برچسب ها بـ ‘تربیت’

عقل و عشق 3

چهار شنبه, 9 آگوست, 2017

منظور این است که باید در همه نوع عشقی – زمینی،موضوعی،الهی و… – باید معشوقی عاقل یا قابل عاقل شدن برگزید. همه عاشق فرزندان خود هستند اما اگر عاشقانه تربیتشان نکنیم، اجتماع و دنیا را تهدید به نابودی کرده ایم.
عشق به همسر یا معشوقه ای که احساس بر او حاکم است،بسیاری را به ورطه بی آبرویی و زحمت و رنج بیحاصل کشانده است.
آری،عشق در ذات آدمی است و تنها باید به مدد عقل آنرا در راه لذات خوب و نعمات حلال زندگی صرف کرد،مانند عشق به فرزندان،عشق به خانواده،عشق به همنوعان،عشق به طبیعت و در نهایت عشق به خالق همه خوبی ها.
آنقدر در زندگی نعمتهای زیادی برای عشق ورزیدن به آنها و لذت بردن از بودن در این جهان وجود دارد که واقعا جای تعجب و سوال است که چرا ما آدمیان اینگونه در آلودگی های مختلف دست و پا می زنیم؟!

پدر یعنی

شنبه, 8 اکتبر, 2016

“پ” یعنی پشتیبانی و حمایت
“د” یعنی دوندنگی و دلسوزی و درایت
“ر” یعنی راهنمایی و تربیت
و “پدر” یعنی جمع همه اینها!

ایران و ایرانی 76

چهار شنبه, 24 دسامبر, 2014

هفتم – ترجیح رسومات بر سنتها
برای اینکه با مقصود و منظور اینجانب در این بخش آشنا گردید ابتدا بهتر است به تعریف مورد نظر من از هریک از این دو کلمه بپردازیم:
سنت مجموعه اعمال و رفتاری است که در طول سالیان سال تکرار می گردد و نبودش به وجود و اجتماعات انسانی لطمه می زند.
بد نیست در باره این تعریف به ذکر چند مثال بپردازیم. ازدواج و تشکیل خانواده برای برقراری نظم اجتماعی و روشن بودن مسئولیت هر کس برای رشد و تربیت تعدادی خاص و معلوم از زیباترین و در عین حال ضروری ترین سنت های اجتماعی است که در تمام ادیان و مکاتب و ملل بصورت فطری مرد پذیرش و قبول می باشد.یا مشغول بودن آدمی در کاری به محض احساس آمادگی برای رفع مانع یا انجام خدمتی برای دیگر همنوعان و جامعه بشری به منظور رشد و تعالی مستمر دنیایی که در آن زندگی می کنیم نیز سنتی است که با بشر بوجود آمده و طوری در ذهن تک تک ما نهادینه شده است که فرد بیکار را موجودی زائد و انگل اجتماعی می دانیم.
یا عیادت از بیماران و ناتوانان فامیل و آشنایان سنتی نیکو و پسندیده است که در طول زمان مورد سفارش همه بزرگان و الگوهای جامعه بوده است و مطالعات و تحقیقات دانشمندان نیز بیانگر این بوده است که این امر در معالجه فرد نیازمند و بیمار مثل دارو موثر است و مورد تاکید می باشد.
رسم مجموعه عادات و رفتاری است که در طول سالیان سال تکرار می شود و بودنش به وجود و اجتماعات انسانی لطمه می زند

کوچه مردها 118

چهار شنبه, 30 اکتبر, 2013

 

کلاس ششم ابتدایی را تمام کردم و مثل هر سال آماده سه ماه بازی و سفر به بابل و خوانسار شده بودم.اما این بار تیرم به سنگ خورد.به توصیه فردی که دائما در مورد تربیت و آموزش من به پدرم توصیه های خود را می نمود و پدرم هم به شدت به توصیه های ایشان عمل می کرد، صبح زود یکی از روزهای خرداد ماه سوار موتور سیکلت پدر شدیم و به درب منزل آن فرد بزرگوار در خیابان فروردین رفتیم و در آنجا پسر بزرگ آن خانواده هم بیرون آمد و باز هم با موتور سیکلت پدرم ،سه نفری به خیابان وصال شیرازی رفتیم و جلوی ساختمانی که روی تابلوی آنجا نوشته بود”انجمن ایران و آمریکا” توقف کردیم و ما دو نفر پیاده شدیم و درته صف درازی ایستادیم.

بین راه پدرم توضیح داد که از امسال تابستان ها من باید در این موسسه انگلیسی بخوانم و تا دیپلم زبان خود را از اینجا نگرفته ام،این کار ادامه خواهد داشت.آه از نهادم بلند شد،چون با توجه به امکان گذراندن دو ترم در هر تابستان بصورت فشرده به معنی پر شدن هر شش سال آینده در تابستانها بود و تنها بین دو ترم یک هفته در مرداد ماه تعطیلی داشتیم.این بدترین خبر ممکنی بود که در زندگی سراغ داشتم!همه شادی ها و بازی ها و مسافرت های دلنشینم دود شدند و رفتند هوا!

