف از این موضوع در حال لطمه خوردن می باشیم و حتی وقوع یک انقلاب بزرگ در سی سال گذشته هم نه تنها این پدیده را تضعیف و سست نکرد بلکه شدت هم یافته است و یک بار دیگر این موضوع ثابت می گردد که هنگامی یک انقلاب تبدیل به یک جریان پیش برنده امور می گردد که در نهاد تک تک ایرانیان جای گیرد و نه تعداد ی محدود. این پدیده به اشکال مختلف در جامعه بروز نموده است و از پایین ترین سطوح مردم را در بر گرفته تا بالا.
به یقین شما هم این دعوای بعضی زن و شوهر را را شنیده اید که چرا راستش را گفتی که مثلا دیشب شام چه خورده ایم و با ابن حرف آبروی خانوادگی ما را بردی.باید می گفتی فلان چیز را خوردیم.یعنی باید یک دروغ مصلحتی می گفتی تا آبروی خانوادگی حفظ گردد!یا پدری که به فرزند خود می گوید به مراجه کننده یا تلفن کننده بگو پدرم در خانه نیست !اینگونه امور به حدی فراوان و عادی شده اند که به هیچ وجه هم ناپسند به شمار نمی آیند و حتی به عنوان زرنگی و کاردانی افراد محسوب می گردد.

ایران و ایرانی 54

چهار شنبه, 25 سپتامبر, 2013

عامل بعدی “واسپوهران و دهقانان ایرانی “بوده اند.

طبقه اشراف و خاندان های کهن ایرانی هم در حفظ و نگهداری آثار باستانی ایران سهم زیادی داشته اند.ارباب تحقیق جهان ایرانی را در روزگار ساسانیان یک جامعه اشرافی محض شمرده و فقط طبقات عالیه را نماینده این جامعه دانسته اند.در هر حال این امر مسلم است که در ایران ساسانی اشراف و ملاکین بزرگ و دهقانان نه تنها قوام دولت و پشتیبان آن محسوب می شده اند بلکه خود استخوان بندی اجتماع و مرکز خصائص ملی و ادب فرهنگ ایرانی به شمار می آمده اند.

در اثر حمله اعراب دولت ساسانی از پای درآمد اما دهقانان و بزرگ زادگان ایرانی برجای ماندند و با آنکه دین اسلام با اصول طبقاتی و اشرافی سازشی نداشت باز در قرنهای نخستین اسلام این طبقه همچنان قسمتی از امتیازات خود را حفظ کرده و در جامعه اسلامی هم سرشناس و برجسته ماندند.

نفوذ و اهمیت طبقه اشراف در دوران اسلامی مبتنی بر سوابق سیاسی بود که قرنهای متمادی اساس تسلط ایرانیان بر آسیای غربی شمرده می شد.این نفوذ در روح ملتهای جزئ شاهنشاهی ساسانی تا حدی بود که حتی پس از درهم ریختن اساس آن دولت باز این طبقه چند قرن دیگر در سایه همان سوابق اعتبار و آبروی خود را در نزد مردم و دستگاه خلافت حفظ کردند.

آثار ملی هر قوم بیشتر در دودمانهای کهن و خاندانهای اصیل و قدیمی نگهداری می شود،در باره ایران هم باید این مطلب را به طور قطع تصدیق نمود.