با دلخوری تمام آن روز کارها را انجام دادیم و با پرداخت هفتاد و پنج تومان برای ترم اول ثبت نام کردم و با دلخوری تمام با اتوبوس به خانه برگشتم.در تمام این مدت از حرف زدن با پسر همراهم خودداری می کردم و جواب سوال هایش را هم نمی دادم ،چون او را هم در این نامردی بزرگ گناهکار می شمردم.

اما از حق نگذریم،در طول هفته های آینده متوجه شدم که محیط مفیدی است و همینطور بخاطر این ابتکار عمل پدرم،من اکنون از توان بسیار خوبی در زبان انگلیسی برخوردارم و از این بابت مثل بسیاری موارد دیگر زندگی ام به او مدیونم.

ایران و ایرانی 38

یکشنبه, 20 ژانویه, 2013

مربی و مشوق و رسوم خوب و رهبران خوب که بفرض در اختیار ملت های “پیش افتاده خوشبخت” وجود دارد،مگر از آسمان یا خارج از کشور به نزدشان آمده است و از خود مردم و محیط نجوشیده است؟

پس در هر حال مسئله به خود ما برمی گردد و باید دید که چطور شد از میان آنها مربی و مشوق و معتقدات و رهبران خوب بیرون آمد؟ و اگر بگوییم که:دلیلش این است که آنها دارای تربیت و تمدنند،با چنین بیانی گرفتار دور تسلسل خواهیم شد.

خیلی از درس خوانده ها تقصیر نابسامانیها و عقب افتادگی ها را به گردن امثال اسکندر ،حمله اعراب،چنگیز،تیمور و بالاخره سیاست خارجی و استعمار قرن اخیر که تماما از خارج وارد شده است، می اندازند.در قدیم نیز پای قسمت و تقدیر یا فلک غدار را پیش می کشیدند.در حالی که حوادث و عوامل خارجی ،چه آسمانی و چه زمینی ،اولا برای همه ملتهای دنیا بوده و هست،و ثانیا با قبول اینکه موثر است تازه یکطرف قضیه را تشکیل می دهد.طرف دیگر قضیه که از مقابل و ترکیب یا عکس العمل آن با طرف اول،سرنوشت شخص یا ملت را تعیین می نماید،خود مردمند.

البته نمی توان انکار کرد که هم تشکیلات و سازمان یک جامعه عامل موثر در طرز ساختمان مردم است،هم تعلیم و تربیت نقش بزرگی بازی می کند،هم حوادث طبیعی و هم حرکات خارج از مرزی….

و هم خیلی چیزهای دیگر،که مهمتر از همه آنها خصائل نژادی و ساختمان موروثی جسمی و فکری و روانی فرد و اجتماع است.شما بر حسب آنکه از نطفه و جنین چه خصوصیاتی را به ارث برده باشید،استعدادها و امکانات معینی در وجودتان پرورش پیدا می کند و آن استعدادها و امکانات هستند که در برخورد با موثرهای محیطی و تربیتی ،پذیرش متناسبی را بروز داده ،عکس العملها و افعال و مکتسبات شما را تنظیم می نمایند.

مسلم است که بشر را با تربیت و تلقین و تمرین نیز می توان تغییر داد اما علاوه بر آنکه تربیت کننده بالاخره فرد برخاسته ای از میان محیط و مردم است ،متخصصین علم تعلیم و تربیت هم قبول دارند و این یک نظر کلاسیک است که :برنامه تربیتی نیز تا حدود زیادی باید بر حسب کیفیات نژادی و روحی و استعدادهای موروثی تنظیم و تطبیق داده شود.

 

چرا ما خامشیم؟

دوشنبه, 17 دسامبر, 2012

در نمایشگاه دنیا می دویم و سرخوشیم

با تماشای عروسکهای زیبا دلخوشیم

هر زمان در گوشه ای مشغول کالایی شویم

با تعجب می کنیم سیر،دائما در کاوشیم

آنچنان در زرق و برق این جهان حیران شدیم

دین دل را وانهادیم بهر او،ما بیهشیم

یار با ما،هوش و عقل و تربیت هم همچنین

پس چرا ما هم نباید جان خود را برکشیم؟

سهم خود از خدمت یاران نباید کرد ادا؟

در میان این هیاهوها،چرا ما خامشیم؟

گاهی لازم است

شنبه, 22 ژانویه, 2011

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا، خدا بیرون بیایی و ببینی هنوز اعتقادی داری یا نه؟

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی از رختخواب بیرون بیایی و به عشقت نگاه کنی و فکر کنی که باز هم می‌توانی با عشق به آن رختخواب برگردی یا نه؟

 لازم است گاهی در تربیت کودکی سهیم باشی، ببینی به آینده‌ی انسان امیدواری یا نه؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

 لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده‌ات تلویزیون تماشا کنی، یا پای درد دل رفیقت بنشینی ببینی زندگیت فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

 لازم است گاهی تمام حقوقت را بدهی به یک بدبخت؛ ببینی چه احساسي به تو دست مي‌دهد. لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